بدرود هشتاد وهفت مهربان

    یک بار دیگر بهار می رسد .فصلی که نام آن معنای  تمام زیبایی هاست .از آن سبزی وشکوفه و گل سرخ می تراود.امسال اما دومین سالی است که درنوروزتنهای تنهایم . خانواده و نزدیکان به سفر می روند و من تنهای تنها درخانه می مانم .پارسال به تنهایی سفره ی هفت سینی چیدم و بهار را به خودم تبریک گفتم .امسال شاید همین کار را هم نکنم .دلتنگی عجیبی دارم .روزهای آخر سال را دوست دارم و آغاز سال جدید شادم نمی کند .مرگ سال پیر همیشه آزارم می دهد چندان که چشمانم به اشک می نشینند..شروع سال جدید یعنی یک سال دورترشدن  از روزگار شکوهمند پدر سالار.یعنی یک سال

 دورترشدن  از روزگار پاک نیاکان .

     من شدیدا معتقدم که بشر با سرعتی عجیب در حال نابود کردن خود و جهان است .به همین دلیل من از مدرنیسم  و چشم انداز آینده بیزارم و همیشه به سنت ها ی کهن می اندیشم .مرا برای روزگار پیشین آفریده اند .به قول استاد دکتر میرجلال الدین کزازی که در شرح حال خود فرمود :"می توانم گفت که بیشتر در جهان کهن می زیم تا جهان امروزی .برای من جهان کهن بسیارگیراست ."

    به راستی برای من نیز این چنین است .هر روز که می گذرد شاهد بزرگ تر شدن شهرها ، آلودگی و ترافیک ، مصنوعی شدن زندگی که بشر خیلی هم به این تصنع عادت کرده و ...هستم .هرروزشاهد نابودی یک گونه ی گیاهی یا جانوری هرروزشاهد نابودی دشت ها و جنگل ها و کوه ها و دریاها .هرروز شاهد نابودی و ویرانی یک ارزش اخلاقی، هر روز ...

    دلم برای روزگاران کهن تنگ شده است .روزگار جوانمردی ها روزگار به گرونهادن  یک تار سبیل، روزگار سوگند به کاکل پهلوان ،روزگار شکار شیر، روزگار دشت های بی انتهای سرشار از گورخر و یوز پلنگ، روزگار اسب سواری در سبزه زاران بی کران ...

    اینک اما به سفر نمی روم .زیرا که سفر رنج مرا می افزاید و غمگینم می کند.دشتهارا می بینم که زنجیره ی کارخانه ها به هم وصلشان کرده جنگل ها را می بینم پوشیده شده از پلاستیک و زباله و کنسرو و ...تمام سواحل در یا ها را برج ها ی بلند پوشانده اند ...طبیعت را ویران می بینم ...جهان می رود که شهرکی صنعتی شود .شهرکی به هم متصل که در آن هرانسانی در قطعه ای سی متری از یک برج چند صد واحدی زندانی است و چه بسا  روز به روز ناگوارترازاین .

    درخانه تنها می مانم و به شمال نمی روم .به کتاب پناه می برم تا جهان کهن را لمس کنم. ...ای دریغ !

    درخانه می مانم تا کمتر این منظره ی فجیع را نگاه کنم :منظره ی سقوط انسان در چاه تکنولوژی ...منظره ی تباهی انسان در باتلاق عفن فرهنگ سرمایه داری ...منظره ی شتاب انسان در نابودی خویش با نام پیشرفت ...

   انسانی که می دود تا تولید کند .تولید می کند تا مصرف کند .مصرف می کند تا تولید کند .بیشتر مصرف می کند تا در بازار تولید، رقابت ایجاد کند و گمان می کند نتیجه ی این کار پیشرفت است .پیشرفت بشر شبیه کار آن دانشمند کتاب شازده کوچولوست که خود را ازهمه چیز محروم می کرد و شبانه روز می کوشید تا قرصی بسازد که با خوردن آن نیم ساعت در وقت آشامیدن آب صرفه جویی کند که لابد با این نیم ساعت بکوشد قرصی بسازد که ...نیم ساعت دیگر صرفه جویی کند که در آن نیم ساعت ...و لابد به روزی برسد که قرصی بسازد که دروقت خوردن قرص ها صرفه جویی کند.و ...چقدر پاسخ شازده کوچولو دلنشین است :من اگر نیم ساعت وقت داشته باشم ترجیح می دهم خرامان خرامان به چشمه بروم ...

    فرهنگ سرمایه داری بشر را تباه کرده است . بشر را با  وهم پیشرفت  به مسابقه ی نابودی خویش کشانده است .فرهنگ سرمایه داری ریشه های ملت ما را می سوزاند.آنچه در حمله ی اسکندر و اعراب و مغول و... باقی ماند در تهاجم فرهنگ سرمایه داری نابود خواهد شد.تمام ارزش های اخلاقی جامعه ی ما وبویژه  فرهنگ جوانمردی ، فرهنگ حریم ها و حرمت ها...

    فرهنگ سرمایه داری تمام زمین را نابود خواهد کرد .تمام دشت ها و جنگل ها و دریاها را .تمام جانوران و گیاهان را ...

   و دراین میانه من چه می توانم کرد جز پناه بردن به کتابی در اتاق کوچک تنهایی:

جنگل را وانهادم که دیگر زمین خدا نیست

جنگل را وانهادم تا ویلاهاشان را شماره کنند

به کوهستان سربلند عزلت بازگشتم

به اتاق کوچک تنهایی ...

نخواستم که فرزندم مرا به دادگاه بکشاند

به خاطر نانی که گاه داغ نبود ...

نخواستم که همسرم...

آخرین بازمانده ی نسل شکوهمند پدر سالارم من

نخواستم که منقرض شوم

به تنهایی پناه آوردم 

   شاید بعضی از دوستان از من تعجب کردند که چرا چون منی در بدو امر با سادگی تمام  از ورود شخصی خاص به صحنه ی انتخابات استقبال کردم .دلیل آن این آرزوی شیرین بود که چه بسا وی  – با توجه به سابقه ای که از او داشتم -  جلوی این خصوصی سازی بی رویه را بگیرد و سرمایه داری را مهار کند و مالکیت ملی را جانشین مالکیت خصوصی سازد.اگرچه به قول بعضی دوستان این تنها خیالی شاعرانه است .چرا که رئیس جمهور مجری برنامه های پنج ساله است و ایده ی ویرانگر کوچک سازی دولت در برنامه های پنج ساله گنجانده شده و از اجرای آن گریزی نیست.برای نجات کشوری که دوستش می دارم برای نجات فرهنگی که دوستش می دارم چه می توانم کرد ؟

   با دلی غمگین به انتظار نشسته ام تا بهار آغاز شود .بهاری از پی خشکسالی که خدا می داند چگونه سالی در پیش خواهیم داشت .بر بالین سال کهن نشسته ام و بر روزگار شکوهمند پدر سالار افسوس می خورم ...بدرود هشتاد وهفت مهربان پیر!

/ 17 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید احمد میرزاده

حالا در ترافیک اتوموبیلهای مدل بالای شیک که هواراکم آلوده می کنند و ...دیوانه می شوی اگر سری به ییلاق بزنی.هرکی هم باغی یا زمینی کنار جاده داشته قدم به قدم رستوران درست کرده و حالا تفریح روزهای تعطیل من و تو این است که برویم به جایی که روزگاری باغ و دشت و کنار رودخانه بوده و ...حالا چند تا تخت است سریع یک دیزی بخوریم و فرار کنیم که جا نیست.این هم نه تقصیر افزایش جمعیت که تقصیر تکنولوزی است .چراکه رفتن به جاغرق امروزه با این همه ماشین مدل بالا کار بسیار ساده ای شده است و همه درحال آمد و رفتند.این رونق اقتصاد و نابودی طبیعت است .

سید احمد میرزاده

شما می توانید ساعتها از فواید تکنولوژی و اقتصاد سرمایه داری - که مادر این تکنولوزی است - صحبت کنید .اما این تکنولوزی درنهایت فقط دست و پای بشر را بسته .و سبب شده تا چیزی که برای او در دسترس بوده به سختی و جان کندن فراهم آید .انسان همان انسان است با همان نیازهای چند هزار سال پیش .تکنولوزی پاسخ ساده ی آن نیازها را به دشواری و پیچیدگی می دهد .تکنولوژی سراب است . به هرحال اینها را هم اگر قبول نداری در بدیهیات که تردید نیست .این که تکنولوزی ویرانگر طبیعت است و در تضاد با آن .و انسان موجودی طبیعی و فرزند طبیعت است .پس تکنولوزی دشمن انسان است .

محبوبه جمالی

حرفهای شما درست ولی یک جاییش هم اشکال داره که من نمی دونم کجاشه قدیم می گفتند علم بهتر است یا ثروت؟حالا شما این بحث رو مطرح کردید که علم بهتر است یا فقر ؟و شدیدا هم معتقدید فقر بهتر از علم است درست فهمیدم ؟

امید

آقا مصطفی!!! فیلسوف دلاور کجایی؟؟؟؟ امید رو کشتند!!!!!!!!!!!!!!!!!

مصطفی

سلام دوباره به همه. من فکر می کنم حرفهای دایی احمد درسته،فقط یه جاییش ایراد داره. اونم اینه که اتفاقی که جاغرق و بیابه و کاهو و ... رو ویران می کنه، به مراتب بیش از آن که ناشی از مدرنیته باشه،حاصل توسعه ی ناپایداره. این مدل توسعه ضروری مدرنیسم نیست، حاصل ملغمه ی وارداتی عجیبیه که ماها نمی دونیم باهاش چی کار کنیم. وگرنه باور کنید اینطوری هم نیست که توی همه ی کشورهای سرمایه داری با منابع طبیعی اینجوری برخورد کنند.

امید

دست شما درد نکنه آقا مصطفی!!!! شما خودت هم یک چاقوی دیگه به ما زدی که!!!!! راست گفتن که حلال زاده به خالوش میره!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بچه محل

سید این حرفا رو از شما شنیدم تعجب کردم خداوکیلی .بعد با خودم گفتم این حرفها رو بالاخره یکی داره می زنه که فرهنگ و سنت و مدرنیته سرش می شه اقلا بیشتر از من .گفتم بهتره یک کم به حرفات فکر کنم همشو به حساب زایل شدن عقلت نگذارم !!.حالامی بینم یه جورایی حق با توئه سید. نتیجه ی این همه کار و تلاش چی یه ؟این که سالی دوسه روز تعطیل بشیم بریم مسافرت همه جا رو بگردیم یه وجب طبیعت سالم پیدا نکنیم.بقیه ی سالم جون بکنیم برای یک تیکه نون که سق بزنیم ...راست می گی صدسال پیش بهتر بود

سید احمد میرزاده

.دیروز تابوت سرمایه داری را در آلمان تشییع کردند...کاش می شد سرمایه داری را مثل جسدی تشییع کرد و به خاک سپرد..

محسن همتي

سلام. نوشته بوديد جنگل را كه ديگر زمين خدا نيست... تاثير بيوتن نيست؟! بيوتن رضا اميرخاني كه اين روزها همه دست به دست هم داده‌اند تا بزنندش. راستي ديدم توي سايتتون مطلبي زده بوديد اما هر چي مي‌گردم پيداش نمي‌كنم؟ دليلي داره؟!

سید احمد میرزاده

سلام آقای همتی .از شما ممنونم .بله .این مفهوم را از بی وتن برداشت کرده ام .چند پست پایین تر شعری دارم به نام دراکولای سایه ها که دو سه مصراع آن تلمیح به بی وتن امیرخانی است.کتابی بسیار خوب ...