سید احمد میرزاده

قیصرامین پور وقتی خیلی جوان بود گفته بود  :

برخیز که باز های و هویی بکنیم

در آب ترانه شست و شویی بکنیم

عمر اندک وفرصت خموشی بسیار

تلخ است سکوت ؛گفت و گویی بکنیم

اما چندسال بعد وقتی به سن و سال الان من رسید در غزلی گفت که حق با سکوت بود .آری حق با سکوت بود .این روزها این غزل قیصر را زیاد زیر لب زمزمه می کنم  :

 آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

 بادا مباد گشت و مبادا به باد رفت

آیا ز یاد رفت و چرا در گلو شکست

 فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

نفرین و آفرین و دعا درگلو شکست

 می خواستم که با تو خدا حافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا درگلو شکست ...

نوشته شده در دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

Design By : Night Melody