سید احمد میرزاده

احمد عزیزی به کما رفته است.چندی است  که یکی از مطرح ترین شاعران انقلاب  به اغما فرورفته است.

احمد عزیزی بی نیاز از معرفی است .او درسال 67با انتشار مثنوی بی نظیرکفشهای مکاشفه جایگاه خود را درشعر انقلاب تثبیت  و با انتشار رودخانه ی رویا و باز آفرینی قالب شطح به عنوان قالبی پرظرفیت  در ادب فارسی تا سالها بسیاری از شاعران و نویسندگان جوان را دنباله روی سبک تازه ی خود کرد.هرگز فراموش نمی کنم که خودم تا سالها درگیر ابیات زیبای شطح آمیز عزیزی بودم :

از سمرقند است عطر چایشان

 در بخارای سماورهایشان

و چه لذتی می بردم از این بیت که درطعن زاهدان و مدح عارفان سروده بود :

زاهدان شیرند درشط وعید

 عارفان ببرند گرد بایزید

و به یادماندنی ترین شعر ش ضریح گمشده که آن را برای حضرت فاطمه ی زهرا سروده بود و شاید جاندارترین سروده ای باشد که دروصف حضرتش گفته شده:

عشق من پاییز آمد مثل پار

 بازهم ما بازماندیم از بهار

 احتراق لاله را دیدیم ما

 گل دمید و خون نجوشیدیم ما

 با ید از فقدان گل خون جوش بود

در فراق یاس مشکی پوش بود

یاس بوی مهربانی می دهد

 عطر دوران جوانی می دهد

یاسها یاد آور پروانه اند

 یاسها پیغمبران خانه اند

 یاس مارا رو به پاکی می برد

رو به عشقی اشتراکی می برد

یاس یک شب را گل ایوان ماست

 یاس تنها یک سحر مهمان ماست

بعد روی صبح پرپرمی شود

راهی شبهای دیگر می شود

یاس را آیینه ها رو کرده اند

یاس را پیغمبران بو کرده اند

 یاس بوی حوض کوثر می دهد

عطر اخلاق پیمبر می دهد

 حضرت زهرا دلش از یاس بود

 دانه های اشکش از الماس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه

می چکانید اشک حیدر را به چاه

  عشق محزون علی یاس است و بس

چشم او یک چشمه الماس است و بس

اشک می ریزد علی مانند رود

 برتن زهرا گل یاس کبود ...

عزیزی سعی می کرد که عرفان را با زبان تازه ای درروزگار ما زنده کند .او سخن از عرفان اجتماعی می زد.عارف درنظر او امام خمینی بود.او به سیر در گذشته های دور می پرداخت و گوهرهای تابناک را به روزگار ما می آورد.گرچه این اواخر  به عرصه ی افراط  گرایید و چنان کرد که به زودی تا حد زیادی  محبوبیت خود را ازدست داد .چندان که دیگر کمتر کسی به کتابهای پی در پی او توجه می کرد.همیشه آرزو داشتم که عزیزی به جای این همه کار متوسط و ضعیف ویرایش مجددی بر کفشهای مکاشفه انجام می داد.وبا انتخاب یک سوم از این مثنوی بلند شاهکاری به یاد ماندنی را درادبیات فارسی به جا می گذاشت.گرچه درهمین حد نیز باید اطمینان داشت که این اثر از جاودانه های تاریخ ادبیات است.

 یک هفته است که احمد عزیزی درکما به سر می برد و خانواده اش از مسوولان استمداد کمک دا رند.نمی دانم اگر عزیزی از دنیا برود اینها چگونه باز پیامهای تسلیت خواهند داد ؟

امروز که دردست توام مرحمتی کن

فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت؟

 نمی دانم با مسوولان امر چه بگویم .ولی دوستان عزیز و خوانندگان این یادداشت! شاهد باشید که این روزها چه سکوتی است و بعد غوغای بعد از پرپرشدنش ...را هم تماشا کنید.خدا نکند.امید وارم احمد عزیزی هرچه زودتر سلامتی اش را بازیابد و همچنان بسراید و زندگی کند.اما ای کسانی که توان یاری دارید تا دیر نشده این کار را انجام دهید .

ای که دستت می رسد کاری بکن

 پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار 

این روزها این ابیات احمد عزیزی را زیاد زیر لب زمزمه می کنم :

یاس یک شب را گل ایوان ماست 

یاس ، تنها یک سحر مهمان ماست 

بعد روی صبح ، پرپر می شود 

راهی شبهای دیگر می شود ... 

نوشته شده در شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٦ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

Design By : Night Melody