سید احمد میرزاده

ديری ست دلتنگ است غمگين است احمد

تلخ است .بيزار است .بدبين است احمد

 

او روزگاری چون نسيمی می خراميد.

اين روزها سنگ است سنگين است احمد

 

پرواز را ازياد برده سربه زيراست

فواره هايش رو به پايين است احمد

 

اين روزها او باخدا هم درستيز است

آغشته كفر است .كژدين است احمد

 

در آينه می بينمش :درد مجسم

يك مشت ريش واستخوان.اين است احمد...

نوشته شده در شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٤ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

Design By : Night Melody