سید احمد میرزاده

باياد آن خلاصه ي خوبي ها

 قيصرامين پوردرگذشت.صبح سه شنبه هشتم آبان با اين خبردردناك آغاز شد.خبر، پتك سنگين درآيينه بود.همه با تلفن وپيامك آن را به هم مي رساندند :قيصر به آسمان رفت.به حميد هنرجو زنگ زدم .خبر را تاييد كرد.لحظاتي زير آوار سنگين بهت و حيرت خاموش و بي نفس ماندم. و ناگهان بغضم تركيد.ديرزماني بود كه اين چنين از سردرد نگريسته بودم.  قيصر، قيصر امين پور ، قيصر نازنين  ،شاعر  گلهاي آفتابگردان ،  شاعري كه حضور ش به طراوت« تنفس صبح» بود ، شاعري كه« مثل چشمه، مثل رود» زلال و روان بود   ... بي اختيار خبر را براي همه ي كساني كه شماره شان را داشتم فرستادم. وبازتاب دردهاي ناگهان  را درايينه هاي دلهاي شكسته مي ديدم :

.ديروز با تو بودم؛ ديروز ناگهان رفت.

 در يك كلام كوتاه: قيصر به آسمان رفت .

 قيصر زبان دل ما بود.مردي به متانت و بزرگي  نام كوچكش.مردي كه بيش از دو دهه برتخت شعر معاصر قيصري كرد.او اگر نگوييم بزرگترين شاعر انقلاب ، بي ترديد محبوب ترين سخن سراي روزگار ما بود.و محبوبيت غير از نام آوري  و شهرت است.كه به بسيار شيوه ها  و ترفند ها مي توان به شهرت رسيد اما نمي توان بردلها حكومت كرد.

سالها پيش درغزلي براي امام گفته بود :«لبخند تو خلاصه ي خوبيها ست» و من هميشه فكر مي كرد م كه او خودش چقدر شبيه لبخند امام است .

 خوبيهاي نمايان او در پيام دردمندانه مقام معظم رهبري هم درخشان بود.  آن جا كه فرموده بودند :« خداوند پاداش خوبيهاي او را امروز كه بيش از گذشته به آن نيازمند است با كر م و فضل به او برگرداند و اورا در آغوش رحمت و مغفرت خويش بگيرد.»

 از قيصرو شعر او اين روزها زياد گفته اند.كيست كه نداند او سرو بالا بلند بوستان  شعر امروز ايران بود. اما همه مي دانند كه شاعر خوب  از شعر خوب گرامي تر  است .

 آيا تا به حال به اين انديشه كرده ايم كه چرا قيصر، كه هرگز تن به مصاحبه نمي داد،قيصركه هرگز در صفحه ي تلويزيون ظاهرنمي شد،قيصركه هرگز  برنمي تافت كه برايش بزرگداشت بگيرند چگونه به  اين شهرت جادويي دست يافته بود؟.شهرتي  كه ديگران براي رسيدن به آن به آب و آتش مي زنند ودراين مسير ازهيچ درست و نادرستي رويگردان نيستند  .

 پس كدامين مبلغ توانا، قيصر را اين چنين برسرير شهرت و نام آوري نشانده بود؟.پاسخ اين سوال دريك كلام اين است :خوبي .خوبي اين انسان پاك .

 كافي بود يك بار او را ببيني تا بي اختيار، شيفته اش شوي و در هرمحفلي از او ياد كني.  خوبي، گمشده روزگارماست.. قيصر يك انسان خوب بود وتنها كساني مي توانند به  ژرفاي اين سخن ساده ي من دست يابند كه يك بار او را ديده باشند. شادم كه بارها شرفياب محضر آن خوش محضر شيرين سخن شده ام و .وبرتو دريغ مي خورم  اگر بي آن كه او را ديده باشي از دست داده باشي اش .تمام كساني كه روزگاري  قيصررا ديده اند بي آن كه بتوانند  از والايي رتبه شعري او چشم بپوشند  برانسانيت و سجاياي اخلاقي قيصربيش از شعر او تاكيد كرده اند:

قيصر مودب ترين شاعر انقلاب  بود

 يوسفعلي ميرشكاك

خلق و خوي پسنديده ي قيصر امين پور همه جا ورد زبان بود .وهرجا او را مي شناختند از اخلاق نيكو ، شخصيت دوست داشتني و متانت او حكايتها  داشتند 

 احمد مسجد جامعي

آنان كه قيصر را مي شناختند و هنوز مي شناسند مي دانند كه او دلي داشت بزرگ كه براي همه در آن جا بود

   علي اصغر سيد آبادي

امكان نداشت كسي ميان شاعران از كوچك و بزرگ وي را ببيند و شيفته شخصيت والاي معنوي  ايشان نشود 

 فاطمه راكعي

.عاشقانه زندگي مي كرد عاشقانه فكر مي كرد و درنقطه عطف خوبيها و زيبايي ها قرار داشت شايد هر صد سال يك بارنمونه چنين افرادي را ببينيم .

 پرويز بيگي حبيب ابادي

بي شك قيصر به معناي واقعي كلمه نظير نداشت . او باهمسالان خود و بابزرگترهامنشي محبت آميز داشت .وراي بحث شعر او انسان كاملي بود.

مشفق كاشاني

دركنار شخصيت شاعرانه داراي جايگاهي انساني ديني ممتاز والا و يگانه دربين اهل ادب بود اوتلفيقي از شخصيت برجسته و شعر برجسته بود

 محمد رضا عبد الملكيان

شعر قيصر خلاصه اي از شخصيت بي انتهاي او بود. اخلاق و انسانيت قيصر به مراتب مهم تر و بزرگ تر از شعر ش بود و همين مساله بود كه انسان را شيفته قيصر مي كرد.

 جواد محقق همداني

 او تحقيقا يكي از برترين افراد به لحاظ اخلاقيات بود .او بسيار مودب بود.شخصيت ايشان را بسيار حساس و لطيف و نيز همانند شعرهايش طنازو ظريف يافتم .

 نغمه ثميني

اگر قرارباشد برشعرامين پوردرنگي كنم دريغم مي ايد كه پيش از آن از سجاياي اخلاقي و رئوفت خاصي كه قيصر داشت يادي نكنم

 علي با با چاهي

                          ***

  من خود از كساني بودم كه درهمان نخستين ديداري كه درسال 1368دردفتر سروش نوجوان با اوداشتم  شيفته شخصيت قيصر شدم واز آن پس  اشعار شكوهمند جاوداني اش  را به ان خاطر كه سروده ي  او بودند  مي خواندم وبارها مي خواندم وشگفتا كه شعرهايش چقدر به زيبايي وزلالي جان پاكش بود.آرزو داشت كه خوبيها جهانگير شوند ودرحسرت رسيدن ان روز ناگزيربود :

 روزي كه روز تازه ي پرواز

روزي كه نامه ها همه باز است

روزي كه جاي نامه و مهر و تمبر

بال كبوتري را

امضا كنيم

ومثل نامه اي بفرستيم

صندوقهاي پستي

آن روز آشيان كبوترهاست ...ا

 قيصر مي توانست به مقامهاي دنيايي دست پيدا كند.مي توانست به ثروت ، مي توانست به قدرت دست پيدا كند. مرتبه اجتماعي او آن چنان والا بود كه همه مي خواستندو افتخار مي كردند اگر قيصر در گروه و گروهك آنان بود. اما او به آسمان دل بسته بود. واز اين رو،سفر يگانه فرصت را يكسره برمدار انسانيت زلال خود پيمود.متواضع ومهربان، ملايم ونرمخو ،هوشمند و نكته سنج بود.نه از كسي بد گفت و نه كسي را رنجاند.چه كسي از قيصر رنجشي به دل دارد؟مگر شدني بود كه او كسي را برنجاند؟  روزي كه پرستوي جان بي قرارش به آسمان پركشيد ،روزي كه آن خبر تلخ دردناك درهمه جا پيچيد همه اشك مي ريختند.ازهرگروه واز  هرقبيله .از هرجناح و از هرطايفه .شفيعي كدكني گفت : «در اين سالها ،دانشكده ادبيات ،درمرگ هيچ كس اين چنين منقلب نشده بود.» او عزيز همه بود و دردانه روزگار.وهمه اورا از آن خود مي دانستند:

چنان با نيك وبد سركن كه بعد از مردنت عرفي

 مسلمانت به زمزم شويد و هندو بسوزاند.

 مي توانستم بگويم كه او استاد فرزانه دانشگاه تهران بودوپايان نامه دكتري زبان و ادبيات فارسي  اش از استاد دانشمند و سخت گيري همچون  دكترمحمدرضا شفيعي كدكني نمره بيست گرفته بود. مي توانستم از  آثار بي نظيرش بگويم كه  جاودانه هاي ادبيات معاصرند. مي توانستم بگويم....اماترجيح دادم از خوي دلنشين او حكايت كنم؛چرا  كه   قيصر،خود ، شعر زيباي روزگار بود. و راز نام آوري و جاودانگي اش درپاكي و خوبي او بود. قيصررفت اما به ما آموخت كه يك انسان تا چه اندازه مي تواند خوب و زلال باشد.يادش جاودانه باد. 14/8/86

 

نوشته شده در دوشنبه ٥ آذر ۱۳۸٦ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

Design By : Night Melody