سید احمد میرزاده

به  پیشگاه ِبلند ِشهید ِ عزیز :
محسن حججی


آرامشت در لحظه‌ی پرواز
آتش به جانم می‌زند مومن
با خنده ات از من چه می‌خواهی؟
حالم بد است این روزها محسن

با من چه داری می‌کنی ای مرد
با آن نگاه ِ گرم و لبخندت؟
خیلی خجالت می‌کشم از خود
از چشمهای پاک ِ فرزندت

با ما چه کردی این چه کاری بود؟
از خواب ِ خوش بیدارمان کردی
آرامش ِ مرداب برهم خورد
از زندگی بیزارمان کردی

در کنج ِ خانه ، قصّه می‌خواندم
وقتی به شهر قصّه ها رفتی
امشب من از خفّاش می‌ترسم
ای روشنای روشنا رفتی؟

صدها بهانه مثل ِ روح ِ مرگ
پنهان شده در پشت ِ ترس ِ من
شرم از تو دارم مرد ِ مردستان
لعنت به شعر و مشق و درس ِ من

در شعله‌های ترس و خودخواهی
ما لحظه‌هامان را هدر دادیم
تو پلّه پلّه رفته ای تا اوج
پایین تر و پایین تر افتادیم

تو پنجه‌ات در پنجه‌ی دشمن
ما غرق بچّه بازی و جلفی
می رفتی و ما خنده می‌کردیم
در عکس ِدسته جمعی سلفی...

آرامشت در لحظه‌ی پرواز
آتش به جانم می‌زند مومن
با خنده‌ات از من چه می‌خواهی؟
حالم‌ بد است این روزها محسن...


سید احمد میرزاده/ ۱۸ مرداد ۹۶
نوشته شده در یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٦ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |



شبهای شاعرانگی ِ من
سرشار از فرشته و حوّاست
این جانمازِ کیست که در آن
صدها هزار پولک ِ زیباست؟

امشب، شبی که سوره‌ی والنّجم
برآسمان ِ شهر نوشته‌ست
طوبا‌ست اینکه شاخه و برگش
مانند بالهای فرشته‌ست؟

از لای شاخ و برگ ِ درختان
مهتاب دیده می‌شود امشب
ماه است یا که سیب؟ خدایا
با دست چیده می‌شود امشب

انگار جبرئیل هم این جاست
امشب چه روشن است دوباره
من در کجایم ای شب ِ زیبا؟
همسایه با کدام ستاره؟

امشب درخت ِ باغچه‌ی ما
مثل ِدرختهای بهشت است
امشب زمین، زمینه‌ی عشق است
امشب، هوا هوای بهشت است

سید احمد میرزاده/۱۱ تیر۹۶

نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٦ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

Design By : Night Melody