جوجه و ارزن

 

جوجه ی من دیروز

همه اش می خوابید

حتما او بود مریض

بیخودی می لرزید

 

من به او یک خرده

ریزه ی نان دادم

یک کمی زیره پلو

از غذامان دادم

 

جوجه ی من اما

همچنان لرزان بود

من خریدم ارزن

قیمتش ارزان بود

 

جوجه ی من نک زد

ارزن ارزان را

ارزن ِ ارزان کشت

جوجه ی لرزان را ...

                            میرزاده

/ 7 نظر / 9 بازدید
mostafa

ey baba!

ناهید

این شعر خیلی برای کودکان تلخه. دلم گرفت وقتی خوندمش. [ناراحت]

saeed

سلام احمد جونم دلم برای جوجه شما کباب شد اما شعر قشنگی نوشتی مثل همیشه[گل]

امید

شعر خیلی جالبیه و از نظر آوایی خیلی جالب و خوبه . اما من این رو برای بچه ها نمی پسندم با اینکه می دونم بچه ها این رو خیلی خوب درک می کنند و دوست خواهند داشت . کمتر بچه ای دیدم که با مرگ جوجه اش نتونه به راحتی کنار بیاد

جوجه شاعر کودک

سلام. اولش فکر کردم که بین ارزن و ارزان چیزی جز یک جناس بی مزه وجود ندارد اما پایان تلخ روایت روشن ساخت که ارزن ارزان شاید مهمترین رکن در دریافت شعر باشد. چنین انتقادهایی در شعر کودک واقعا خیلی کم یافت می شود.