سید احمد میرزاده

من سالها ست که عادت دارم هرروز یادداشتی از آن روز می نویسم.وقایع و حوادث و نظرات و احساسهایم درخصوص هریک از آن وقایع را یادداشت می کنم .این کاررا از روزگار کودکی آغاز کرده ام و در دوران نوجوانی بسیار دقیق و مشروح می نوشتم.درسالهای اخیر برای این که دراین کار تنبلی نکنم این یادداشتها را دریک سررسید می نویسم.تا هم خودم را کنترل کنم و زیادتراز حد لازم ننویسم و هم امکان دقیق تری برای بررسی اوضاع و احوال خودم داشته باشم.

 درسالهای اخیر درپایان سال یک بار این کتاب روزنگار سال گذشته را می خوانم.ومرورمی کنم.دراین میان یکی از شگفت ترین چیزها برایم اتفاقاتی است که درابتدای سال به هیچ وجه رخ دادنشان برایم قابل پیش بینی نبوده است.آشنایی با بعضی از افراد که حضور موثری درزندگی ام داشته اند یا بعضی از خوش بیاری ها و...شما هم به این موضوع فکر کنید.

پس از آن بررسی کارهایی است که طبق برنامه پیش رفته اند وکارهایی که عقب مانده اند و سپس بررسی این که سال اصلا سال موفقی بود یا نه.

شاید غم انگیزترین رخداد سال گذشته درگذشت ناگهانی قیصر امین پور بود .که تنها شاعر زنده ای بود که برای من جایگاهی درردیف اسطوره های شعر معاصر ایران داشت.و دیگر عارضه ی قلبی احمد عزیزی درروزهای پایانی سال که آرزومند بازگشت سلامتی اویم.

دراین سال بسیاری از دوستان و دوست نمایانم را بازشناسی کردم.و دیدم که زیادی داشتم به آدمها بد بین می شدم چون هنوز انسانهای خوب و راست پیدا می شوند.

دست و پنجه کردن با مشکلات اقتصادی ورویارویی با کلان معضلاتی از این دست حجم زیادی از فرصت مرا به خود اختصاص داد و تجربه ی حضور دردادگاه و دادگستری و حل اختلاف و ...رانیز برای اولین بار پیدا کردم.خوشبختانه دراولین تجربه نسبت به عدالت قوه ی قضاییه دید منفی پیدا نکردم.و دادگاه برایم خاطره ی خوبی شد از جایی که در آن به داد مظلوم می رسند.

در یک نگاه کلی سالی خوب و بار آور بود .دراین سال شاید به اندازه ی تمام سالهای شاعری ام شعر گفتم و ...که بار آوری هنری ام را تاحد زیادی مدیون یکی از بهترین دوستان زندگی ام هستم .مجموعه ی چهار جلدی قصه های امام رضا از جشنواره ی رشد جایزه گرفت.کتاب عاشقانه های ببر زخمی از چاپ درآمد و کتاب با هدیه های آسمان به چاپ دوم رسید.کتابها و آثار دیگری نیز به تصویب چاپ رسیدند که درنوبت چاپندو  البته برای من از همه دلنشین تر تایید داستان بلند ببرها هنوز نعره می کشند از سوی استاد  امیر حسین فردی است که الان دارد به شکل داستان دنباله دار در کیهان بچه ها چاپ می شود و برای من بسیار اثر عزیزی است .

اما به لحاظ جسمانی با سرعت قابل توجهی به سو ی پیری به پیش می روم . و پیمانه های عمر م به پایان خویش نزدیک می شود.درد معده و سردرد از مهمانها ی جدیدی بودند که امسال به زندگی ام وارد شدند و درتمام این سال درکنار خودم احساسشان کردم. نارضایتی شغلی و اضطرابهای شدید کاری نیز درتمام سال رنجم دادند.

اتفاق خوب دیگر تولد مهرداد بود.پسر خواهرم .که هرچه می گذرد شیرین تر می شود .ضمنا بعد از سالها خانه نشینی دو سفر شمال برایم رخ داد.از برکت ویلایی که آن خواهرم خریده بود و ماشینی که این خواهرم .هفده سال بود که شمال نرفته بودم .منی که این همه دیوانه ی جنگل هستم.یادم هست که وقتی چشمم به حضرت دریا افتاد دلم لرزید و با تمام وجود به این عظمت شکوهمند تعظیم کردم و با تواضع تمام به او سلام دادم .درحالی که گلویم بغض و چشمانم اشک داشت.

شاید بگویید که این رخدادهای عادی چیست که می نویسی .اینها زندگی است .می نویسم تا شاد باشم .چراکه درسال ۸۶ زندگی کردم.

نوشته شده در جمعه ٢ فروردین ۱۳۸٧ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

Design By : Night Melody