آینده ی زبان فارسی در گرو تولیدآثار خلاق ادبیات کودک

متن زیر ، گفت وگوی من با روزنامه ی شهرآراست.که دیروز هجدهم تیرماه ِ نود و چهار به مناسبت روز ملی ادبیات کودک در این روزنامه به چاپ رسید.

 

لطفا خودتان را کامل تعریف کنید؟اهل کجایید؟چند سال ساکن مشهد بودید؟پدرتان چه کاره بود؟

بسم الله الرحمن الرحیم.سید احمد میرزاده هستم.متولد سوم آبان هزار و سیصد و پنجاه و چهار مشهد.نویسنده و شاعر ، ویراستار و عضو انجمن قلم ایران هستم.مسوولیت های مختلفی هم داشته ام از داوری جشنواره های مختلف تا مسوولیت بخش شعر مجلات تا اداره جلسه ی شعر .کارهای رسمی ام در ده سال اخیر مدیر تولید موسسه خدمات مشاوره ای آستان قدس ، مدیر طرح و برنامه و معاون تولید انتشارات آستان قدس رضوی بوده است.

از ابتدای تولد تا امروز ساکن مشهد بوده ام.و در این شهر هم در تمام این سالها یکسره ساکن یک محله بوده ام !محله ی قدیمی کوچه زردی مشهد.پدرم هم کارمند بود.

چه کتاب هایی نوشتید؟شعر و داستان؟و این کتابها چه موفقیت هایی به دست آورده است؟

نزدیک به بیست عنوان کتاب از من منتشر شده است. از این میان سه کتاب مجموعه ی داستان برای نوجوانان است یکی مجموعه ی شعر برای بزرگسالان است و باقی مجموعه شعر یا گردآوری و تنظیم برای کودکان و نوجوانان است.شکر خدا اغلب آثار شعر من با توجه مجامع تخصصی و جشنواره ها رو به رو شده و همه یا در یکی از جشنواره ها برگزیده شده یا اقلا به مرحله ی نهایی یکی از جشنواره ها ی معتبر رسیده است.مثلا :"آخرین شب پلنگ "برنده ی لوح تقدیر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان،"کبوترها و آهوها "دیپلم افتخار کتاب سال رضوی ، "نمی توان کلاغ ماند"لوح زرین کانون و رتبه ی اول جشنواره سلام ، "پلکانی از نور "رتبه ی اول جشنواره یاد و یادگار همچنین جوایزی از جشنواره رشد ، کتاب فصل جشنواره قلم زرین و جشنواره شعر فجر دریافت کرده ام.

از چه سنی وارد حوزه ادبیات کودک و نوجوان شدید؟

در واقع از سال دوم دبستان.از دوم دبستان ، خواننده ی جدی ادبیات  کودک و نوجوان بودم و مطالبی هم می نوشتم. قصه هایی ساده و نیز خاطرات روزانه ام را می نوشتم.قصه هایی را هم که به طور شفاهی می شنیدم می نوشتم.بعضی قصه ها را که می خواندم در ذهنم ادامه می دادم و ادامه شان را می نوشتم.

اما به طور جدی از دوم راهنمایی به ادبیات کودک به طور حرفه ای تر پرداختم. وشروع به سرودن شعر برای کودکان کردم.اولین شعرم در سیزده سالگی در اطلاعات هفتگی چاپ شد و اولین قصه ام هم در همان سال ، به صورت داستان دنباله دار در مجله نهال انقلاب منتشر شد. کیهان بچه ها ، سروش نوجوان ، سوره ی نوجوانان بهترین دوستان دوره ی نوجوانی من بودند.آثار نویسندگان خوب کودک و نوجوان پیش از این که به صورت کتاب منتشر شود ابتدا در یکی از این مجله ها چاپ می شد و من خواننده ی دائم این مجله ها بودم.از خودم هم شعرها و نوشته هایی در این مجله ها چاپ می شد.خیلی از بهترین دوستان ِ امروزم که از شاعران و نویسندگان خوب کودک و نوجوان کشور هستند آن روزها دوست مکاتبه ای من بودند.دوستانی که آثار هم را در این مجله ها می خواندیم و آدرس هم را از همین مجله ها پیدا کرده بودیم.

اولین باری که فهمیدید یک استعداد خدادادی دارید چه وقت بود؟چرا که اصولا انسان ممکن است مدتی طول بکشد تا خودشرا بشناسد؟

راستش هنوز هم نفهمیده ام که آیا یک استعداد خدادادی دارم یا ندارم.از یک نظر دارم چون تمام استعدادها را خداوند به انسانمی دهد و استعداد غیر خدادادی نداریم.اما این که خداوند یک توانمندی ویژه در زمینه ی ادبیات به بنده داده باشد را نمی توانم اظهار نظر کنم.این قدر هست که تلاشهایم در زمینه های دیگر آن قدر موفقیت آمیز نیست که در ادبیات .و فکر می کنم  این امر بیشتر به علاقه ی انسان برمی گردد تابه  استعداد او .یعنی آدم ، خود به خود، کاری را که دوست دارد بهتر انجام می دهد. در این خصوص ، استاد محمد رضا سرشار در کتاب "سلول بنیادین داستان "بحثی  کامل و علمی کرده اند و در مجموع این که نویسنده یا شاعر یک استعداد ماورایی ِ خداداده داشته باشد را یک باور باستانی نادرست دانسته اند.

اولین کسی که داستان ها وشعرهای شما را می شنید چه کسی بود؟

هیچ کس.راستش تا مدتها شعر ها و داستانهایم را مخفی می کردم.حتی آثار چاپ شده ام را به کسی نشان نمی دادم.تازه دو سه سالی است که گاهی شعرهایم را برای دیگران می خوانم یا درباره ی آثارم صحبت می کنم.علتش یک خجالت ذاتی بود که در دوران نوجوانی و ابتدای جوانی داشتم و هنوز هم دارم البته در این سالها خیلی کمتر شده .همیشه فکر می کردم بهتر است کارم را به جایی بدهم برای چاپ.اگر چاپ بشود به این معنی است که یک نفر کارشناس ، کار را قابل چاپ دیده .بعد هم مخاطبان واقعی کار ، آن را می خوانند بدون آنکه من خودم را به کسی تحمیل کنم.به این دلیل اغلب از خواندن شعرهایم پرهیز داشته ام.

چرا در حوزه ادبیات کودک و نوجوان باقی ماندید؟هیچ وقت دلتان نخواست به سمت شعر و داستان در بزرگسالان بروید؟

در شعر بزرگسال ، کارهایی دارم که چاپ نشده یک کتاب چاپ شده هم دارم به نام عاشقانه های ببر زخمی .اما من به هر دلیل ، کارم را با ادبیات کودک شروع کردم و در این عرصه فضا را به قدری بکر و تازه دیدم که مجذوب آن شدم.امکان خلاقیت زیادی در این عرصه هست.بعد هم چند سالی که گذشت دیدم بهتر است به جای از این شاخه به آن شاخه پریدن ، همین راه را که سالها عمر روی آن گذاشته ام ادامه بدهم.بچه ها پاک و بی گناه و دوست داشتنی اند.خود من خاطرات بسیار شیرینی از کتابهای شعر و قصه ای که در کودکی خوانده ام دارم .سعی کردم به سهم خودم چیزی به دنیای زیبای کودکان اضافه کنم.

کنار آمدن با کودک درون برای همیشه سخت نیست ؟فکر نمی کنید داشتن روح لطیف در شرایط حال زندگی کمی هم دست و پا گیر باشد؟

من ، مدعی داشتن روح لطیف نیستم.اما به نظرم چیزی که زندگی را زیبا می کند چیزی که دنیا را قابل زندگی می کند لطافت روح انسانهای بزرگ است.اگر دقت بکنید تنها پناهگاه ما در زندگی یک سری آدمهای خاص هستند.همه ی ما حداقل یکی دونفر از این آدمهای خاص را داریم که همصحبتی با آنها و نشستن در حضورشان روح ما را سبک می کند.آنها دریچه هایی به هوای پاک هستند.آدمهایی که لطافت روحشان ، گاهی اجازه می دهد شیطنت ها و فریبکاری هایی در اطرافشان رخ بدهد.و بعضی زیانهای ظاهری و دنیایی را نیز متحمل بشوند.اما این زیانها ظاهری است.خود این لطافت روح که دریچه ای به جهان معرفت است بزرگترین سودی است که انسان از هستی  خودش می برد.

هیچ وقت از شاعر و نویسنده بودن پشیمان نشدید؟با نگاه به جامعه دلتان نخواست که شغل های سخت و خشن را داشته باشید؟

هیچ وقت پشیمان نشده ام.البته در برهه هایی از زندگی تلاش کرده ام که در کنار هنرو ادبیات ، کارهای دیگری هم بکنم.ضمن این که سالهاست در گیر مسوولیت های اداری و اجرایی و مدیریتی هم هستم. اما راستش مدتی است به این نتیجه رسیده ام که به هر کاری جز ادبیات پرداخته ام وقتم را تلف کرده ام. چند سالی است تصمیم جدی گرفته ام که از این پس تا هر اندازه که خداوند به من عمر بدهد ، حتی الامکان فقط و فقط در زمینه ی ادبیات کار کنم.

از  اینکه کودکان و نوجوانان اشعار شما را می خوانند چه احساسی دارید؟

احساس خوبی دارم.خاطرات کودکی خودم زنده می شود.از طرفی من باور دارم که اساس هویت ملی ما به زبان فارسی وابسته است.اما این زبان در معرض خطر است .آفرینش آثار خلاق ادبیات کودک ، موثرترین شیو ه ای است که آینده ادبیات فارسی را تضمین خواهد کرد.مشروط به این که این آثار ، موثر هم باشند.وقتی می بینم آثارم با استقبال خود بچه ها روبه رو می شود احساس می کنم که موفق شده ام در این زمینه گامی کوچک بردارم.

آیادر داوری هایی که داشتید کسی را دیدید که فکر کنید آینده شما خواهد بود؟

نه.اصلا به همچه  مساله ای فکر نکرده ام.ضمن این که اعتقاد دارم هیچ کس آینده یا گذشته ی کس دیگر نیست.زمانه متغیر است و هر آدمی در زندگی نقش متفاوت و منحصر به فرد ِ خودش را بازی می کند.

شعر را بیشتر دوست دارید یا داستان ؟ از نوشتن کدام بیشتر لذت می برید؟

داستان را بیشتر دوست دارم .و از نوشتن داستان هم لذت بیشتری می برم.داستان ، گونه ی ادبی خیلی کامل و پیشرفته ای است .داستان هم مهندسی است هم فلسفه و ادبیات و هنر.در بعضی از رمانها قطعاتی وجود دارد که شعر ناب است .البته به همان اندازه که از گونه های تکامل یافته ی داستان و رمان لذت می برم از بعضی از قالبهای غیر هنرمندانه ی بی ارزش که این روزها تحت عنوان ِ داستانک ، اغلب به صورت ِ موضوعی و به سفارش نهادهای خاص دولتی یا شبه دولتی نوشته می شود بیزارم.چرا که این گونه آثار ، بیشترشان نتیجه تفاهم نویسنده و خواننده و ناشر در امر تنبلی هستند و فاقد اعتبار ادبی و هنری اند.

اما سرنوشت به گونه ای رقم خورده که عمده ی وقت و کار من به شعر می گذرد.داستان ، فرصت و فراغت بیشتری می طلبد. که هیچ وقت آن طور که دلم می خواسته نداشته ام و هر چه هم زمان جلوتر می رود احساس می کنم فرصتم تنگ تر و تنگ تر می شود

احساس حی و زنده داشتن چه تاثیر خوبی در ارتباط با مردم در شما ایجاد کرده است؟

این از ان سوالهاست که دوست ندارم به آن جواب بدهم.یک حس درونی است .در واقع شاید بهتر باشد این سوال را از اطرافیانم و کسانی که با من ارتباط دارند بپرسید تا خود من .

 

سطح شعر و داستان کودک و نوجوان را در جامعه ما چطور می بینید؟

 در سالهای بعد از انقلاب ، هیچ بخش از ادبیات ، به اندازه ی ادبیات کودک ونوجوان رشد نکرده است.به طوری که تبدیل به یک گرایش علمی خاص شده و الان در دانشگاههای معتبر کشور از جمله دانشگاه شیراز و دانشگاه شهید بهشتی در دوره های ارشد و دکترا تدریس می شود.

نویسندگان ، و شاعران کودک روز به روز به ذهن و زبان کودکان نزدیک و نزدیک تر شده اند.و امروز آثار خلاقی تولید می شود که قابل رقابت با بهترین آثار ادبیات جهانی کودک است.

اما متاسفانه آشنایی خانواده ها با مقوله ی ادبیات ناب کودک بسیار اندک است .آشنایی دستگاههای فرهنگی کشور نیز همین طور.با کمال تاسف باید عرض کنم گاهی حتی ناشران خاص کودک نیز ناآگاهانه گام برمی دارند .و گاه نیز عامدانه و بنا به مصلحت هایی غیر فرهنگی گامهایی بر می دارند که به زیان ادبیات ناب کودک ما تمام می شود.

از آنجا که تناسبی بین عرضه و تقاضا در عرصه ی ادبیات کودک وجود نداردیعنی تقاضا بسیار بالاتر از میزان عرضه ی آثار خوب است. خواه ناخواه در چنین شرایطی کالاهای بد نیز مشتریان بسیار خواهند داشت.این امر رقابت نابرابری را میان تولید کنندگان آثار کودک به وجود می آورد .این رقابت ناعادلانه ، گاهی ناشران فهیم را نیز به سمت اقدامهای غیر فرهنگی سوق می دهد.

در سالهای اخیر ما با روند روبه رشد شعارزدگی جدید روبه روییم که مصادیق آن را می توان در مجموعه سازی ، بسته بندی موضوعی ، پکیج کردن محتواهای خلاق ، افزایش ترجمه های ضعیف در موضوع مهارتهای زندگی دید.اینها واقعا عرصه را برکارهای خلاق تنگ کرده عرصه عرصه ی جولان شعاردهندگان و کپی گران و هوچی گران شده است.اینها مسیر سالم ادبیات کودک دهه های شصت و هفتاد را تا حد زیادی منحرف کرده اند و شاهکارها ی ادبی در این میان گم شده اند.

خانواده ها نیز متاسفانه با اعتماد به دستگاه های فرهنگی کودکانشان را به این سمت و سو می کشانند غافل از این که اینگونه کارها در ذات خود مستقیم گویی توهین آمیزی دارد که قطعا از چشم تیز بین کودکان باهوش روزگار ما دور نخواهد ماند.و در دراز مدت تاثیرات مخربی هم در ذوق و طبع نسل نوجوان و جوان خواهد داشت همچنین با پایین آوردن سطح هنری ادبیات ، به فرهنگ ما آسیب خواهد زد.

با پیشرفت تکنولوژی و آمدن وایبر و شبکه های مجازی در زندگی نوجوانان آیا سطح شعر و داستان هم برای آن ها عوض شده است؟

فضای مجازی ، برخی مضامین و اصطلاحات را وارد ادبیات کودک کرده است.همچنین مهم ترین تاثیر را در نشر آسان محتواهای ادبی داشته است.تنها زیانی که به ادبیات کودک زده نیز همین است.قبلا یک شعر ، تا ازحداقل استانداردهای لازم برخوردار نبود امکان نشر پیدا نمی کرد.اما امروزه هر مطلب و شعر ضعیفی ممکن است دست به دست بگردد و فراوانی کارهای ضعیف ، مخاطب را دچار سیری کاذب بکند.فضای مجازی سطح ذوق ادبی جامعه را پایین آورده است.

از دیکر سو این شبکه های مجازی ، ماهیت مخاطب آثار ادبی را تغییر داده اند.پیش از این یک تولید کننده ویک مصرف کننده داشتیم.اما امروزه خود بچه ها بزرگترین تولید کنندگان آثارند.هر روز در فیسبوک و وایبر و تلگرام و ...با مطلب یا عکس جدیدی به روز می شنوند.حجم تولیدات خود بچه ها خیره کننده است.

دیگر آن طور نیست که ما یک ور میز بنشینیم و تولید کنیم و یکی  هم آنور میز فقط مصرف کند.حالا همه در یک سطحیم.آن طور نیست که من یک شاعر باشم و چند نوجوان ، مخاطب من .خیر .همه با هم شریکیم و مشارکت می کنیم .مطلب من را اگر بپسندند لایک می زنند  و اگر نپسندند همان جا تکلیفش را مشخص می کنند.خواه ناخواه ما تولید کنندگان دیروز اگر از برج عاجمان پایین نیاییم کلاهمان پس معرکه است .

ویک  سئوال اساسی این است که چرا بچه های ما کتاب نمی خوانند؟ لطفا راهکار ارائه دهید؟

بچه ها در گیر دو مقوله ی درس و فضای مجازی هستند.

و هر دو آن قدر مهم هستند که نمی شود از بچه ها بخواهیم به نفع کتاب از آن دو چشم بپوشند.شاید بهتر این باشد که متولیان ِ کتاب ، قدری کوتاه بیایند و واقعیت را بپذیرند و قبول کنند که کتاب ، بسیاری از کارکردهایش را از دست داده است.

البته آن دو مقوله هم در جای خود باید بررسی بشوند.جامعه شناسان و متولیان تعلیم و تربیت مدام باید این دو مقوله را بررسی کنند.واقعیت این است که درس ، زندگی بچه های ما را فلج کرده است.روزگاری درس خواندن ، آسیبی برای زندگی عادی نبود.بچه ها یک شیفت درس می خواندند و یک عالمه وقت فراغت داشتند و تابستانها را تمام به بازی یا به کار می گذراندند.بعد از دیپلم هم یا به دانشگاه می رفتند یا به سربازی و اگر دختر بودند ازدواج می کردند و پرونده ی درس بسته می شد.کم کم کم وضع به جایی رسید که همه باید حداقل به سطح لیسانس می رسیدند و بعد به سراغ زندگی می رفتند.اکنون اوضاع به گونه ای شده که انگاری همه باید دکترا بگیرند بعد سراغ کار و زندگی و اینها بروند.این واقعا پدیده ی عجیب و قابل مطالعه ای است در جامعه ی ما .

اما در خصوص فضای مجازی حق با نوجوانان است.این همه امکان ارتباط و اشتراک مطلب و ابراز وجود که نیاز نوجوانان است در فضای مجازی به راحتی فراهم است .ما نمی توانیم این را از بچه ها بگیریم و دوباره به دوران ارتباطهای یکسویه برگردیم.

کارکردهای کتاب خیلی کم شده است و فرصت بچه ها هم برای پرداختن به چیزی که اهمیت و اولویت خود را از دست داده کم شده است..گرایش به کتاب در یک روند طبیعی دارد کم می شود.این روند کاملا طبیعی و متناسب با اقتضائات زندگی بشری است.و من با هیچ چیزی که طبیعی باشد مخالف نیستم و بنابراین راهکاری هم برای تغییر آن ارائه نمی دهم.

 

چرا در کودکی خیلی ها دنبال شعر و نوشتن هستند اما در بزرگی آن را رها می کنند ؟

دلیلش این است که علاقه ی کافی را به شعر و ادبیات ندارند.صبور نیستند و خیلی زود می خواهند به نتیجه برسند.در حالی که هنر و ادبیات ، راه میان بر ندارد.باید با صبر و حوصله و تمرین ، سالهای دراز به کار ادامه داد.بعضی نیز دنبال هدفهای دیگری مثل شهرت و ...اینها بوده اند.بعد به این نتیجه رسیده اند که از راههای ساده تری می توان به این اهداف رسید.یعنی هدفشان خود ادبیات نبوده

آینده ایران را در کتاب و کتاب خوانی چطور می بینید.معضل تکنولوژی آیا نسل ما را خواهد سوزاند؟

به بخشی از این سوال قبلا پاسخ دادم.با این تعبیر که تکنولوژی نسل مارا خواهد سوزاند موافق نیستم.به فرض که تکنولوژی باعث شود که کتاب ، به طور کامل حذف بشود.معنای این اتفاق که سوختن نسل ما نیست .تکنولوژی همیشه چیزهای بهتری به ما عرضه می کند.اگر روزی موفق به حذف کتاب بشود مطمئن باشید جانشینی بهتر برای آن آورده است.من اصلا نگران نیستم.گفتم که این یک روند طبیعی است .

انتهای سید احمد میرزاده کجاست؟ آیا کسی هست که دوست داشته باشید پا در جایش بذارید؟

میرزاده یک ذره ی کوچک از ذرات ِ عالم است و مثل تمام ذرات عالم ، ابتدا و انتهایش خداست.

در سالهای کودکی و نوجوانی ، افراد زیادی بودند که در ذهنم الگو بودند.بیشتر از همین قشر نویسندگان و هنرمندان و دانشمندان.اما در حال حاضر تنها کسی که از صمیم دل آرزو دارم بتوانم پا در جای پایش بگذرم امام علی(ع) است و هر دنباله روی دیگری را گمراهی می دانم.

اینکه چه مقاماتی کسب کنم چند تا جایزه ی دیگر بگیرم چند تا کتاب دیگر چاپ کنم به  چه مراتب دنیوی دست پیدا کنم واقعا برایم دیگر اهمیت زیادی ندارد.مهم این است که به اندازهی خودم بتوانم کارم را خوب و درست انجام بدهم.

آخرین شعری که گفتید را برایمان بگویید؟

آخرین شعری که گفته ام را دقیقا یادم نیست.ولی احتمال می دهم یک شعر بزرگسال باشد.بنابراین زیاد مناسب این گفت و گو نیست.به جایش یکی دیگر از شعرهایم را تقدیم می کنم.

اتّفاق

مرغِ دریایی به نرمی

بال می زد روی دریا

قلب من را داشت می برد

باخودش آن سوی دریا

 

عصر بود و داشت خورشید

خیس می شد در دل ِ آب

قلب من در آب ها بود

مثل یک ماهی ِ بی تاب

 

ناگهان از اتّفاقی

قلبِ دریا با خبر شد

لحظه ای احساس کردم

موج هایش نرم تر شد

 

مثل من گوش ایستادند

گوش ماهی های ساحل

یک پری در عمقِ دریا

گریه می کرد از ته دل...

 

 

 

 

 

 

/ 6 نظر / 45 بازدید
امید

دروووووووووود [گل] ... بسیار خوب بود

فرشته

سلام.چه عالی که به روز شدین

saeed

سلام اجمد جونم

راحمه شهریاری

سلام وقت بخیر مربی ادبی کانون پرورش فکری گرگان هستم. نمی توان کلاغ ماند خاطرات جالبی رو توی کارگاه شعرمون رقم زد. موفق باشین[گل]

باران

سلام موفق باشید[گل]