سید احمد میرزاده

دوشنبه بیست و دوم رفتم تهران.

صبح سه شنبه رفتم نشر تکا وحق التالیف کتابم را گرفتم . بعداز کتابفروشی های خیابان انقلاب تعدادی کتاب خریدم و برگشتم خانه ی خواهرم.

چهارشنبه با خواهرم رفتیم بازدید کاخ گلستان .خیلی برای من جالب بود .بازدید از شمس العماره که اولین ساختمان چند طبقه ی ایران است و در مدت یک سال ساخته شده .سه طبقه است .خلوت کریمخانی هم برای من جذابیت ویژه ای داشت .جایی که آقا محمد خان قاجار استخوانهای کریم خان زند را زیر پاهایش دفن کرده بوده و ...ایوان تخت مرمر هم از زیبایی خاصی برخوردار است .روی این تخت هشت پادشاه تاجگذاری کرده اند که آخرین آنها رضا شاه پهلوی است .

عکسخانه که شامل عکسهایی است که ناصرالدین شاه قاجار گرفته و در حاشیه ی آنها نکاتی را قلمی کرده است .و حتی نقاشی های ناصر الدین شاه قاجار .کاش این پادشاه هنرمند و ادیب ، نه عکاسی بلد بود نه نقاشی نه شعر و فلسفه و تاریخ .اما مملکت داری و پادشاهی را می دانست .بزرگترین بخشهای خاک کشور ما که شامل نیمی از پاکستان امروز و تاجیکستان و ازبکستان می شود در زمان این پادشاه از ایران عزیز ما جدا شده است .

پنج شنبه صبح رفتیم جماران .بیت امام و حسینیه جماران را از نزدیک دیدیم و عکس هم گرفتم .حسینیه جماران بسیار کوچک تر و ساده تر از آنی بود که تصور می کردم .دستم را بلند می کردم و به ایوانی که امام بر آن می نشست می رسید .این قدر ایوان کوتاه بود و سقف حسینیه هم کوتاه بود .

از بیت امام هم دیدن کردیم .ازحیاط بسیار کوچکی که متصل می شدبه دری که به بالکن حسینیه باز می شد.و از اتاقی دیدن کردیم که امام در آن بسیاری از مقامات داخلی وخارجی را به حضور می پذیرفت .بی نهایت تحت تاثیر سادگی و کوچکی زندگی امام قرار گرفتم .

بعد از ظهر همان روز با خواهرم اینها رفتیم در بند که بسیار باصفاست و خیلی خوش گذشت.بعد به خودم آمدم که برای برگشت بلیط ندارم.تازه شروع کردم به این درو آن در زدن که موفق نشدم .

جمعه صبح در تهران شوری بود بابت نماز جمعه ای که قرار بود بعد از مدتها به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی برگزار شود.اما من دنبال بلیط برگشت بودم .با خواهرم و دختر خواهرم آمدیم فرودگاه .برای یازده صبح شنبه بلیط گرفتم بعد رفتیم در لیست انتظار برای ساعت 6بلیط گرفتیم .بعد با سی درصد کسر قیمت بلیط شنبه را پس دادیم .بعد با بلیط ساعت 6به من کارت پرواز ندادند .از این جا مانده وازآن جا رانده .اما شانس آوردم با هواپیمای ساعت هفت و نیم آمدم مشهد و راه به راه رفتم به باشگاه برق که جلسه ای خانوادگی دز آن به پا بود در خصوص استقبال از مامان که قرار بود پس فردا از حج برگردد.و سخت بیمار بودم .

این مختصر را داشته باشید تا در شبهای بعد اگر عمری بود بیشتر بنویسم .

نوشته شده در پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

Design By : Night Melody