سید احمد میرزاده

با سید احمد میرزاده نویسنده قصه ی« ببرها هنوز نعره می کشند »

 

وقتی ببرها افسانه می شوند

                                                      " کبرا بابایی"

 

« ببرها هنوز نعره می کشند » عنوان داستان دنباله داری بود( که هر هفته در کیهان بچه ها چاپ می شد.) همراهان همیشگی کیهان بچه ها حتما این داستان بلند و جالب و تاثیرگذار را دیده اند و خوانده اند .نویسنده در این داستان سراغ موضوعی رفته بود که کمتر کسی آن را برای نوشتن انتخاب می کند .چون برای این گونه نوشتن ها باید مطالعه و تحقیق هم کرد .نوشتن درباره ی طبیعت کار ساده ای نیست .آن هم اگر سعی کنی طوری بنویسی که دلنشین و خواندنی باشد . از سید احمد میرزاده  نویسنده ی این قصه تا به حال آثار زیادی چاپ شده است .او شاعر خوبی نیز هست و تا به حال کتاب های شعر زیادی چاپ کرده است که ... بهتر است خودتان گفتگوی کیهان بچه را با او بخوانید . او خیلی صمیمی و ساده حرف هایش را زده است . شما هم صمیمی و ساده بخوانید تا با او و آثارش بیشتر آشنا شوید :

* لطفا خودتان را برای خوانندگان کیهان بچه ها معرفی بفرمایید .

_ سید احمد میرزاده هستم .سوم آبان هزار و سیصد و پنجاه و چهار در شهر مشهد به دنیا آمدم .از سالهای ابتدای دبستان با تشویقهای برادر بزرگترم و دوستش زنده یاد محمدرضا سرهنگی به ادبیات کودک علاقمند شدم و تقریبا از همان زمان خواننده ی کیهان بچه ها هستم .

یادم هست که آن روزها داستان های حسن کچل ، نوشته ی شهلا بارفروش و فرار نوشته ی رضا رهگذر در کیهان بچه ها چاپ می شد .از سال دوم راهنمایی به طور خیلی جدی تر به ادبیات کودک پرداختم.در آن زمان آقای افشین علاء مسوول    صفحه ی کارگاه هنر کیهان بچه ها بودند.کارگاه هنر صفحه ای بود ویژه نوجوانانی که شعر می گفتند و داستان می نوشتند.

خود آقای علاء هم در زمان نوجوانی برای این صفحه شعر می فرستادند .در 13 سالگی اولین شعرهای من در مجلات اطلاعات هفتگی و کیهان بچه ها چاپ شد .آن روزها تنها خواندنی خوب وقابل اعتماد ، همین کیهان بچه ها بود و بهترین شاعران و نویسندگان کشور در این مجله جمع بودند .

آن روزها بزرگان ادبیات کودک ، توجه بیشتری به مجلات داشتند .کمی بعد نشریات سروش نوجوان و سوره نوجوانان هم به جمع مجلات نوجوانان پیوستند که نقش مهمی در رشد و پرورش نویسندگان کودک و نوجوان داشتند .برای من به ویژه سوره نوجوانان ، مجله ای تاثیرگذار و دوست داشتنی بود .اما کیهان بچه ها از کودکی تا امروز همیشه دوست مهربان و پا به پای من بوده است . در کودکی این مجله را از دکه ها می خریدم. در نوجوانی این کار را با خجالت انجام می دادم.چون همه می گفتند : دیگر بزرگ شده ای و نباید کیهان بچه ها بخوانی.اما الان دوباره این کار را به آسانی انجام می دهم .چون هر کسی در دست من کیهان بچه را ببیند ، تصور می کند آن را برا یفرزندم خریده ام !

در سال 78 اولین کتاب من که یک مجموعه شعر بود از سوی به نشر منتشر شد  و تا به امروز 18 کتاب از من منتشر شده که 13 تا ی ان به نام خودم و 5 تای آن به نام مستعار منتشر شده است . که فعلا قصد افشای نام آن را ندارم . و سه مجموعه شعر زیر چاپ دارم . از میان آثارم مجموعه شعر« آخرین شب پلنگ » را از همه بیشتر دوست دارم .این کتاب از دهمین جشنواره کانون لوح تقدیر گرفته است .

از سال 78 عضو گروه کودک و نوجوان انتشارات آستان قدس رضوی ( به نشر ) هستم.از سال 83 تا ابتدای 86 کارشناس شعر سروش نوجوانان بودم و در حال حاضر نیز کارمند یکی از موسسات تابع آستان قدس رضوی هستم .

* فکر اولیه و سوژه ی این داستان را چگونه پیدا کردید ؟

_ انگیزه ی من از نوشتن این داستان توجه دادن مخاطبان نوجوان به حیات وحش و یادآوری خطر بزرگی است که از تخریب محیط زیست گریبانگیر ما خواهد شد .اگر ما به محیط زیست بی اعتنا باشیم و رویه فعلی زندگی خود را ادامه دهیم به زودی در دنیایی زندگی خواهیم کرد که در آن نه جنگلی خواهد بود و نه دشتی و نه جانوری .

قصه های قدیمی ما سرشار از ماجراهایی از زبان جانوران است .چه قصه های شفاهی که ما از مادربزرگان خود شنیده ایم و چه قصه هایی که در کتابهای قدیمی مثل کلیله و دمنه و ... وجود دارد .امروزه در ادبیات کودک و نوجوان هم نقش طبیعت بسیار کمرنگ شد.شخصیت های داستانی دیگر نه در جنگل گم می شوند نه با ببر و شیر رو به رو می شوند .خودشان هستند و دنیای الکترونیکی رایانه و سفینه و فضا و ...

آیا دوستان نوجوان ما می دانند که از نسل یوزپلنگ آسیایی تنها کمتر از 50 قلاده و آن هم فقط درایران باقی مانده و در سایر کشورهای آسیایی نسل همین جانور با شکوه منقرض شده است ؟

آیا دوستان نوجوان ما می دانند که خوکشی دسته جمعی دلفین ها و نهنگ ها به چه علت روی می دهد ؟

آیا می دانند که شیر که مظهر جنگاوری و مردانگی در فرهنگ ماست ، سالهاست در کشورمان ناپدید شده است ؟

بی توجهی ما انسانها سبب شد که ببر مازندران که بعد ببر سیبری بزرگترین گربه سان روی زمین و بزرگتر ازبزرگترین  شیرهای آفریقایی بوده است نابود شود .در حال حاضر نسل یوزپلنگ ایران هم به شدت در معرض خطر است.وقتی من سال دوم دبستان بودم ، تلویزیون یک فیلم مستند پخش کرد به نام : چه کسی شیر را سلطان جنگل نامیده است ؟ فیلمی درباره ببر.من تا آن زمان نمی دانستم که ببر از شیر بزرگتر و نیرومندتر است .فکر می کنم هنوز هم تصور عموم این است که شیر را سلطان جنگل می دانند و اطلاع ندارند که حتی ببر بنگال که به لحاظ جثه و وزن سومین ببر جهان است باز هم به مراتب سنگین وزن تر و نیرومندتر از بزرگترین شیرهای جهان است .من از دوران کودکی هر وقت به این فکر می کردم که ببر مازندران- که بعد از ببر سیبری بزرگترین ببر جهان بوده- تا همین چند سال پیش در جنگلهای مازندران زندگی می کرده و اکنون برای همیشه به افسانه ها پیوسته است، بسیار غمگین می شدم .در تمام این سالها هر شعر و نوشته و مطلبی که درباره ببر می دیدم به دقت مطالعه و بررسی می کردم .کم کم  به فکر من افتاد که قصه آخرین ببر مازندران را بنویسم .در ابتدا تصمیم داشتم ، این داستان را به صورت یک منظومه بلند – شبیه آخرین شب پلنگ_ ارایه کنم .قسمتی از آن را هم سرودم .اما بعد دیدم نمی توانم همه حرفهایم را در چنین منظومه ای بیان کنم .این بود که تصمیم به نوشتن داستان گرفتم .این داستان مخلوطی از تخیل و واقعیت است.

* آیا این داستان بازنویسی یک افسانه یا حکایت قدیمی و محلی است ؟ توضیح بدهید .

_ خیر. افسانه ها معمولا نه زمان مشخصی دارند و نه مکان مشخصی .« روزی روزگاری » و در « زیر گنبد کبود » رخ می دهند . اما زمان این داستان ، سال 1332 و مکان آن اطراف روستای« آق قمیش» در مازندران است .من این داستان را بر اساس پاره ای از شنیده های شخصی و گزارش های علمی نوشته ام و از منابع علمی زیادی استفاده کرده ام . در سال 1314 ، چند سرباز روس در نزدیکی بجنورد ، ببری را شکار کردند و با آن عکس یادگاری گرفتند . این تنها عکسی است که از ببر شکوهمند مازندران باقی مانده است .کافی است به این عکس نگاه کنید تا بدانید ببر مازندران ، چه موجود با شکوه، زیبا و بزرگی بوده است . گزارشهای ثبت شده نشان می دهد که در سال 1332 شخصی به نام سروان احمد هنرور ، در بیشه ای مشرف به   آق قمیش ، ببری را دیده و به محض دیدن او به سویش تیراندازی کرده و او را کشته و پس از آن دیگر هرگز کسی نعره هیچ ببری را در جنگلهای مازندران نشنیده است .البته همان طور که در داستان توضیح دادم شکار بی رویه تنها یکی از عوامل انقراض ببر در ایران بوده است و گسترش زمین های کشاورزی و صنعتی و نابودی جنگل که زیستگاههای طبیعی ببر را نابود کرد ؛ باعث شده ببرها از بیشه های مسطح اطراف خزر به کوه ها پناهنده شوند و کم کم در این شرایط نامساعد نابود شوند و جنگلهای ایران از ببر تهی شوند . شما تصور کنید جنگلی که در آن  ببر و پلنگ و جانوران وحشی وجود نداشته باشد ، دیگر پر رمز و راز و هراسناک نیست و رفتن به چنین جنگلی یک ماجراجویی محسوب نمی شود .چنین جنگلی بی خطر و خاموش و بی روح است .وقتی من پای صحبت بعضی از پیران مازندران نشستم دیدم که آنها ببر را « روح جنگل» می دانستند و اعتقاد داشتند که جنگل ها دیگر بی روح شده اند . انقراض نسل ببر مازندران برای تمام دوستداران حیات وحش یک درد بسیار بزرگ بوده است . من هنوز هم هرگاه به مازندران می روم ، نابودی روزافزون جنگلها را که می بینم شدیدا غمگین می شوم .و دوباره درد جانسوز گم شدن همیشگی ببر مازندران در جانم زنده می شود .

* چقدر وقت صرف کردید تا داستان کامل شود و چند بار آن را بازنویسی کردید ؟

_ نوشتن اصل داستان حدود دو ماه طول کشید . چون داستان را خیلی دوست داشتم ، کار خوب پیش می رفت . اما پس از نوشتن ، چند سال آن را کنار گذاشتم . در این مدت آن را به دوستان نویسنده نشان دادم . به ویژه به دوست عزیزم مسعود دمیرجی – که از نویسندگان خوب ترکمن صحرا هستند – نظرات ارزشمندی دادند که در اصلاح داستان به من کمک کرد.با این حال به فکر چاپ آن نبودم . چون اعتقاد داشتم آن طور که باید و شاید حق داستان را ادا نکرده ام .آخرین بار قبل از چاپ در    « کیهان بچه ها » آن را ویرایش کردم . تایید کار از سوی استاد بزرگوارم آقای   امیر حسین فردی خیلی تشویقم کرد.

* کدام بخش و قسمت داستانتان را بیشتر دوست دارید و نوشتن کدام قسمت ها سخت تر بود ؟

_ فصل ما قبل اخر که چند روز از زندگی ببر را از نزدیک تصویر می کشد ، بیشتر از همه دوست دارم به ویژه آخرین بخش این فصل را .سخت تر از همه نوشتن گفت و گوهای داستان و پردازش  شخصیت ها بود.چون شخصیت های داستان ترکمن بودند و من خراسانی بودم . در این زمینه خیلی کار کردم ؛ کتاب های زیادی خواندم ، با دوستان ترکمن مشورت کردم و کار را به آنها نشان دادم .البته در داستان من ، طبیعت نقش محوری تر و اصلی تری دارد و آدم ها ی داستان تنها راوی و ناظر فجایعی هستند که رخ داده یا در حال رخ دادن است .

*کدام شخصیت داستانتان را بیشتر دوست داشتید و با آن احساس نزدیکی می کردید ؟

_ در این داستان ، شخصیت خود ببر را از همه بیشتر دوست دارم و فکر می کنم ببر را از همه بهتر تصویر کرده ام .در مرحله ی بعد به شخصیت ارسلان خان احساس نزدیکی می کنم .

* شما بیشتر شاعر هستید یا داستان نویس ؟ کدام را بیشتر دوست دارید ؟

_ راستش هیچ کدام را .در سرزمین فردوسی و سعدی ، حتی اساتید هم جرات نمی کنند خود را شاعر و نویسنده بدانند .چه برسد به من ! من در هر دو زمینه کار کرده ام . آرزوی بزرگم این بود که نویسنده ای با توان تولستوی باشم و بتوانم کتابی با قوت هنری جنگ و صلح خلق کنم.روی آوردن من به شعر بیشتر برای آن بود که نثرم تقویت بشود . اما در عمل در شعر بیشتر موفق شدم . کارهای خوبم در قالب شعر ارایه شده و از این 18 کتاب که منتشرکرده ام ، 17 تای ان شعر است و همان طور که گفتم سه مجموعه شعر هم زیر چاپ دارم . اما اگر فرصت و فراغت بیشتری می داشتم و زندگی کارمندی و دغدغه های وقت گیر اجازه می دادند ، آرزو داشتم عمده وقتم را روی داستان بگذارم.داستان فرصت و فراغت و تمرکز بیشتری می خواهد و به نظر من نوشتن یک رمان کار بسیار با ارزشی است .

* آیا تصویرهای داستان، به ذهن شما نزدیک بود ؟ توضیح دهید .

_ من صمیمانه از آقای اسدی تشکر می کنم . ایشان دقت زیادی به جزییات داستان داشته اند و تصویرگری این داستان را با مهارت و هنرمندی تمام انجام داده اند .هنرمندی ایشان شخصیت های   داستان را بسیار ملموس و جذاب کرده است . در واقع نقاط ضعف داستان با تصویرگری ایشان جبران شده است .

* چه توصیه ای به نوجوانان اهل قلم می کنید ؟

_ اول اینکه مراقب باشند پرداختن به شعر و داستان و فعالیت هایی از این دست به تحصیل آنها لطمه نزند.دیگر این که بکوشند میزان مطالعه شان خیلی بیشتر از نوشتن و سرودن باشد.سوم این که در مطالعه کردن دقت کنند کارهای ضعیف را نخوانند و تا می توانند شاهکارها و آثار قوی را مطالعه کنند.

* راستی ، ببرها هنوز نعره می کشند ؟

_ پدران ما نعره های ببر مازندران را شنیدند اما معنای آن را _ که فریاد ابراز زندگی بود _ نفهمیدند. تا اینکه این نعره ها برای همیشه خاموش شد . من امیدوارم دوستان نوجوان من پس از خواندن این داستان به نعره های آخرین ببرهای جهان توجه کنند و بیش از گذشته به فکر حفظ محیط زیست و نجات حیات وحش باشند و اجازه ندهند طبیعت سبز و مخلوقات زیبای خداوند به سادگی از بین بروند .

     

نوشته شده در پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٧ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

Design By : Night Melody