سید احمد میرزاده

به روزها وسوزها

 

اسبهای وحشی رها دردشتها شیهه می کشند

جرقه ی سمشان  برق آزادی است

از آتشفشان چشم ، شعله شعله خشم می افشانند

یالهای آشفته ی احساسشان در باد ها رهاست

 چه کسی اسبان مست را آرام می کند ؟

***

از غبار آلود راههای دور

از تنگنای تنگه های صعب بی عبور

برکرند یال افشانش از راه می رسد

آن که تفنگ دستش

عقابان آسمانم را نشانه رفته است

آن که تازیانه ی غرورش اسبان وحشی را رام  می کند

بامدادانت بهاری

دختر بختیاری  !

نوشته شده در شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٧ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ توسط سید احمد میرزاده نظرات () |

Design By : Night Melody