سید احمد میرزاده

 

 

 

جاده هاي گمشده

بر بال ِ باد از دل ِ آبان رسيده ام

يك لكّه ابر ِ« تازه به باران رسيده» ام

ارديبهشت زندگي ام تير خورده است!

اينك براي دفن بهاران رسيده ام

شب ، بوي مرگ مي دهد ومن هراسناك

از شهر خواب هاي پريشان رسيده ام

خاموش شد چراغم و پايان جست وجوست

اما گمان مبر كه به انسان رسيده ام

موج بهارم از دل جنگل گذشته ام

همپاي خارها به بيابان رسيده ام

چون جاده های گمشده درماسه ی کویر

احساس می کنم که به پایان رسیده ام ... 

ازكتاب عاشقانه هاي ببرزخمي

 طراح جلد:احسان عرفاني

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه ۱ دی ۱۳۸٦ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

Design By : Night Melody