سيد احمد ميرزاده

 

 شب ، نرم نرم از پشت ِ کوه آمد

تاریک شد! مهتاب ِ من خوابی ؟

دنیای من مرداب ِ اندوه است

نیلوفر ِ مرداب ِ من خوابی ؟

 

امشب تو خوابیدی و خوابیدند

گلهای یاس و مریم و شب بو

در دوردست ِ آسمان ِ شب

یک تک ستاره می زند سوسو

 

نُک می زند بر آن بلوط پیر

یک دارکوب آن دورها تق تق

موسیقی شبهای جنگل چیست ؟

آوای باد و بانگ ِ مرغ حق

 

پیچیده در گوش ِ درختان باد

ماه از میان ِ ابرها پیداست

در بیشۀ  تاریک ِشب رازی است

رازی که مثل ِ عشق ِما  زیباست

 

خوابیده ای چون برکه ای آرام

 بر صورتت مهتاب تابیده

می بینمت زیباتر از هر شب

شب ، روشن است و ماه خوابیده...

 

                                   سید احمد میرزاده /9خرداد 96 

 

  

نوشته شده در ۱۳٩٦/۳/٩ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

 

 چشم انتظار ابرها بودیم

شاید ببارد بر زمین، باران

ابر ِ ملخ بود آنکه می آمد

شادی ندارد این چنین ، باران .

 

الوارهای جنگل ِ ابریم

آتش زدند و دودِمان کردند

چون دودمانِ حضرتِ خوارزم

نابودمان نابودمان کردند

 

بر مرزعه ،  دانایی افشاندیم

اما چه بود این از زمین رویید ؟

این خاردار این گوشتخوارِ تلخ

از آن همه ، تنها همین رویید!

 

در خرمنی که کاهدودش ماند

آن آرزوهای طلایی کو ؟

بر آسیابِ کهنه مان جغدی است

تا صبح هر شب می کند کوکو

 

چون سنگفرشی که به جا مانده

از شاهراه ِ  عهد قاجاری

انگار صد سال است متروکیم

تاریخِ ما مرگ است و بیزاری

 

ای مرغ ِ عشق ِ فالگیر! این فال

خوب است ؟ یا بد شد ؟ نمی دانم

آیا برای عشق فرصت هست ؟

حالا چه خواهد شد ؟ نمی دانم

 

در دوردست ِ راه ِ گورستان

آن سوگواران را ببین : اینم

از من توقع داشتی ...اما

یک لحظه باران را ببین : اینم

 

 

امشب خودت را جای من بگذار

شاید ببینی ابرهایم را

نم نم به باران گوشِ دل بسپار

تا بشنوی امشب صدایم را ...

                                             سید احمد میرزاده/چهارم خرداد 96



نوشته شده در ۱۳٩٦/۳/٤ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

 

 

سال سگ زرد و شغال است

امسال،سال ابتذال است

 

نامش اگر نام خروس است

آوازش آوای شغال است

 

سال هیاهو سال فریاد

سال صدای قیل و قال است

 

از شاخه هر سیبی بچینیم

مانند فکر خام،کال است

 

پژمرد ذوق شاعرانه

طبع قناری نیز لال است

 

هرشب مجدد می‌شود غم

هر روز تکرار ملال است

 

میخواستم پیش تو باشم

گفتند این رویا محال است

 

پرسیدی احوال تو بهتر

از حال و روز پارسال است؟

 

گفتم دلم چون شمع در باد

در اضطرابی بی زوال است

 

یک قوچ نر در عید قربان

حالی اگر دارد چه حال است؟

 

آن چاره جویی ها که کردیم

در چاه افتادن ز چال است

 

دیگر  نزاکت را رها کن

امسال، سال ابتذال است

 

            سید احمد میرزاده/۲۱ اردیبهشت ۹۶

نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/٢٢ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |




ای نازنینم مال من باش
شادی و شور و حال من باش

شبهای غمگین جدایی

جوینده‌ی احوال من باش

من با تو باید پربگیرم

تا اوج...امشب بال من باش

ای مایه‌ی خوشبختی من

بخت همایون فال من باش

بهروزی هر روز من شو

پیروزی هرسال من باش

من جز دلم چیزی ندارم

دل مال تو...تو مال من باش...

سید احمد میرزاده/۱۵ اردیبهشت ۹۶
نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/٢۱ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

 

هرچند که رشته های دیروز

وارفته و پنبه است امروز!

اما به نشاط،گرم ِکاریم

زیرا که دوشنبه است امروز

 

امروز دوشنبه است و آدم

پیوسته به کار،  میل دارد

راهش بدهید چاره ای نیست

رودی ست که عزم سیل دارد

 

این رود همیشه میخروشد

این رود همیشه بی قرار است

امروز! علی الخصوص امروز

زیرا که دوشنبه روز کار است!

 

ما از متلک نمی هراسیم

از دوز و کلک نمی هراسیم

تحقیر کنند هم به جاییم

از فحش و کتک نمی هراسیم

 

ما آمده ایم تا به آخر

رو کم‌کنِ هر رقیب باشیم

اسبیم ؛ فقط به فکر کاریم

زشت است که نانجیب باشیم!

 

در توطئه‌ی شغال و روباه

در وسوسه‌ی اجنه و غول

در زلزله‌‌ی هزار ریشتر

هستیم فقط به کار مشغول

 

ماخسته نمیشویم از کار

در جمعه و شنبه و دوشنبه

هرچند که هرچه را ببافیم

آن رشته دوباره هست پنبه...

                                         سیداحمدمیرزاده/دوشنبه ۱۱اردیبهشت ۹۶   

نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/۱٢ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

 

امشب دلم دوباره گرفته

غرقم میان خاطره هایم

در کلبه ای که بی تو سیاه است

ابری ست باز حال و هوایم

 

در پشت شیشه خیره به کوچه

دل مانده است و سیر سیاهی

رنگین کمان من تو کجایی؟

رنگی نمانده غیر سیاهی

 

یادش به خیر قرمز گیلاس

یادش به خیر زرد گلابی

یادش به خیر سطل سفیدم

یادش به خیر حوله‌ی آبی!

 

یادش به خیر خاطره‌ی عشق

پرپرشد و به خاک فرو ریخت

آن تکدرخت سبز که در باد

هم برگ و هم شکوفه‌ی او ریخت

 

ابری سیاه بر سر شهر است

هم ماه و هم ستاره گرفته

انگار من در آخر خطم

امشب دلم دوباره گرفته...

 

سید احمد میرزاده/۸ اردیبهشت ۹۶                                          

نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/٩ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

 

 

یک روز چشم زندگی بیدار

یک روز چشم زندگی خواب است

یک جا تمام نقشه ها بر باد

یک جا تمامش نقش بر آب است

 

این روزها افسانه خواهدشد

این روزها از یاد خواهد رفت

این عمر مثل بادبادکها

 از دست تو بر باد خواهد رفت

 

در زندگی باید پرستو بود

باید همیشه در سفر باشی

در جستجوی دوست شهراشهر

خانه به خانه،در به در باشی

 

در جستجویت بوده ام یک عمر

دور است خیلی خانه ات دور است

راه تو دور و پای من لنگ است

این لنگ اما مثل تیمور است!

 

هر جا که باشد خانه ات ای دوست

می آیم و در میزنم امشب

من قفل این بی اعتمادی را

باید که حتما بشکنم امشب    

                     سید احمد میرزاده/

                   تهران:سوم اردیبهشت ۹۶

نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/٤ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

 

مردی تهیدستم. تو:گنج من

زیبای من رنج تو رنج من

من کم حواسم ؛ژرف‌‌بینی تو

نازکدل من نکته سنج من

بر من مگیر این کم حواسی را

بی دقتی را ناسپاسی را

بر من مگیر این بی وفایی نیست

درقلب من جز تو خدایی نیست

من از خدا هم غافلم گاهی

از آب ،غافل میشود ماهی

گاهی که ماهی میشود غافل

می افتد او با موج در ساحل

ِآن لحظه وقتی می تپد بی تاب

در خاطرش آب است و آب و آب

هی می تپد از رنج و می موید

دریا به او آن لحظه میگوید:

یاد من افتادی به این دیری؟

میپرسی از من از چه دلگیری؟

من ماهی عشق توام دریا

در ساحل افتادم تک وتنها

از هرچه جز مهر تو سیرم من

نگذار در ساحل بمیرم من


سید احمد میرزاده/ اول اردیبهشت ۹۶

نوشته شده در ۱۳٩٦/٢/٢ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

 

در خواب ِ"سایه ,روشنم " یک عمر

من می‌سرودم؛ زندگی می‌رفت

مثل مسافر در قطار ِ شب

من خواب بودم زندگی می‌رفت

 

هر آرزو یک سایه بود انگار

از پیش من می‌رفت و می‌شد گم

از عمر از دنیا چه فهمیدم

دیدم چه زهری دارد این کژدم

 

با من که عمری مهربان بودم

دنیا همیشه کژدمی می‌کرد

این آسیاب پیر می‌گردید

موی مرا جوگندمی می‌کرد

 

فرصت ، تلف گشت و جوانی رفت

برباد می‌بینم امیدم را

"این روزها دیگر نمی‌دانم

تعداد موهای سفیدم را"

 

شب بود و باد و آسیاب ِ پیر

شب بود و هذیان،رنج ِ من از تب

دارد صدای جغد می آید

در گوش من از دوردست ِشب

 

           سیداحمد میرزاده

        27فروردین ۹۶/فرودگاه مهرآباد

نوشته شده در ۱۳٩٦/۱/٢۸ساعت ٤:۳٥ ‎ق.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

 

 

امروز، تمامِ خانواده

رفتند به روستای" کاهو "

در خانه ام و دلم گرفته

تنگ است دلم برای" کاهو"

 

 

تنگ است دلم برای آن ده

آن دره‌ی سبزِ پُر شکوفه

آن اسب که میچرید تنها

در سبزه‌ی دشتِ پُر علوفه

 

 

استخرِ پُرآب" هاشم آباد"

سرسبزی ِ کوچه باغِ" بیشه"

شبهای کنار رودخانه

در یاد من است تا همیشه

 

آن چادرِ توت را گرفتن

در زیر درختِ "باغ پایین"

آن شور و نشاط کودکانه

در بارش ِتوت های شیرین

 

 

آن خانه‌ که گوشه‌ی حیاطش

سبز است درخت پیر شاتوت

در تابش نور میدرخشد

هر دانه‌ی آن به رنگ یاقوت

 

دشواری کوچه‌ی "بیاوه"

در سایه ی شاخه های انگور

راهی که خودش شبیه مِیم است

میپیچد و میرود به  آن دور

 

 

کاهو و درخت و باغ و چشمه

کاهو که بهشت کودکی بود

کاهو که هنوز بی نظیر است

کاهو که برای من یکی بود

 

                         جمعه ۲۵ فروردین ۹۶

نوشته شده در ۱۳٩٦/۱/٢٦ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

Design By : Night Melody