سید احمد میرزاده

 

 

به آیین  نیاکانم

 سیب وسماق و سکه وسمنو و ...سفره ی هفت سین را برمی چینم

تا سبزه را به سیزده گره بزنم

سیزده، سین آخر است

 خرافه نیست

اگرچه روزی همچون  تمام روزهای سال

روزی همچون تمام روزهای قرن ِ نحس است

قرنی که با عدد ١٣ شروع می شود

قرنی که دره و کوه آن یکسان است

٧٧؟

٨٨؟

 ١٣ را از نخست هرکدام برمی گیری

تا گریبانت رانگیرد

اما گریزی نیست

درخانه اگر بمانی

عین نحسی هستی

برای طراری که سخت به آیین است

برای هرکه به کلافگی ات سلام کند

بیرون اگر بروی

عین نحسی هستی

برای پونه و پروانه و پرنده

برای خاک  

درخانه می مانی

تنها

کسی برایت پیامکی نمی فرستد

کسی به وبلاگت سری نمی زند

عیدی تورا

کسی نمی خواهد

به کوچه می روی

اسکناس تا نخورده ات را به قناری فالگیر می بخشی  

تا ازپشت میله های قفس

تقدیرت را در برگه ای کوچک زمزمه کند :

«سیزده را همه عالم به در امروز از شهر

 من خود ، آن سیزدهم کز همه عالم به درم»

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸۸ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

Design By : Night Melody