سید احمد میرزاده

چندی است  نویسنده ی نامدار معاصر استاد محمد رضا سرشار(رضا رهگذر) درسایت خبری فارس ،به نقل خاطرات سیاسی خود می پردازد.
رضا رهگذر نویسنده ی نام آوری است که بیش از سه دهه به فعالیت مستمر ادبی پرداخته است.نام او آنچنان با ادبیات داستانی انقلاب گره خورده که هرگاه از نویسندگان نسل انقلاب نام برده می شود شاید اولین نامی که به خاطر بیاید نام اوست.تعداد آثار ش بالغ بر یک صد اثر است.و معتبر ترین جوایز کشوری هم به آثار او تعلق گرفته است.در سال ۸۴به خاطر مجموعه ی تلاش های فرهنگی اش از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نشان درجه ی یک هنری (معادل دکتری )دریافت کرد.نشانی که البته به فضایل سرشار رهگذر چیزی نیفزود.بلکه تنها آبرویی برای این نشان هنری شد.نشریه بین المللی who is whoنام سرشار را در فهرست مشاهیر فرهنگ ایران به ثبت رسانده است.

همه ی ما با صدای دلنشین او در ظهرهای جمعه آشناییم.باری درباره ی سرشار بسیار گفته اند.که دوستان می توانند به سایت ایشان مراجعه کنند .یا به کتاب نوایی از سرزمین نور (ویژه نامه ی نکوداشت استاد محمد رضا سرشار )یا به کتاتب گلچهر از انتشارات قدیانی به کوشش زنده یاد حسین حداد یا جلد دوازدهم مجموعه چهره های ادبیات کودک و نوجوان از انتشارات روزگار و یا به شماره ی یازدهم نشریه جوان از موسسه خدمات مشاوره ای ،جوانان ، پژوهشهای اجتماعی آستان قدس رضوی و....مراجعه کنند.

گرچه سرشار از معرفی امثال من بی نیاز است.برخی او را آل احمد روزگار ما می دانند.که این وصف کم و کوتاه و ناقصی است.به قول رضا امیر خانی ، سرشار ، اکسیژن خالص است که ممکن است بعضی از ریه ها را بسوزاند !

به ابتدای سخن بر می گردم.در خلال خاطرات سیاسی استاد سرشار که بر روی سایت خبری فارس قرار گرفته یکی هم مطلبی بود با عنوان حکایت من و عطا الله مهاجرانی .که مطلبی متین و مودبانه بود که درخلال آن اشاره ای هم به جریان استیضاح مهاجرانی شده بود.

این مطلب چنان آقای مهاجرانی را از کوره به در برده بود که در سایت خود مطلبی بسیار زشت و بی ادبانه نوشت.و بعد از آن نیز خیل نظرات خوانندگان سایت بود که حرفهای توهین آمیزی می نوشتندو حتی جمیله کدیور هم عبارتی زشت نوشته بودو...

من به عنوان یکی از بینندگان سایت مهاجرانی پاسخی ساده و مودبانه نوشتم .اما دیدم که آقای تساهل و تسامح از درج این نظر ساده ی مودبانه خودداری کرد.و همچنان فقط نظرات توهین آمیز را درج می کرد.این دیگر کمال بی انصافی بود.

این بود که به استاد سرشار پیامکی زدم.(در پرانتز این را بگویم که استاد سرشار علی رغم شهرت فوق العاده و مشغله ی بسیار فردی است که همیشه با گرمی بسیار به مراجعان خود پاسخ می گوید.و از وقت ارزشمندش مضایقه نمی کند.و به این کمترین نیز لطفی ویژه و بزرگوارانه دارد.طبعا هرکس جای من بود به بهانه های مختلف هراز گاه مزاحم ایشان می شد.اما راستش من آن قدر برای وقت این نویسنده ی عالی قدر ارزش قائلم که به خودم اجازه نمی دهم بیهوده وقت ایشان را بگیرم.و این کاررا خیانت به ادبیات ایران می دانم.و حتی درموارد دیگر نیز سعی می کنم مطالب را با پیامک به ایشان بگویم تا هروقت فرصت داشتند پاسخ بدهند.چون تلفن زدن درواقع گرفتن زوری وقت دیگران است.گرچه هربار به ضرورت با ایشان تماس گرفته ام چنان گرم برخورد کرده اند که گویی مدتها منتظر تماس من بوده اند.)

باری به ایشان  پیامک زدم با این مضامین که آقای مهاجرانی مطلب زشتی نوشته است .و حاضر به درج پاسخ های منطقی بینندگان هم نیست .ویک جانبه فقط توهین هارا درج می کند.من خیلی ناراحتم.و از ایشان درخواست کردم که حتما پاسخ بدهند.

گرچه آقای سرشار ظاهرا قصد پاسخ دادن به آقای مهاجرانی را نداشتنداما این بارهم بزرگوارانه به درخواست من پاسخ مثبت دادند.و جوابیه ای به آقای مهاجرانی نوشتندبسیار منطقی و مستدل و متین.و در ابتدای جوابیه نیز با اشاره ای به ناراحتی این حقیر،ابراز لطفی کردند که از ایشان بسیار ممنونم.

از همه ی دوستانم درخواست می کنم به سایت استاد سرشار به نشانی:

www.sarshar.org

مراجعه کنند.و بی حرمتی به مفاخر فرهنگی کشوررا محکوم کنند.من خود نیز در آن جا نظری گذاشته ام که متن آن را دراین جا می آورم:

استاد ارجمند جناب آقای سرشارسلام.من نمی دانم در نوشته ی ساده و صمیمانه ی شما چه نکته ای وجود داشت که آقای مهاجرانی را _که دم از تساهل و تسامح ومدارا و ..._می زنند به واکنشی این چنین زشت و غیر مودبانه واداشته بود.متاسفانه در نظر همسر ایشان نیز الفاظ زشت و به دور از ادب وجود داشت.برای من بسیار اسف بار است  که شخصی با این سطح نازل از صبر وادب سالها دراین کشور متصدی وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی بوده است.من وقتی نوشته ی سخیف ایشان را دیدم درابتدا با سادگی تمام کوشیدم درذیل همان یادداشت و در محل اظهار نظر خوانندگان_البته به شیوه ای که از شما آموخته ام مودبانه و منطقی _ به ایشان پاسخ بدهم .اما متوجه شدم که ایشا ن فقط توهینها ونظرات همسو با خودشان را درج می کنند واین جا بود که برای چندمین بار به مفهوم گفتگوی تمدنها و تسامح و تساهل و دیگر شعارهایی که ایشان مدعی آن هستند پی بردم.از شما تشکر می کنم که این پاسخ را نوشتید و فرصت ابراز نظر به دور از غرض اهالی فرهنگ را فراهم کردید.پاسخ شما آن چنان که شایسته ی مقام رفیع ادبی شماست سنجیده منطقی مودبانه و بزرگوارانه بود.اینک با کسب اجازه از شما سخنم را با آقای مهاجرانی این جا درمیان می گذارم .آقای مهاجرانی !من نیز مثل ملیونها ایرانی درروز استیضاح شنونده ی برنامه رادیویی مجلس بودم.از شما می پرسم که چگونه در آن روز داوری آقای سرشار بی اعتبارنبود؟ من به خوبی یادم هست که درآن روز چگونه از نام و نظر آقای سرشار سو استفاده کردید.آن روز به خوبی می دانستید که این نام آن قدر حرمت و اعتبار دارد که سو استفاده از آن بتواند شما را نجات بدهد.که داد.نسل من _که متولد 54هستم_و نسلهای پس از من شیرین ترین خاطرات کودکی و نوجوانی شان با داستانهای رضا رهگذر گره خورده است.با اصیل آباد و اگه بابا بمیره و گرداب سکندر و جایزه و تشنه ی دیدار و آنجا که خانه ام نیست و مهاجر کوچک و...تیراژ چند صد هزاری هر یک از این آثار گواه این مدعاست .صدای جادویی و جذاب رضا رهگذر شیرین ترین خاطره ی ظهرهای جمعه را برای مردم ایران رقم زده است.خود شما بهتر از هرکس می دانید که این نام درعرصه تئوری پردازی و نقد ادبیات داستانی از چه جایگاه والایی برخورداراست.وباز خود شما می دانید که با تلاشهای رضا رهگذر درحوزه ی هنری و ابتکارش در پیک داستان نویسی و ...چه نسل توانمندی از نویسندگان برجسته ی انقلاب پرورش یافتند که امروزه افتخار فرهنگ کشور مایند.نویسندگان نام آوری که جوایز معتبر بین المللی کسب کرده اند و رسما به شاگردی استاد سرشار افتخار می کنند.براستی شما چه احساسی دارید و خود را درچه جایگاهی احساس می کنید که بگویید داوری چه کسی درادبیات داستانی معتبر است یا نیست ؟بروید و سخنان مشاهیر ادبیات داستانی را در کتاب نکو داشت ایشان بخوانید تا ببینید برای ایشان چه جایگاهی قائلندوبالاترازهمه بیان مقام معظم رهبری که فرمودند :آقای سرشار حق بزرگی بر ادبیات داستانی انقلاب دارند.آیا نمی بینید که نام آورترین مشاهیر و نویسندگان انقلاب درانجمن قلم ایران هردوره ایشان را به نمایندگی خود انتخاب می کنند ؟چطور نظر این همه نویسنده  بی اعتبار است و نظرشما معتبر ؟ چگونه یه خود اجازه می دهید که علی رغم این همه برهان ،بی هیچ دلیلی همچون یک مفتی فتوا صادر کنید که داوری چه کسی معتبر است یا نیست ؟شما آن قدر زیرک هستید که بدانید ارزش حقیقی کار ها درکجاست .و به همین خاطر همواره باارزش ترین کار خودرا همان چند کتابی می دانید که نوشته اید .واخیرا نیز به نوشتن داستان روی آورده اید وبهتر از همه می دانید که سالیان دراز باید تلاش کنید تا  دراین عرصه به جایگاه استاد سرشار برسید .که بعید است برسید و به احتمال قوی صرفا یک رجل سیاسی باقی خواهید ماند وهرگز  به یک چهره ی معتبر فرهنگی تبدیل نخواهید شد.شما درخلوت خود اذعان دارید که رضا رهگذر نام جاودانه ی ادبیات داستانی و نور چشم مردم ایران است.خوشبختانه استاد سرشار به عکس بسیاری از هنرمندان نازک طبع ورمانتیک، مردی است به استواری کوهها .وصد از این گونه سخنان کمترین تاثیری در هیچ یک از تصمیمات ایشان نخواهد گذاشت.اما شما که تاریخ خوانده اید آیا فراموش کرده اید که سیاسیونی که به مفاخر فرهنگی بی حرمتی کرده اند بدنام جاودانه ی تاریخ شده اند؟پس تا فرصت از دست نرفته عذرخواهی کنید و نام خویش را بیش از این بد آوازه نسازید.      

نوشته شده در شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٦ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

Design By : Night Melody