سيد احمد ميرزاده

جمعه هایی بی غزل، لحظه هایی پر عذاب

می تپد برخاک ِ یاس، این دل ِ پر اضطراب

 

می تپد اما کسل، نا امید ِ ناامید 

پلک دارد می زند ماهی ِ بیرون از آب

 

هی صدایت می زنم : نازنینم نیستی ؟

آه ! روز جمعه است نا امیدم از جواب

 

جمعه روزی تازه نیست، جمعه جز خمیازه نیست

جمعه باید بگذرد، با متکا و کتاب

 

لحظه هایت شاد باد خانه ات آباد باد

ای که دور از روی توست حال و روز ِ من خراب

 

نوشته شده در ۱۳٩٥/٧/٢٤ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

در شصت و چهار سال از این پیش 
در اولِ ماه ِگرم ِ مرداد
یک برگ به روی باغ خندید
برگشت ِ بهار را خبر داد
 
در شصت و چهار سال از این پیش 
یک رود روانه شد به دریا
رودی که نماد ِ زندگی بود
در رفتن ِ شاد ِ خود به دریا

در شصت و چهار سال از این پیش
یک مرد که نه ! بگو ابر مرد
آیینه ی ذوق ِ مردم ِ شرق
اسطوره ی کار و دانش و درد

در شصت و چهار سال از این پیش
در شرق ، ستاره ای درخشید
از مشرق ِ عالم ریاضی
خورشیدِ دوباره ای درخشید

او رفته ولی نرفته انگار
از خاطره های ما جدا نیست
امروز تولد ِ"رضا" بود
افسوس که او میان ما نیست...
 
 
 
نوشته شده در ۱۳٩٥/٧/٢٤ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

 

 

با آرزوی سلامتی برای مجاهد بزرگ ِ انقلاب

حضرت آیت الله واعظ طبسی 

 


چشم خویش را بگشا
ای مجاهد نستوه
ای که بوده ای یک عمر
استوار همچون کوه

چشم ِ خویش را بگشا
ای بزرگ ِ شهر ای پیر
تا که بر تن ِ دشمن
لرزه افکند تکبیر
 
خیز تا شود روشن
دیده ی نظام از تو
تا همیشه راضی باد
هشتمین امام از تو

 یاور ِ علی بودی
مثل ِ مالک ِ اشتر
انقلابی ِ دیرین
ای امام را یاور

بار ِ دیگر از نطقت
شهر را بهاری کن
شور انقلابی را
با کلام جاری کن

چشم ِخویش را بگشا
قهرمان ِ بیداری
تا همیشه جانت دور
از گزند بیماری

                              سید احمد میرزاده

                         

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/٩ساعت ٤:۳۳ ‎ق.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

 

سوم آبان ، سالروز تولدم بود.همیشه به روز تولد که می رسم با خودم می گویم :"خب ! یک سال دیگر هم گذشت ! چه کردی ؟" 

باری به کارنامه ی زندگی ام که نگاه می کنم می بینم چه کارنامه ی نازکی است !

ز دست کوته خود زیر بارم

که از بالا بلندان شرمسارم

گفتم شاید بدک نباشد که به بهانه ی تولدم ، این کارنامه ی سبک سنگ را این جا بگذارم .شما نامش را بگذارید مروزی بر گذشته :

 

 

 

فهرست کتاب ها :

الف.شعر کودک و نوجوان

1.وقتی شنیدم آن خبر را ، کتابهای پروانه ، چاپ دوم ، 1380

2.فرشته های مجروح ، کتابهای پروانه ، چاپ اول 1379، چاپ دوم؟

3.شبی که ماه خندید، کتابهای پروانه ، چاپ سوم ، 1381

4.دختر بهار ، کتابهای پروانه ، چاپ هفتم ، 1393

5.میمونی که تماشای دعوا را دوست داشت ، کتاب های پروانه ، چاپ چهارم ، 1390

6.آخرین شب پلنگ ، کتابهای پروانه ، چاپ دوم ، 1382

7.کبوترها و آهوها ، کتاب های پروانه ، چاپ سوم ، 1387

8.پلکانی از نور ، موسسه چاپ و نشر عروج ، چاپ اول ، 1388

9.نمی توان کلاغ ماند، انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ، چاپ اول ، 1388

10.مهربان مثل باران ، موسسه بوستان کتاب ، چاپ اول ، 1390

11.چه مهمان عزیزی ، انتشارات سوره مهر ، چاپ اول ، 1393

ب.شعر بزرگسال

12.عاشقانه های ببر زخمی ، انتشارات آهنگ قلم ، چاپ اول ، 1386

ج.داستان :

13.خانه فانوسی ، نشر جلیل ، چاپ اول ، 1381

14.خیابان بهار ، سازمان فرهنگی و تفریحی شهرداری مشهد، چاپ سوم ، 1387

15.ببرها هنوز نعره می کشند، نشر تکا، چاپ دوم ، 1389

گردآوری و تنظیم :

16.مثل مهتاب و ستاره ، کتابهای پروانه ، چاپ اول ، 1384

17.با کبوترهای گنبد، کتابهای پروانه ، چاپ اول ، 1383

18.روح سبز ما بهار ما سلام ، کتابهای پروانه ، چاپ اول ، 1382

19.یک سبد بوی بهشت (به همراه هادی بزدی ثانی ) ، موسسه خدمات مشاوره ای ، جوانان و پژوهشهای اجتماعی ، چاپ اول ، 1387

20.باهدیه های آسمان (با جواد محمد زاده مقدم )، انتشارات آهنگ قلم ، چاپ دوم ، 1386

د.زیرچاپ :

21.روباه و سه دختر ، انتشارات سوره مهر

22.گربه چرا عقب رفت ؟ ، انتشارات سوره مهر

 

تبدیل شعر به سرود :

شعر روز مادر ، منتشر شده در آلبوم موسیقی مادر ، ا ز تولیدات واحد تولید نوار و موسیقی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ، 1383

 

فهرست افتخارات و جوایز کشوری آثار :

*کسب رتبه اول بخش شعر نوجوان در مسابقه سراسری دلهای دریایی برگزارشده از سوی نشریات رشد ، 1368

*دریافت لوح تقدیر از دهمین جشنواره کتاب کانون پرورش فکری کودکان و نوجوان برای کتاب آخرین شب پلنگ.1381

*دریافت دیپلم افتخار از نخستین جشنواره کتاب سال رضوی .به خاطر کتاب کبوترها و آهوها .1384

*دریافت لوح زرین و دیپلم افتخار از چهاردهمین  جشنواره کتاب کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان.برای کتاب نمی توان کلاغ ماند،1389

*دریافت لوح تقدیر از جشنواره کتاب فصل جمهوری اسلامی ایران برای کتاب نمی توان کلاغ ماند ، اسفند 88

*دریافت رتبه اول شعر نوجوان در سیزدهمین جشنواره سلام برای کتاب نمی توان کلاغ ماند ، 1389

*دریافت رتبه ی اول چهارمین جشنواره ادبی یار و یادگار ، اسفند 1389

*دریافت لوح تقدیر از ششمین جشنواره ی شعر فجربا امضای وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ، اسفند 1390

*دریافت لوح تمجید قلم زرین از سیزدهمین جشنواره قلم زرین برای کتاب چه مهمان عزیزی ، تیرماه 1394

*دریافت سه لاک پشت ِ پرنده از چهاردهمین دوره انتخاب لاک پشت پرنده برای کتاب "چه مهمان عزیزی "، مهرماه 1394

*دریافت لوح تقدیر از مدیرعامل  کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان به دلیل جوایز دریافتی کتاب نمی توان کلاغ ماند 20/8/91

*راهیابی به مرحله ی نهایی  نهمین جشنواره مطبوعات ، 1381، نامزد بخش ادبیات کودک و نوجوان  

*راهیابی به مرحله ی نهایی چهارمین دوره انتخاب کتاب سال ماهنامه های پوپک و سلام بچه ها برای کتاب وقتی شنیدم آن خبررا، 1380(به استناد  بیانیه هیات داوران منتشر شده در شما ره 134ماهنامه سلام بچه ها ، اردیبهشت 1380)

 

مصاحبه ها :

آینده ی زبان فارسی در گرو آثار خلاق ادبیات کودک ، روزنامه شهرآرا، شماره 1741، 18تیر 1394

صدای دلم را شنیدم ، هفته نامه دوچرخه ، شماره 583، ضمیمه شماره 5298روزنامه همشهری ، 2دی ماه 1389

هوای شعرهای نوجوانانه سرد است، روزنامه سیاست روز ، چهارشنبه 22بهمن 1380

خراسان امروز و دغدغه های نشر ، هفته نامه کتاب هفته ، شماره 123، شنبه 17خرداد 1382،

حوزه کتاب کودک از سو ءمدیریت فرهنگی رنج می برد ، روزنامه جوان ، شماره 1312، یک شنبه 11آبان 1382

شاعران کودک و نوجوان کندتر از مخاطبان خود حرکت می کنند، روزنامه ندای بهبهان ، 27بهمن 1382

دلم می خواست یک جانور شناس شوم ، ماهنامه سروش نوجوان ، شماره 224، آبان 1385

شاعر ِ کودک ، زندانی مخاطب است !، روزنامه شهرآرا، شماره 872، سه شنبه 30 خرداد 1391

بازار منتظر نمی ماند ، روزنامه شهرآرا، پنجشنبه 21خرداد1388

خانواده ادبیات و ادبیات خانواده ، رصد ،ویژه نامه تحلیلی پژوهش موسسه فرهنگی هنری خراسان ، شماره 20، اردیبهشت 91، صفحات 59-63

درست بعد از یک بارش ِ زیبا ،ماهنامه انتظار نوجوان ، شماره 63 ، مهر 89

وقتی ببرها افسانه می شوند ، کیهان بچه ها ، شماره 2582، 24اردیبهشت 87

معمولی تر از یک ببر ِ زخمی ، روزنامه قدس ، شماره 5530، سه شنبه 21فروردین 1386

 پَر از عطر ِ سحر ، ماهنامه پوپک ، شماره 227، خرداد 1392

از مطرح شدن پرهیز می کنم ، روزنامه شهرآرا ، پنجشنبه 16شهریور 1385

همه اش تقصیر پاییز بود!، ماهنامه سروش نوجوان ، شماره 207، خرداد 84

 فروش ِ کتاب در نمایشگاه ، معلول ِ شرایط موجود ِ نشر است ، خبرگزاری مهر ،16فروردین 1385

 برای هر یک ملیون کودک ونوجوان ِ کشور ، به زحمت یک مجله کم تیراژ منتشر می شود.، خبرگزاری مهر ، 12 دی ماه 1384

فعالیت ِ نهادهای دولتی در حوزه ی کتاب های مذهبی مثبت است ، خبرگزاری مهر ، 16مهر 1385

 در سال ِ پیامبر (ص) باید دوباره اسلام را شناخت ، خبرگزاری آینده روشن ، سه شنبه 6دی 1385

اعتبار ِ جشنواره با داوران و برگزیدگان ِ تکراری زیر ِ سوال می رود ، خبرگزاری مهر ، 7آبان 1385

شعر معاصر ما با شعر انقلاب ، گره خورده است ، خبرگزاری آینده روشن ، دوشنبه 11دی 1385

برای نوجوانان ده نشریه بیشتر نداریم ، خبرگزاری آینده روشن ، 20خرداد 1385

عدم تناسب عرضه و تقاضای آثار با کیفیت در حوزه ی کتاب کودک ، خبرگزاری فارس ، 9تیر1394

شعر کودک در خراسان مهجور مانده است ، روزنامه خراسان ، شماره 15621، سه شنبه 14مرداد 1382

نیت اصلی ِ کتاب ، کمک به معلمان ِ دینی در تدریس است ، روزنامه بین المللی خبر ، شماره 2110، شنبه 15مرداد1384

تربیت دینی فرزندان را باید از سنین کودکی آغاز کرد ، ماهنامه همکار ، ویژه نامه دهه کرامت 1393

رابطه ام با بچه ها خوب است ، خبرگزاری کتاب ایران ، 16آذر 1389

از نگاه ِ دیگران (نقد و نظر صاحبنظران )

عکس هایی که چشمهای شاعر می گیرند.اکرم کشایی ، نقد و بررسی کتاب نمی توان کلاغ ماند.سروده سید احمد میرزاده ، کتاب ماه کودک و نوجوان ، شماره 152، صفحات 60-65

زیبا اما بزرگسالانه ، منوچهر علی پور ، نقد و بررسی کتاب وقتی شنیدم آن خبر را ، سروده سید احمد میرزاده ، کتاب ماه کودک و نوجوان ، آبان 1379، صفحات 24-26

سیزده شعر چند نکته ، آیدین حریر باف ، نقد و بررسی کتاب کبوترها و آهوها  سروده سید احمد میرزاده ، هفته نامه کتاب هفته ، شماره 149، شنبه 24آبان 1382، صفحه 15.

کبوترها و آهوها ، محمود پور وهاب ، نقد و بررسی کتاب کبوترها و آهوها ، سروده سید احمد میرزاده ، ماهنامه سلام بچه ها ، شماره 166، دی ماه 1382، صفحات 25-26

از آخرین شب ِ پلنگ ، محمد حسن حسینی ، بررسی و معرفی کتاب آخرین شب ِ پلنگ سروده سید احمد میرزاده ، هفته نامه کیهان بچه ها  ، شماره 2271، 11دی ماه 80، ص 18

پلنگان هم می میرند ! محمد حسن حسینی ، نگاهی به شعر آخرین شب پلنگ سروده سید احمد میرزاده ، هفته نامه کیهان بچه ها ، شماره 2156، سه شنبه 23شهریور 1378   

مژده داد بابا ، انسیه موسویان ، (نگاهی به شعر میوه هااز مجموعه نمی توان کلاغ ماند سروده سید احمد میرزاده)، هفته نامه کیهان بچه ها  ، شماره 2768، صفحات 16-17

پابه پای شاعران ، جواد محقق ، معرفی شاعر (سید احمد میرزاده )، هفته نامه کیهان بچه ها ، شماره 2571، 24بهمن 86، ص 10-11

  وقتی شنیدم آن خبر را ، (معرفی کتاب )، ماهنامه پوپک ، شماره 78، دی ماه 1379

 

کتاب تقدیمی :

آن طرف پنجره ، فریدون سراج ، نشر شوکا ، 1386، :با تشکر از دوستان شاعر محمود پور وهاب ، سید احمد میرزاده ، غلامرضا بکتاش

 

 

پیشینه اجتماعی و اجرایی :

عضو انجمن قلم ایران( از بدو تاسیس تا امروز )

عضو گروه کودک و نوجوان انتشارات آستان قدرس رضوی به نشر (از 1378)

عضو شورای شعر کودک و نوجوان  حوزه ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی مشهد (1377)

کارشناس شعر ماهنامه سروش نوجوان (1383-1386)

عضو هیات داوران نخستین جشنواره سراسری شعر کودک اصفهان (1385)

عضو هیات داوران ِ بخش کودک و نوجوان سومین  جشنواره کتاب سال رضوی (1389)

کارشناس نشریات موسسه خدمات مشاوره ای ، جوانان و پژوهشهای اجتماعی آستان قدس رضوی (1384-1385)

کارشناس تدوین  و تولید متون موسسه خدمات مشاوره ای ، جوانان و پژوهشهای اجتماعی آستان قدس رضوی(1386)

مدیر تولید و فناوری موسسه خدمات مشاوره ای ، جوانان و پژوهشهای اجتماعی آستان قدس رضوی

عضو کمیته تولید و نشر ستاد راهبردی هماهنگی و توسعه شرکت به نشر (1391)

معاون هماهنگی و اجرایی و مدیر طرح و برنامه  انتشارات آستان قدس رضوی (به نشر )-1391-1392

مسوول گروه کودک و نوجوان انتشارات آستان قدس رضوی  (به نشر ) -1391-1393

معاون تولید انتشارات آستان قدس رضوی (به نشر )، 1393

مشاور مدیر عامل درحوزه نشر و مدیر گروه هماهنگی و برنامه ریزی  تولید .انتشارات آستان قدس رضوی (به نشر ).1392

 

سایر موارد اجرایی:

سردبیر نخستین پیش شماره نشریه گلدسته ، ویژه نامه حضرت مهدی (عج)، وابسته به موسسه خدمات مشاوره ای جوانان و پژوهشهای اجتماعی ، مهر 1384

دبیر تحریریه پنجمین شماره ماهنامه اطلاع رسانی جوان ، بهمن 1384

ناظر پروژه یازدهمین شماره ماهنامه اطلاع رسانی جوان ، آبان 1385

مدیریت محتوایی و اجرایی جنگ "با کبوتران حرم "، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی

مدیریت و اجرای میزگرد تخصصی "ادبیات مذهبی کودک در دهه 80"، نمایشگاه بین المللی کتاب تهران ، سرای اهل قلم ، اردیبهشت 1392

نماینده مدیر کل  آموزش و پرورش خراسان جهت مصاحبه با مرجع تقلید آیت الله العظمی عزالدین زنجانی (به استناد نامه شماره 2957مورخ 24/1/1379 این اداره کل )

نماینده رییس وقت انجمن قلم ایران(دکتر علی اکبر ولایتی )برای مذاکره با استاندار خراسان رضوی (به استناد نامه شماره 1774مورخ 11/9/87 این انجمن )

نماینده موسسه جوانان آستان قدس رضوی جهت تنظیم و گرد آوری سخنان مقام تولیت عظمی آستان قدس رضوی (به استناد نامه شماره 1180/1/3429 مورخ 20/11/1383)

عضو کارگروه تدوین برنامه 5ساله راهبردی انتشارات آستان قدس رضوی (به نشر ) (به استناد نامه شماره 440/2174 مورخ 29/5/94)

تقدیرنامه های تعلق گرفته به اقدامات اجرایی :

 

دریافت لوح تقدیر برای داوری بخش کودک و نوجوان سومین جشنواره کتاب سال رضوی 1389

دریافت لوح تقدیر از دبیر شورای عالی فرهنگی آستان قدس و مدیر عامل موسسه خدمات مشاوره ای 1388

دریافت لوح تقدیر از مدیر کل امور اجتماعی و سازمانهای مردم نهاد استانداری خراسان رضوی

دریافت لوح تقدیر از مدیر عامل انتشارات آستان قدس رضوی (محمودرضا برازش ) به دلیل نقش تاثیر گذار در دست یافتن انتشارات به تقدیرنامه های متعدد.1382

دریافت تشویق مکتوب از مدیر عامل انتشارات آستان قدس رضوی (محمود رضا برازش ) به دلیل فعالیت اثر بخش در تدوین ، چاپ و انتشار کتابهای کودکان و توجوان به نشر (13/3/81

دریافت  تقدیر نامه از مدیرعامل موسسه جوانان آستان قدس رضوی (رضا خوراکیان ).1391

دریافت لوح تقدیر از مدیر عامل موسسه جوانان آستان قدس رضوی (جواد محمدزاده مقدم )به دلیل نقش تاثیر گذار در تولید محصولات فرهنگی موسسه .1385

دریافت لوح تقدیر از مدیر عامل موسسه خدمات مشاوره ای جوانان و پژوهشهای اجتماعی به دلیل همت در نشر آثار پر مخاطب و جوانانه موسسه (3/11/87

دریافت لوح سپاس از مدیر عامل موسسه خدمات مشاوره ای ، جوانان و پژوهشهای اجتماعی آستان قدس رضوی ، به خاطر همراهی در برگزاری مسابقه ی مهر هشتم ، 29/4/94

دریافت لوح سپاس از مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان به دلیل همکاری با جشنواره ملی شعر کودک و خردسال ایران (1390)

دریافت لوح سپاس از  مدیرعامل سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان به دلیل داوری همایش سراسری شعر کودک اصفهان (1385)

دریافت لوح سپاس از معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی ، 1385

دریافت لوح تقدیر از مدیر عامل انتشارات سوره مهر برای "سعی والا در عرصه  کتاب کودک و نوجوان ، مهر1394 "

 

پیشینه مطبوعاتی :

 

الف.مقاله ها و یادداشت های مطبوعاتی :

کدام آفتها ؟فصلنامه شعر ، شماره 40، زمستان 1383، صفحات 96-103

کتابی چند بعدی و اثر گذار (درباره کتاب "یک روز از زندگی ایوان دنیسویچ " نوشته الکساندر سولژنیتسین )، ماهنامه ادبیات داستانی ، شماره 96، آذرماه 1384، ص 18

با یاد ِ آن خلاصه ی خوبیها ، روزنامه شهر آرا، پنجشنبه 17آبان 1386

نویسنده و شاعر شهرستانی همچنان در انزواست ، روزنامه کیهان ، شماره 19146، شنبه 12مرداد 1387

ای کاش زندگی یک شعر ِ زیبا باشد ، ماهنامه سلام بچه ها ، شماره 166، دی 1382

لحظه های سبز الهام ، (نقد و بررسی مجموعه شعر "در ساحل احساس ")، شماره های 21، 22، 23 نشریه امید ساحل ، اردیبهشت 1379

زندگی در نگاهی صمیمانه ، نگاهی به مجموعه شعر "یک سبد بوی بهار "سروده افشین علا ، دوماهنامه امید آینده ، آذر و دی 1373

 آقای فرزانه ، چاپ شده در کتاب این بود انشای من (به کوشش حسین فرخ مهر )، ....

از خاطرات ِ برفی ِ زمستانهای کودکی ، چاپ شده در کتاب بیعت با بیدار ی (جشن نامه ی استاد محمد رضا سرشار )، انتشارات سوره مهر ، چاپ اول ، 1389صفحات 203-207

ناگهان یک سیب ، ماهنامه سروش نوجوان ، شماره 213، آذر 1384، ص 10

چه کسی شیر را سلطان ِجنگل نامیده است ؟ماهنامه سروش نوجوان ، شماره 216، ص 30-31

علی معلم : حماسه سرای هجرت ، ماهنامه سروش نوجوان ، شماره 225، آذرماه 1385

نصر الله مردانی :شاعر غزلهای حماسی ، ماهنامه سروش نوجوان ، شماره 204، اسفند 1383

پرنده سبکبال ِ آسمان ِ سبز (درباره سلمان هراتی )، ماهنامه سروش نوجوان ، شماره 200، آبان 1383

حسن حسینی شاعری از نسل ِ بهار ، ماهنامه سروش نوجوان ، شماره 206، اردیبهشت 1384

محمد جواد محبت  شاعر صفا و مهربانی ، ماهنامه سروش نوجوان ، شماره 217، فروردین 1385

مهرداد اوستا آخرین قصیده سرای بزرگ ، ماهنامه سروش نوجوان ، شماره 210، شهریور 1384

دو خاطره ، ماهنامه سروش نوجوان ، شماره 217، فروردین 1385

دلم برای شعر تنگ شده است ، روزنامه کیهان ، شماره 20051، سه شنبه 26مهر 1390، صفحه 9

نویسندگان مشهدی و مرغ ِهمسایه ، هفته نامه شهر آرا ، شماره های مورخ 13دی 86 و 20دی 1386

دوست خداوند ، سلام بچه ها ، شماره 260، آبان 1390

برای تو و آن روزها ، هفته نامه کیهان بچه ها ، شماره 2347، سه شنبه 7مرداد 1383

ب.داستان های چاپ شده در مطبوعات

یک فکر ناگهانی ، داستان دنباله دار ، دوهفته نامه نهال انقلاب ، شماره های 166 و 167، مرداد 1368

وقتی که مهربانی و احترام باشد ، هفته نامه کیهان بچه ها ، شماره 536، سه شنبه 18اردیبهشت 1369

خانه فانوسی ، سوره بچه های مسجد ، شماره 33، زمستان 1370

سه شاخه گل یک قرآن ، هفته نامه کیهان بچه ها ، شماره 2622، سه شنبه 29بهمن 1387

آن پیراهن آبی ، داستان ِ دنباله دار ، هفته نامه کیهان بچه ها ، شماره های 2607 و 2608، چهاردهم و بیست و یکم آبان 1387

ببرها هنوز نعره می کشند، داستان ِ دنباله دار در 12 قسمت ، هفته نامه کیهان بچه ها ، از شماره 2570 تا شماره 2581/، از 9بهمن 1386 تا 17اردیبهشت 1387

نهال آلبالوی تنها و دختر پاییز، هفته نامه شهرآرا، یک شنبه 25آذر 1380

ج.مصاحبه با چهره ها :

چه شرفی برای ادبیات از این بالاتر که در خدمت اشاعه دین باشد ، (چهار ساعت گفت و گوی اختصاصی با محمدرضا سرشار )، ماهنامه اطلاع رسانی جوان ، شماره یازدهم ، آبان1385 ، صفحات47-62

ناگهان زمستان ، گفت و گو با بانو روشن روان دختر ارشد شهید بتول چراغچی، ماهنامه سروش نوجوان ، شماره 203، بهمن 1383، صفحات 40-43

د.شعرهای چاپ شده در جنگها و مجموعه های مشترک :

لحظه های غریب ، چاپ شده در کتاب مثل پروانه ، دفتر انتشارات کمک آموزشی (رشد )، چاپ اول ، 1377

خاطرات روستا ، چاپ شده در جنگ "گاهنامه شعر نوجوان "، انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی ، چاپ اول ، 1377

شکوفه ی غم ، چاپ شده در جنگ "سوره بچه های مسجد"، شماره 37، انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی ، چاپ اول ، 1371

قلب من نازک تر است ، چاپ شده در کتاب "شاهین تخیل "، انتشارات مکاتیب ، چاپ اول ، 1390

باغ، شعر و نقاشی ، چاپ شده در کتاب "پاینده و زنده باد ایران "، انتشارات سوره مهر ، چاپ اول ، 1389

کوچه باغ انتظار ، چاپ شده در کتاب "کجاست رد پای تو ؟"، موسسه بوستان کتاب قم ، چاپ اول ، 1382

یک نشانه ، چاپ شده در کتاب "ای گل بخند "، موسسه کتاب همراه ، چاپ اول ، 1383

گوزن کوهی ، چاپ شده درکتاب "چشمه ها در زمزمه "، موسسه کتاب همراه ، چاپ اول ، 1383 

دیگر :

عضو گروه نویسندگان شماره 36 نشریه قاصدک ، ویژه برنامه سازان کودک و نوجوان ، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما ، تیرماه 1387

عضو گروه نویسندگان ویژه نامه رجب نشریه قاصدک ، ویژه برنامه سازان کودک و نوجوان ، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما ،ماه رجب 1387

ه.شعرهای چاپ شده در مطبوعات :

به دلیل کثرت شعرهای چاپ شده در مطبوعات ، فهرست کردن تمام آنها امکان پذیر نیست .ضمن این که در این خصوص ، بایگانی شخصی نیز کامل نبود.صرفا نمونه های از هر مجله در ادامه ذکر می شود :

 کیهان بچه ها

سرود موجها ،  شماره 2620، 15بهمن 87

قیام ، شماره 2634، سه شنبه 12خرداد 1388

ننه سرما کجا رفت ؟ ، شماره 2575، سه شنبه 14 اسفند 1386

شادی درون کارهاست ، شماره 2562، 13 آذر 1386

ببر جنگلی ، شماره 2130، سه شنبه 11اسفند 1377

عنکبوت ، شماره 2708، سه شنبه 9آذر 1389

قوچ طلایی ، شماره 2150، سه شنبه 12مرداد 1378

شکار ، شماره 2447، سه شنبه 18مرداد 1384

عقاب ، شماره 2448، سه شنبه 25مرداد 1384

کوچه باغ انتظار ، شماره 2262، سه شنبه 8آبان 1380

خواهرم در خواب ، شماره 2487، سه شنبه 16 خرداد 1385

نماز آیات ، شماره 2449، سه شنبه 1 شهریور 1384

خاطرات خوش ایام قدیم ، شماره 2189، سه شنبه 27اردیبهشت 1379

گَلهای غم ،  شماره 2287، سه شنبه 24اردیبهشت  1381

اژدهای خشکسالی ، شماره 2192، سه شنبه 17خرداد 1379

برگی از درخت ، شماره 2501، سه شنبه 21شهریور 1385

مثل باران در کویر ، شماره 2400، سه شنبه 3شهریور 1383

بهار سبز قرآن ، شماره 2120، سه شنبه اول دی 1377

پل ، شماره 2610، سه شنبه 5 آذر 1387

بایک اشاره ، شماره 2593، سه شنبه 8مرداد 1387

مهربان من مرا ببخش ، شماره 2173، سه شنبه 21دی 1378

قالی پرنده ، شماره 79، نیمه دوم آبان 1373

  ناگهان یک سیب ، شماره 2169، سه شنبه 23 آذر 1378

سلام بچه ها

چه مهمان عزیزی ، شماره 178، دی دی 1383

کوچه باغ انتظار ، شماره 163، مهر 1382

مارزرنگ ، شماره 234، شهریور 1388

گَلهای احساس ، شماره 274، دی 1391

اتفاق ، شماره 252، اسفند 1389

پارسی ، شماره 237، آذر 1388

می توان فکر شکوفایی بود ، شماره 131، بهمن 1379

اسمی عجیب ، شماره 240، اسفند 1388

آسمان ، دی ماه 1389

رود ، بهمن ماه 1389

ملیکا

هوشت زیاد است ، شماره 71، فروردین 1391

نبات

من را ببوس ، شماره 11،

 رشد دانش آموز

انباری ، شماره 182، آذر 1383

رشد نوجوان

شاعر ، شماره 228، آذر 1389

 رشد جوان

تقدیر ، آبان 1371، ص 84

باران

پرنده ، شماره 168، خرداد 1388

کوچ ، شماره 162، آذر 1387

گل نرگس کجایی ، شماره 162، آذر 1387

جنگل ، شماره 161، آبان 1387

سروش کودکان ،

خواب شیرین ، شماره 173، بهمن 1384

بای ک اشاره ، شماره 258، خرداد 92

روزهای زندگی بچه ها

آقا پسر ، شماره 23 اسفند 92

دماوند ، شماره 23 اسفند 92

جوجه طلا ، شماره 41، شهریور 94

پوپک

زرافه توی کوچه ، مسلسل 128، اسفند 1383

انباری ، مسلسل 131، خرداد 1384

برای آخرین بار ، شماره 239، خرداد 1393

هفته نامه امید ساحل

نغمه باران ، شماره 57، 8 اسفند 1379

نماد حماسه ، شماره 134، دوشنبه 11 آذر 1381

شیرمرد ، شماره 123، دوشنبه 25شهریور 1381

روز مادر ، شماره 37، یک شنبه 27 شهریور 1379

در گوش کوهستان ، سال اول ، دوره جدید ، آبان 1378

آشیانه تویی ، سالد دوم ، شماره 58، دوشنبه 22اسفند 1379

آیینه دار خورشید ، شماره 16، یک شنبه 4بهمن 1377

قالی پرنده ، شماره 116، دوشنبه 7مرداد 1381

هفته نامه بچه های ساحل

جاده های گمشده ، سال اول ، شماره 24، نیمه دوم اردیبهشت 1378

روزنامه سیاست روز

بهار ، شماره 312، پنجشنبه 2 خرداد 1381

سوره نوجوانان

روزهای مدرسه ، شماره 71، تیرماه 1373

 بوی بهاران ، شماره 69-70، خرداد 1373

زمستان و گنجشکهای آواره ، شماره 63، نیمه اول بهمن 1372

ابر خاکستری رنگ ، شماره 38، نیمه دوم دی 1371

خاطرات روستا ، شماره شماره 25، نیمه دوم تیر 1371

 قالی پرنده ، شماره 79، نیمه دوم آبان 1373

مرد دهقان ، شماره 72، نیمه دوم تیرماه 1373  

فصلنامه شعر

ستاره ی شعر ، شماره 41، سال دوازدهم ، اردیبهشت 1384

سروش نوجوان

تگرگ ،شماره 207، خرداد 1384

قطره های شبنم ، شماره 196، تیر 1383

جانم ریاضیات بیست ، شماره 196، تیر1383

انتظار ، شماره شماره 199، مهر 1383

انسان ، شماره 202، دی 1383

چهار سال زنجیر ، شماره 198، شهریور 1383

به هوای خنده ی گل ، شماره 206، اردیبهشت 1384

نمی توان کلاغ ماند ، شماره 201، آذر 1383

بازگشت ، شماره 153، آذر 1379

انتظار نوجوان

شادی درون کارهاست ، شماره 94، آذر ماه 92

ویراستاری :

ویراستاری صد و بیست عنوان کتاب برای کودکان ،نوجوانان و بزرگسالان :(اغلب موارد ویراستاری به درخواست خودم یا بنا به سیاست تولیدی ناشر بدون درج نام ِ ویراستار ، چاپ شده است .مواردی معدود که نام ویراستار درج شده یا مستند به نامه ی رسمی ناشر است در زیر ذکر می شود :)

آب و خاک ، هرمان کرکلر، ترجمه احمد باقری نژاد، چاپ اول ، 1384

آتش و باد ، هرمان کرکلر، ترجمه احمد باقری نژاد ، چاپ اول ، 1384

گنجشکهای روی کاج ، مجید ملامحمدی ، کتابهای پروانه ، چاپ اول ،1386

شعر تازه ی بهار ، مجید ملامحمدی ، کتابهای پروانه ، چاپ اول ، 1387

مجموعه ی 4جلدی قصه های شیرین کلاغک و خانم کلاغ ، علی باباجانی ، کتابهای پروانه ، چاپ اول ، 1385

بچه های شهر ِ ما، حمید هنرجو ، کتابهای پروانه ، چاپ اول ، 1382

کوله  پشتی ات کجاست  ،عرفان نظر آهاری ، کتابهای پروانه ، چاپ اول ، 1381

می شمارم برگهای باغ را ، جعفر ابراهیمی "شاهد"، کتابهای پروانه ، چاپ اول ، 1380

موهای شش متری ، ناصر کشاورز، کتابهای پروانه ، چاپ اول ، 1382

عطر خنده ی امام ، افشین علاء، کتابهای پروانه ، چاپ اول ، 1383

مجموعه 2جلدی "صبا خبرنگار کوچک" ،حسین احمدی ، کتابهای پروانه ، چاپ اول ، 1384

پروانه و موشک، حسین احمدی ، کتابهای پروانه ، چاپ اول ، 1383

همیشه کسی هست ، محمود پوروهاب ، کتابهای پروانه ، چاپ اول ، 1384

مجموعه ی 10 جلدی قصه ، بازی ، شادی :دکتر مرتضی خسرونژاد ، کتابهای پروانه ،  چاپ اول ، 1390

مجموعه ی نام آوران ایران (12جلد )، کتابهای پروانه ، چاپ اول،1387

علی خورشید بی غروب ،  مریم امامیان ،به نشر ،  چاپ اول ، 1383

تمرکز در مطالعه ، موسسه خدمات مشاوره ای ، جوانان و پژوهشهای اجتماعی ، چاپ اول ، پاییز 1387

اراده کن می توانی ، موسسه خدمات مشاوره ای ، جوانان و پژوهشهای اجتماعی ، چاپ دوم ، 1386 

ویرایش شماره های 20-24 ماهنامه جوان ، آبان تا اسفند 1386

  

نوشته شده در ۱۳٩٤/۸/٦ساعت ٤:٤۸ ‎ق.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

متن زیر ، گفت وگوی من با روزنامه ی شهرآراست.که دیروز هجدهم تیرماه ِ نود و چهار به مناسبت روز ملی ادبیات کودک در این روزنامه به چاپ رسید.

 

لطفا خودتان را کامل تعریف کنید؟اهل کجایید؟چند سال ساکن مشهد بودید؟پدرتان چه کاره بود؟

بسم الله الرحمن الرحیم.سید احمد میرزاده هستم.نویسنده و شاعر ، ویراستار و عضو انجمن قلم ایران هستم.مسوولیت های مختلفی هم داشته ام از داوری جشنواره های مختلف تا مسوولیت بخش شعر مجلات تا اداره جلسه ی شعر .کارهای رسمی ام در ده سال اخیر مدیر تولید موسسه خدمات مشاوره ای آستان قدس ، مدیر طرح و برنامه و معاون تولید انتشارات آستان قدس رضوی بوده است.

از ابتدای تولد تا امروز ساکن مشهد بوده ام.و در این شهر هم در تمام این سالها یکسره ساکن یک محله بوده ام !محله ی قدیمی کوچه زردی مشهد.پدرم هم کارمند بود.

چه کتاب هایی نوشتید؟شعر و داستان؟و این کتابها چه موفقیت هایی به دست آورده است؟

نزدیک به بیست عنوان کتاب از من منتشر شده است. از این میان سه کتاب مجموعه ی داستان برای نوجوانان است یکی مجموعه ی شعر برای بزرگسالان است و باقی مجموعه شعر یا گردآوری و تنظیم برای کودکان و نوجوانان است.شکر خدا اغلب آثار شعر من با توجه مجامع تخصصی و جشنواره ها رو به رو شده و همه یا در یکی از جشنواره ها برگزیده شده یا اقلا به مرحله ی نهایی یکی از جشنواره ها ی معتبر رسیده است.مثلا :"آخرین شب پلنگ "برنده ی لوح تقدیر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان،"کبوترها و آهوها "دیپلم افتخار کتاب سال رضوی ، "نمی توان کلاغ ماند"لوح زرین کانون و رتبه ی اول جشنواره سلام ، "پلکانی از نور "رتبه ی اول جشنواره یاد و یادگار همچنین جوایزی از جشنواره رشد ، کتاب فصل جشنواره قلم زرین و جشنواره شعر فجر دریافت کرده ام.

از چه سنی وارد حوزه ادبیات کودک و نوجوان شدید؟

در واقع از سال دوم دبستان.از دوم دبستان ، خواننده ی جدی ادبیات  کودک و نوجوان بودم و مطالبی هم می نوشتم. قصه هایی ساده و نیز خاطرات روزانه ام را می نوشتم.قصه هایی را هم که به طور شفاهی می شنیدم می نوشتم.بعضی قصه ها را که می خواندم در ذهنم ادامه می دادم و ادامه شان را می نوشتم.

اما به طور جدی از دوم راهنمایی به ادبیات کودک به طور حرفه ای تر پرداختم. وشروع به سرودن شعر برای کودکان کردم.اولین شعرم در سیزده سالگی در اطلاعات هفتگی چاپ شد و اولین قصه ام هم در همان سال ، به صورت داستان دنباله دار در مجله نهال انقلاب منتشر شد. کیهان بچه ها ، سروش نوجوان ، سوره ی نوجوانان بهترین دوستان دوره ی نوجوانی من بودند.آثار نویسندگان خوب کودک و نوجوان پیش از این که به صورت کتاب منتشر شود ابتدا در یکی از این مجله ها چاپ می شد و من خواننده ی دائم این مجله ها بودم.از خودم هم شعرها و نوشته هایی در این مجله ها چاپ می شد.خیلی از بهترین دوستان ِ امروزم که از شاعران و نویسندگان خوب کودک و نوجوان کشور هستند آن روزها دوست مکاتبه ای من بودند.دوستانی که آثار هم را در این مجله ها می خواندیم و آدرس هم را از همین مجله ها پیدا کرده بودیم.

اولین باری که فهمیدید یک استعداد خدادادی دارید چه وقت بود؟چرا که اصولا انسان ممکن است مدتی طول بکشد تا خودشرا بشناسد؟

راستش هنوز هم نفهمیده ام که آیا یک استعداد خدادادی دارم یا ندارم.از یک نظر دارم چون تمام استعدادها را خداوند به انسانمی دهد و استعداد غیر خدادادی نداریم.اما این که خداوند یک توانمندی ویژه در زمینه ی ادبیات به بنده داده باشد را نمی توانم اظهار نظر کنم.این قدر هست که تلاشهایم در زمینه های دیگر آن قدر موفقیت آمیز نیست که در ادبیات .و فکر می کنم  این امر بیشتر به علاقه ی انسان برمی گردد تابه  استعداد او .یعنی آدم ، خود به خود، کاری را که دوست دارد بهتر انجام می دهد. در این خصوص ، استاد محمد رضا سرشار در کتاب "سلول بنیادین داستان "بحثی  کامل و علمی کرده اند و در مجموع این که نویسنده یا شاعر یک استعداد ماورایی ِ خداداده داشته باشد را یک باور باستانی نادرست دانسته اند.

اولین کسی که داستان ها وشعرهای شما را می شنید چه کسی بود؟

هیچ کس.راستش تا مدتها شعر ها و داستانهایم را مخفی می کردم.حتی آثار چاپ شده ام را به کسی نشان نمی دادم.تازه دو سه سالی است که گاهی شعرهایم را برای دیگران می خوانم یا درباره ی آثارم صحبت می کنم.علتش یک خجالت ذاتی بود که در دوران نوجوانی و ابتدای جوانی داشتم و هنوز هم دارم البته در این سالها خیلی کمتر شده .همیشه فکر می کردم بهتر است کارم را به جایی بدهم برای چاپ.اگر چاپ بشود به این معنی است که یک نفر کارشناس ، کار را قابل چاپ دیده .بعد هم مخاطبان واقعی کار ، آن را می خوانند بدون آنکه من خودم را به کسی تحمیل کنم.به این دلیل اغلب از خواندن شعرهایم پرهیز داشته ام.

چرا در حوزه ادبیات کودک و نوجوان باقی ماندید؟هیچ وقت دلتان نخواست به سمت شعر و داستان در بزرگسالان بروید؟

در شعر بزرگسال ، کارهایی دارم که چاپ نشده یک کتاب چاپ شده هم دارم به نام عاشقانه های ببر زخمی .اما من به هر دلیل ، کارم را با ادبیات کودک شروع کردم و در این عرصه فضا را به قدری بکر و تازه دیدم که مجذوب آن شدم.امکان خلاقیت زیادی در این عرصه هست.بعد هم چند سالی که گذشت دیدم بهتر است به جای از این شاخه به آن شاخه پریدن ، همین راه را که سالها عمر روی آن گذاشته ام ادامه بدهم.بچه ها پاک و بی گناه و دوست داشتنی اند.خود من خاطرات بسیار شیرینی از کتابهای شعر و قصه ای که در کودکی خوانده ام دارم .سعی کردم به سهم خودم چیزی به دنیای زیبای کودکان اضافه کنم.

کنار آمدن با کودک درون برای همیشه سخت نیست ؟فکر نمی کنید داشتن روح لطیف در شرایط حال زندگی کمی هم دست و پا گیر باشد؟

من ، مدعی داشتن روح لطیف نیستم.اما به نظرم چیزی که زندگی را زیبا می کند چیزی که دنیا را قابل زندگی می کند لطافت روح انسانهای بزرگ است.اگر دقت بکنید تنها پناهگاه ما در زندگی یک سری آدمهای خاص هستند.همه ی ما حداقل یکی دونفر از این آدمهای خاص را داریم که همصحبتی با آنها و نشستن در حضورشان روح ما را سبک می کند.آنها دریچه هایی به هوای پاک هستند.آدمهایی که لطافت روحشان ، گاهی اجازه می دهد شیطنت ها و فریبکاری هایی در اطرافشان رخ بدهد.و بعضی زیانهای ظاهری و دنیایی را نیز متحمل بشوند.اما این زیانها ظاهری است.خود این لطافت روح که دریچه ای به جهان معرفت است بزرگترین سودی است که انسان از هستی  خودش می برد.

هیچ وقت از شاعر و نویسنده بودن پشیمان نشدید؟با نگاه به جامعه دلتان نخواست که شغل های سخت و خشن را داشته باشید؟

هیچ وقت پشیمان نشده ام.البته در برهه هایی از زندگی تلاش کرده ام که در کنار هنرو ادبیات ، کارهای دیگری هم بکنم.ضمن این که سالهاست در گیر مسوولیت های اداری و اجرایی و مدیریتی هم هستم. اما راستش مدتی است به این نتیجه رسیده ام که به هر کاری جز ادبیات پرداخته ام وقتم را تلف کرده ام. چند سالی است تصمیم جدی گرفته ام که از این پس تا هر اندازه که خداوند به من عمر بدهد ، حتی الامکان فقط و فقط در زمینه ی ادبیات کار کنم.

از  اینکه کودکان و نوجوانان اشعار شما را می خوانند چه احساسی دارید؟

احساس خوبی دارم.خاطرات کودکی خودم زنده می شود.از طرفی من باور دارم که اساس هویت ملی ما به زبان فارسی وابسته است.اما این زبان در معرض خطر است .آفرینش آثار خلاق ادبیات کودک ، موثرترین شیو ه ای است که آینده ادبیات فارسی را تضمین خواهد کرد.مشروط به این که این آثار ، موثر هم باشند.وقتی می بینم آثارم با استقبال خود بچه ها روبه رو می شود احساس می کنم که موفق شده ام در این زمینه گامی کوچک بردارم.

آیادر داوری هایی که داشتید کسی را دیدید که فکر کنید آینده شما خواهد بود؟

نه.اصلا به همچه  مساله ای فکر نکرده ام.ضمن این که اعتقاد دارم هیچ کس آینده یا گذشته ی کس دیگر نیست.زمانه متغیر است و هر آدمی در زندگی نقش متفاوت و منحصر به فرد ِ خودش را بازی می کند.

شعر را بیشتر دوست دارید یا داستان ؟ از نوشتن کدام بیشتر لذت می برید؟

داستان را بیشتر دوست دارم .و از نوشتن داستان هم لذت بیشتری می برم.داستان ، گونه ی ادبی خیلی کامل و پیشرفته ای است .داستان هم مهندسی است هم فلسفه و ادبیات و هنر.در بعضی از رمانها قطعاتی وجود دارد که شعر ناب است .البته به همان اندازه که از گونه های تکامل یافته ی داستان و رمان لذت می برم از بعضی از قالبهای غیر هنرمندانه ی بی ارزش که این روزها تحت عنوان ِ داستانک ، اغلب به صورت ِ موضوعی و به سفارش نهادهای خاص دولتی یا شبه دولتی نوشته می شود بیزارم.چرا که این گونه آثار ، بیشترشان نتیجه تفاهم نویسنده و خواننده و ناشر در امر تنبلی هستند و فاقد اعتبار ادبی و هنری اند.

اما سرنوشت به گونه ای رقم خورده که عمده ی وقت و کار من به شعر می گذرد.داستان ، فرصت و فراغت بیشتری می طلبد. که هیچ وقت آن طور که دلم می خواسته نداشته ام و هر چه هم زمان جلوتر می رود احساس می کنم فرصتم تنگ تر و تنگ تر می شود

احساس حی و زنده داشتن چه تاثیر خوبی در ارتباط با مردم در شما ایجاد کرده است؟

این از ان سوالهاست که دوست ندارم به آن جواب بدهم.یک حس درونی است .در واقع شاید بهتر باشد این سوال را از اطرافیانم و کسانی که با من ارتباط دارند بپرسید تا خود من .

 

سطح شعر و داستان کودک و نوجوان را در جامعه ما چطور می بینید؟

 در سالهای بعد از انقلاب ، هیچ بخش از ادبیات ، به اندازه ی ادبیات کودک ونوجوان رشد نکرده است.به طوری که تبدیل به یک گرایش علمی خاص شده و الان در دانشگاههای معتبر کشور از جمله دانشگاه شیراز و دانشگاه شهید بهشتی در دوره های ارشد و دکترا تدریس می شود.

نویسندگان ، و شاعران کودک روز به روز به ذهن و زبان کودکان نزدیک و نزدیک تر شده اند.و امروز آثار خلاقی تولید می شود که قابل رقابت با بهترین آثار ادبیات جهانی کودک است.

اما متاسفانه آشنایی خانواده ها با مقوله ی ادبیات ناب کودک بسیار اندک است .آشنایی دستگاههای فرهنگی کشور نیز همین طور.با کمال تاسف باید عرض کنم گاهی حتی ناشران خاص کودک نیز ناآگاهانه گام برمی دارند .و گاه نیز عامدانه و بنا به مصلحت هایی غیر فرهنگی گامهایی بر می دارند که به زیان ادبیات ناب کودک ما تمام می شود.

از آنجا که تناسبی بین عرضه و تقاضا در عرصه ی ادبیات کودک وجود نداردیعنی تقاضا بسیار بالاتر از میزان عرضه ی آثار خوب است. خواه ناخواه در چنین شرایطی کالاهای بد نیز مشتریان بسیار خواهند داشت.این امر رقابت نابرابری را میان تولید کنندگان آثار کودک به وجود می آورد .این رقابت ناعادلانه ، گاهی ناشران فهیم را نیز به سمت اقدامهای غیر فرهنگی سوق می دهد.

در سالهای اخیر ما با روند روبه رشد شعارزدگی جدید روبه روییم که مصادیق آن را می توان در مجموعه سازی ، بسته بندی موضوعی ، پکیج کردن محتواهای خلاق ، افزایش ترجمه های ضعیف در موضوع مهارتهای زندگی دید.اینها واقعا عرصه را برکارهای خلاق تنگ کرده عرصه عرصه ی جولان شعاردهندگان و کپی گران و هوچی گران شده است.اینها مسیر سالم ادبیات کودک دهه های شصت و هفتاد را تا حد زیادی منحرف کرده اند و شاهکارها ی ادبی در این میان گم شده اند.

خانواده ها نیز متاسفانه با اعتماد به دستگاه های فرهنگی کودکانشان را به این سمت و سو می کشانند غافل از این که اینگونه کارها در ذات خود مستقیم گویی توهین آمیزی دارد که قطعا از چشم تیز بین کودکان باهوش روزگار ما دور نخواهد ماند.و در دراز مدت تاثیرات مخربی هم در ذوق و طبع نسل نوجوان و جوان خواهد داشت همچنین با پایین آوردن سطح هنری ادبیات ، به فرهنگ ما آسیب خواهد زد.

با پیشرفت تکنولوژی و آمدن وایبر و شبکه های مجازی در زندگی نوجوانان آیا سطح شعر و داستان هم برای آن ها عوض شده است؟

فضای مجازی ، برخی مضامین و اصطلاحات را وارد ادبیات کودک کرده است.همچنین مهم ترین تاثیر را در نشر آسان محتواهای ادبی داشته است.تنها زیانی که به ادبیات کودک زده نیز همین است.قبلا یک شعر ، تا ازحداقل استانداردهای لازم برخوردار نبود امکان نشر پیدا نمی کرد.اما امروزه هر مطلب و شعر ضعیفی ممکن است دست به دست بگردد و فراوانی کارهای ضعیف ، مخاطب را دچار سیری کاذب بکند.فضای مجازی سطح ذوق ادبی جامعه را پایین آورده است.

از دیکر سو این شبکه های مجازی ، ماهیت مخاطب آثار ادبی را تغییر داده اند.پیش از این یک تولید کننده ویک مصرف کننده داشتیم.اما امروزه خود بچه ها بزرگترین تولید کنندگان آثارند.هر روز در فیسبوک و وایبر و تلگرام و ...با مطلب یا عکس جدیدی به روز می شنوند.حجم تولیدات خود بچه ها خیره کننده است.

دیگر آن طور نیست که ما یک ور میز بنشینیم و تولید کنیم و یکی  هم آنور میز فقط مصرف کند.حالا همه در یک سطحیم.آن طور نیست که من یک شاعر باشم و چند نوجوان ، مخاطب من .خیر .همه با هم شریکیم و مشارکت می کنیم .مطلب من را اگر بپسندند لایک می زنند  و اگر نپسندند همان جا تکلیفش را مشخص می کنند.خواه ناخواه ما تولید کنندگان دیروز اگر از برج عاجمان پایین نیاییم کلاهمان پس معرکه است .

ویک  سئوال اساسی این است که چرا بچه های ما کتاب نمی خوانند؟ لطفا راهکار ارائه دهید؟

بچه ها در گیر دو مقوله ی درس و فضای مجازی هستند.

و هر دو آن قدر مهم هستند که نمی شود از بچه ها بخواهیم به نفع کتاب از آن دو چشم بپوشند.شاید بهتر این باشد که متولیان ِ کتاب ، قدری کوتاه بیایند و واقعیت را بپذیرند و قبول کنند که کتاب ، بسیاری از کارکردهایش را از دست داده است.

البته آن دو مقوله هم در جای خود باید بررسی بشوند.جامعه شناسان و متولیان تعلیم و تربیت مدام باید این دو مقوله را بررسی کنند.واقعیت این است که درس ، زندگی بچه های ما را فلج کرده است.روزگاری درس خواندن ، آسیبی برای زندگی عادی نبود.بچه ها یک شیفت درس می خواندند و یک عالمه وقت فراغت داشتند و تابستانها را تمام به بازی یا به کار می گذراندند.بعد از دیپلم هم یا به دانشگاه می رفتند یا به سربازی و اگر دختر بودند ازدواج می کردند و پرونده ی درس بسته می شد.کم کم کم وضع به جایی رسید که همه باید حداقل به سطح لیسانس می رسیدند و بعد به سراغ زندگی می رفتند.اکنون اوضاع به گونه ای شده که انگاری همه باید دکترا بگیرند بعد سراغ کار و زندگی و اینها بروند.این واقعا پدیده ی عجیب و قابل مطالعه ای است در جامعه ی ما .

اما در خصوص فضای مجازی حق با نوجوانان است.این همه امکان ارتباط و اشتراک مطلب و ابراز وجود که نیاز نوجوانان است در فضای مجازی به راحتی فراهم است .ما نمی توانیم این را از بچه ها بگیریم و دوباره به دوران ارتباطهای یکسویه برگردیم.

کارکردهای کتاب خیلی کم شده است و فرصت بچه ها هم برای پرداختن به چیزی که اهمیت و اولویت خود را از دست داده کم شده است..گرایش به کتاب در یک روند طبیعی دارد کم می شود.این روند کاملا طبیعی و متناسب با اقتضائات زندگی بشری است.و من با هیچ چیزی که طبیعی باشد مخالف نیستم و بنابراین راهکاری هم برای تغییر آن ارائه نمی دهم.

 

چرا در کودکی خیلی ها دنبال شعر و نوشتن هستند اما در بزرگی آن را رها می کنند ؟

دلیلش این است که علاقه ی کافی را به شعر و ادبیات ندارند.صبور نیستند و خیلی زود می خواهند به نتیجه برسند.در حالی که هنر و ادبیات ، راه میان بر ندارد.باید با صبر و حوصله و تمرین ، سالهای دراز به کار ادامه داد.بعضی نیز دنبال هدفهای دیگری مثل شهرت و ...اینها بوده اند.بعد به این نتیجه رسیده اند که از راههای ساده تری می توان به این اهداف رسید.یعنی هدفشان خود ادبیات نبوده

آینده ایران را در کتاب و کتاب خوانی چطور می بینید.معضل تکنولوژی آیا نسل ما را خواهد سوزاند؟

به بخشی از این سوال قبلا پاسخ دادم.با این تعبیر که تکنولوژی نسل مارا خواهد سوزاند موافق نیستم.به فرض که تکنولوژی باعث شود که کتاب ، به طور کامل حذف بشود.معنای این اتفاق که سوختن نسل ما نیست .تکنولوژی همیشه چیزهای بهتری به ما عرضه می کند.اگر روزی موفق به حذف کتاب بشود مطمئن باشید جانشینی بهتر برای آن آورده است.من اصلا نگران نیستم.گفتم که این یک روند طبیعی است .

انتهای سید احمد میرزاده کجاست؟ آیا کسی هست که دوست داشته باشید پا در جایش بذارید؟

میرزاده یک ذره ی کوچک از ذرات ِ عالم است و مثل تمام ذرات عالم ، ابتدا و انتهایش خداست.

در سالهای کودکی و نوجوانی ، افراد زیادی بودند که در ذهنم الگو بودند.بیشتر از همین قشر نویسندگان و هنرمندان و دانشمندان.اما در حال حاضر تنها کسی که از صمیم دل آرزو دارم بتوانم پا در جای پایش بگذرم امام علی(ع) است و هر دنباله روی دیگری را گمراهی می دانم.

اینکه چه مقاماتی کسب کنم چند تا جایزه ی دیگر بگیرم چند تا کتاب دیگر چاپ کنم به  چه مراتب دنیوی دست پیدا کنم واقعا برایم دیگر اهمیت زیادی ندارد.مهم این است که به اندازهی خودم بتوانم کارم را خوب و درست انجام بدهم.

آخرین شعری که گفتید را برایمان بگویید؟

آخرین شعری که گفته ام را دقیقا یادم نیست.ولی احتمال می دهم یک شعر بزرگسال باشد.بنابراین زیاد مناسب این گفت و گو نیست.به جایش یکی دیگر از شعرهایم را تقدیم می کنم.

اتّفاق

مرغِ دریایی به نرمی

بال می زد روی دریا

قلب من را داشت می برد

باخودش آن سوی دریا

 

عصر بود و داشت خورشید

خیس می شد در دل ِ آب

قلب من در آب ها بود

مثل یک ماهی ِ بی تاب

 

ناگهان از اتّفاقی

قلبِ دریا با خبر شد

لحظه ای احساس کردم

موج هایش نرم تر شد

 

مثل من گوش ایستادند

گوش ماهی های ساحل

یک پری در عمقِ دریا

گریه می کرد از ته دل...

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٤/٤/۱٩ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

ماه ، ماه روزه است

روز ، روز ِ ضربت است

از مصیبت علی

 در دلم قیامت است ..

روزهای ماه را

گرچه روزه بوده ایم

ما به لقمه های چرب

روزه را گشوده ایم

هیچ شب نگشته ایم

با یکی دو رنگ سیر

در کنار ِ نان ، علی

لب نزد به ظرف شیر

توی سفره اش علی

شربت خنک نداشت

در کنار نان ِ جو

او به جز نمک نداشت..

این شعر درخشان افشین علا هنوز هم که هنوز است از زیباترین شعرهای رمضان است.

وای که چه شاهکاری است علی ...کدام زندگی این قدر درخشان بوده است که زندگی علی ...از کودکی تا مرگ ...

مولود پاک ِ خانه ی خدا

شهید خانه ی خدا

علی ...اسدالله الغالب

علی شیرخدا

علی ابرمرد تاریخ

علی تندیس ِ  عدالت

علی مثل اعلای اخلاص ِ عمل

علی قرآن ِ سخنگو

علی سخنور ِ شیوا سخن ِ  خطبه های نهج البلاغه

علی نویسنده ی  وحی

علی اول مظلوم عالم

علی ...

 

کتاب فضل ِ تو را آب بحر کافی نیست

که تر کنند سر انگشت و صفحه بشمارند

علی جان ...

 

نوشته شده در ۱۳٩٤/٤/۱٦ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

بیش از یک سال و دوازده روز است به روز نشده ام.و حتی نتوانسته بودم به بخش نظرات هم مراجعه کنم.امروز که شد ، بیش از حد شرمنده ی دوستانی شدم که به وبلاگ من لطف داشتند و من به تمامشان عذرخواهی بدهکارم.بوِیژه دوست عزیزم  امید میرشاهی و استاد بزرگوارم استاد محمد رضا سرشار.

و اما چند نکته

اول این که آن گل به خودی که در پست قبلی نوشته بودم از سوی داور پذیرفته نشد.بنابراین گلی به خودم نزدم.به خاطر همین خواستم آن پست را حذف کنم اما دیدم عزیزانی برایم نظر گذاشته اند که حرمت نظراتشان حذف آن پست را غیر ممکن می سازد.

دوم اینکه به روز نشدنم چند دلیل داشت و دلیل اولش این بود که فشنگ نداشتم !یعنی ابزار و آلات به روز شدنم به روز نبود.

از همه معذرت می خواهم .دوستتان دارم.و بعد از این منظم خواهم شد ان شا الله .

نوشته شده در ۱۳٩٤/٤/۱٢ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

 

گلی که یک بازیکن به تیم خودی می زند هرچه زیباتر باشد دردناک تر است ...

به خودم ، من به خودم  چقدر زیبا گل زدم ...

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/۱ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

 

آن دم که از این دیر فنا درگذریم 

با هفت هزار سالگان سر به سریم


راستی به این بیت چقدر اندیشه کرده ایم ؟ چه دیروز مرده باشی چه هفت هزار سال پیش .لحظه ای که از دنیا بروی با مردگان ِ هفت هزار ساله یکسانی!مردگان ِ هفت هزار ساله ...

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/٢٩ساعت ٦:٤٩ ‎ق.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

 

  امروزیک روزتعطیل است  .عیدهم هست.دو عید در یک روز : عیدجمعه و عید نیمه ی شعبان.

 هوا شناسی خبر از روزی بسیار گرم داده است.کاش می شد توشه ای بر داشت و از شهر بیرون زد.دردشتی صحرایی اقامت کرد کنار رودی و آب سردی نشست وروز را به شب آورد.زیر آسمان.دور از هیاهوی شهر  وآدم ها.زیر سایه ی خدا.

 دریغا که روزهای تعطیل ازفراوانی جمعیت ِآدم ها جای سوزن انداز هم در  بیرون شهر نیست تا به خلوتگاهی دلپذیر و سبز و خنک چه رسد؟ اینها را این روز ها فقط در کتاب های قصه ی کودکان می توان یافت.یا اگرهم هست  آن قدر دوراست که باید از خانواده دل برید وتنها وغمگین سر به صحرا گذاشت.

 "حوصله م سر رفته ....دلم گرفته... .کلافه ام ....خسته ام  ".این ها حرف ِدل ِ بیشتر آدم های این روزگار است حتی شاد و شنگ ترین آنها .خوراک وپوشاک ونام وکنام همه برقرار است.اما ...چیزی کم است...

این اندوه مبهم چیست که همه  به آن دچارند؟

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/٢۳ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

Design By : Night Melody