سید احمد میرزاده

    یک بار دیگر بهار می رسد .فصلی که نام آن معنای  تمام زیبایی هاست .از آن سبزی وشکوفه و گل سرخ می تراود.امسال اما دومین سالی است که درنوروزتنهای تنهایم . خانواده و نزدیکان به سفر می روند و من تنهای تنها درخانه می مانم .پارسال به تنهایی سفره ی هفت سینی چیدم و بهار را به خودم تبریک گفتم .امسال شاید همین کار را هم نکنم .دلتنگی عجیبی دارم .روزهای آخر سال را دوست دارم و آغاز سال جدید شادم نمی کند .مرگ سال پیر همیشه آزارم می دهد چندان که چشمانم به اشک می نشینند..شروع سال جدید یعنی یک سال دورترشدن  از روزگار شکوهمند پدر سالار.یعنی یک سال

 دورترشدن  از روزگار پاک نیاکان .

     من شدیدا معتقدم که بشر با سرعتی عجیب در حال نابود کردن خود و جهان است .به همین دلیل من از مدرنیسم  و چشم انداز آینده بیزارم و همیشه به سنت ها ی کهن می اندیشم .مرا برای روزگار پیشین آفریده اند .به قول استاد دکتر میرجلال الدین کزازی که در شرح حال خود فرمود :"می توانم گفت که بیشتر در جهان کهن می زیم تا جهان امروزی .برای من جهان کهن بسیارگیراست ."

    به راستی برای من نیز این چنین است .هر روز که می گذرد شاهد بزرگ تر شدن شهرها ، آلودگی و ترافیک ، مصنوعی شدن زندگی که بشر خیلی هم به این تصنع عادت کرده و ...هستم .هرروزشاهد نابودی یک گونه ی گیاهی یا جانوری هرروزشاهد نابودی دشت ها و جنگل ها و کوه ها و دریاها .هرروز شاهد نابودی و ویرانی یک ارزش اخلاقی، هر روز ...

    دلم برای روزگاران کهن تنگ شده است .روزگار جوانمردی ها روزگار به گرونهادن  یک تار سبیل، روزگار سوگند به کاکل پهلوان ،روزگار شکار شیر، روزگار دشت های بی انتهای سرشار از گورخر و یوز پلنگ، روزگار اسب سواری در سبزه زاران بی کران ...

    اینک اما به سفر نمی روم .زیرا که سفر رنج مرا می افزاید و غمگینم می کند.دشتهارا می بینم که زنجیره ی کارخانه ها به هم وصلشان کرده جنگل ها را می بینم پوشیده شده از پلاستیک و زباله و کنسرو و ...تمام سواحل در یا ها را برج ها ی بلند پوشانده اند ...طبیعت را ویران می بینم ...جهان می رود که شهرکی صنعتی شود .شهرکی به هم متصل که در آن هرانسانی در قطعه ای سی متری از یک برج چند صد واحدی زندانی است و چه بسا  روز به روز ناگوارترازاین .

    درخانه تنها می مانم و به شمال نمی روم .به کتاب پناه می برم تا جهان کهن را لمس کنم. ...ای دریغ !

    درخانه می مانم تا کمتر این منظره ی فجیع را نگاه کنم :منظره ی سقوط انسان در چاه تکنولوژی ...منظره ی تباهی انسان در باتلاق عفن فرهنگ سرمایه داری ...منظره ی شتاب انسان در نابودی خویش با نام پیشرفت ...

   انسانی که می دود تا تولید کند .تولید می کند تا مصرف کند .مصرف می کند تا تولید کند .بیشتر مصرف می کند تا در بازار تولید، رقابت ایجاد کند و گمان می کند نتیجه ی این کار پیشرفت است .پیشرفت بشر شبیه کار آن دانشمند کتاب شازده کوچولوست که خود را ازهمه چیز محروم می کرد و شبانه روز می کوشید تا قرصی بسازد که با خوردن آن نیم ساعت در وقت آشامیدن آب صرفه جویی کند که لابد با این نیم ساعت بکوشد قرصی بسازد که ...نیم ساعت دیگر صرفه جویی کند که در آن نیم ساعت ...و لابد به روزی برسد که قرصی بسازد که دروقت خوردن قرص ها صرفه جویی کند.و ...چقدر پاسخ شازده کوچولو دلنشین است :من اگر نیم ساعت وقت داشته باشم ترجیح می دهم خرامان خرامان به چشمه بروم ...

    فرهنگ سرمایه داری بشر را تباه کرده است . بشر را با  وهم پیشرفت  به مسابقه ی نابودی خویش کشانده است .فرهنگ سرمایه داری ریشه های ملت ما را می سوزاند.آنچه در حمله ی اسکندر و اعراب و مغول و... باقی ماند در تهاجم فرهنگ سرمایه داری نابود خواهد شد.تمام ارزش های اخلاقی جامعه ی ما وبویژه  فرهنگ جوانمردی ، فرهنگ حریم ها و حرمت ها...

    فرهنگ سرمایه داری تمام زمین را نابود خواهد کرد .تمام دشت ها و جنگل ها و دریاها را .تمام جانوران و گیاهان را ...

   و دراین میانه من چه می توانم کرد جز پناه بردن به کتابی در اتاق کوچک تنهایی:

جنگل را وانهادم که دیگر زمین خدا نیست

جنگل را وانهادم تا ویلاهاشان را شماره کنند

به کوهستان سربلند عزلت بازگشتم

به اتاق کوچک تنهایی ...

نخواستم که فرزندم مرا به دادگاه بکشاند

به خاطر نانی که گاه داغ نبود ...

نخواستم که همسرم...

آخرین بازمانده ی نسل شکوهمند پدر سالارم من

نخواستم که منقرض شوم

به تنهایی پناه آوردم 

   شاید بعضی از دوستان از من تعجب کردند که چرا چون منی در بدو امر با سادگی تمام  از ورود شخصی خاص به صحنه ی انتخابات استقبال کردم .دلیل آن این آرزوی شیرین بود که چه بسا وی  – با توجه به سابقه ای که از او داشتم -  جلوی این خصوصی سازی بی رویه را بگیرد و سرمایه داری را مهار کند و مالکیت ملی را جانشین مالکیت خصوصی سازد.اگرچه به قول بعضی دوستان این تنها خیالی شاعرانه است .چرا که رئیس جمهور مجری برنامه های پنج ساله است و ایده ی ویرانگر کوچک سازی دولت در برنامه های پنج ساله گنجانده شده و از اجرای آن گریزی نیست.برای نجات کشوری که دوستش می دارم برای نجات فرهنگی که دوستش می دارم چه می توانم کرد ؟

   با دلی غمگین به انتظار نشسته ام تا بهار آغاز شود .بهاری از پی خشکسالی که خدا می داند چگونه سالی در پیش خواهیم داشت .بر بالین سال کهن نشسته ام و بر روزگار شکوهمند پدر سالار افسوس می خورم ...بدرود هشتاد وهفت مهربان پیر!

نوشته شده در پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٧ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

Design By : Night Melody