گر آن شیرین پسر خونم بریزد !

 

 

قسمت عمده ی ادبیات مارا ادبیات غنایی( عاشقانه  ) تشکیل می دهد.بنابراین درک ِ درست ادبیات پارسی ، نیازبه شناخت درست ِ سیمای معشوق در زبان پارسی دارد.این معشوق ، گاه زمینی ، گاه فرازمینی و گاه سنتی است .یعنی سنت ادبیات پارسی برای معشوق ویژگی های فرض کرده که بسیاری از شاعران،  فارغ از این که معشوقی واقعی داشته باشند یا نه شعر خود را خطاب به او می سرایند از جمله : .بی آنکه یاری در کار باشد ای یار می گویند و از زلف پریشانِ این یار  سخن می گویند.چرا ؟چون  در سنت شعر پارسی ، زلف یار،پریشان است.بنابراین نمی توان برای موهای مرتب و شانه کرده چیزی سرود !

بخشی از ادبیات عاشقانه ی ما ، به عشق میان زن و مرد می پردازد.از جمله داستان های عاشقانه ی شاهنامه :رستم و تهمینه ، زال و رودابه ، بیژن و منیژه و ...

استاد ِ داستان ها ی عاشقانه ی پارسی ، حکیم نظامی گنجوی است با شاهکارهایی مثل خسرو و شیرین ، لیلی و مجنون و هفت پیکر.سایر شاعران پارسی نیز لیلی و مجنون و خسرو و شیرین و وامق و عذرا و...دارند که همه از استاد گنجه پیرو ی کرده اند.

در ادبیات ما یک اثر اعتنا کردنی دیگر نیز وجود دارد و آن "ویس و رامین" سروده ی فخر الدین اسعد گرگانی است .

نکته ی قابل توجه در تمام این داستانها این است که همه یا غیر ایرانی اند (مثل "لیلی و مجنون "و "وامق و عذرا "که اولی عربی و دومی یمنی است ) و یا در دوره ی ایران باستان می گذرند ("ویس و رامین "در دوره ی اشکانی می گذرد ، "هفت پیکر" داستانهای مربوط به بهرام گور است و در دوره ی ساسانی می گذرد."خسرو و شیرین "نیز داستان عشق خسرو پرویز به شیرین ، شاهزاده ی ارمن است و در دوره ی ساسانی می گذرد.تکلیف داستانهای شاهنامه نیز روشن است .)

آیا در هزار سال اخیر ِ ایران ، هیچ عشق سوزناک قابل اعتنایی بین هیچ زن و مردی به وجود نیامده که همه ی سرایندگان ما یا به تکرار همان داستانها پرداخته اند و یا به معشوق مرد گرویده اند ؟

آری معشوق مرد.دلبر ادبیات  فارسی بویژه در غزل  هزار ساله ی اخیر ،اغلب آشکارا مرد است و حتی معشوق فرازمینی  سروده های عرفانی  (خداوند ) اغلب سیمایی مردانه دارد.

این یادداشت به موضوع ناخوشایندی اشاره دارد و من از این بابت از خوانندگان عزیزم ، پوزش می خواهم.آنچه در این یادداشت می خواهم به آن اشاره کنم واکاوی یکی از جنبه های معشوق شعر پارسی است که اگر چه همواره مورد توجه استادان ادب بوده است اما شاید عامه ، توجه کمتری به آن داشته اند .و آن همجنس گرایی یا دقیق تر بگویم "مرد گرایی" در شعر پارسی است.

دانسته نیست که دقیقا از کی این پدیده وارد فرهنگ ما و به تبع وارد ادبیات ما شده است.هر چه هست همجنس گرایی ، پدیده ای ایرانی نیست.

در فرهنگ ایران باستان ، تا جایی که من اطلاع دارم نه نشانی از همجنس گرایی است و نه نشانی از چند همسری است .اما در ایران باستان پدیده ی  ناهنجار دیگری وجود داشته که می توان آن  را "محرم گرایی" دانست.

ازدواج با محرم ها پدیده ی جا افتاده و حتی پسندیده ای محسوب می شده و رد پای این نگاه را می توان در داستانهایی که ماجرای آنها  به نوعی به ایران باستان بازمی گردد باز جست .مثلا داستان ویس و رامین اثر زیبای فخر الدین اسعد گرگانی سرشار از این گونه مسائل است.

همجنس گرایی در فرهنگ عربی هم جایی نداشته است.در هیچ جای تاریخ دوران جاهلیت چنین پدیده ای گزارش نشده است.دین اسلام نیز ، این امررا  بسیار مذموم دانسته وبرای ارتکاب کنندگان به آن مجازات های بسیار شدیدی پیش بینی کرده است .

 چنین به نظر می رسد که این پدیده از فرهنگ ترک به فرهنگ ایرانی سرایت کرده است .

.می توان گفت :محرم گرایی ، پدیده ای ایرانی ، چند همسری پدیده ای عربی و همجنس گرایی پدیده ای ترکی است.

قدیمی ترین آثار ادبی که در آن ردپای مردگرایی دیده می شود به دربار سلطان محمود ترک باز می گردد.

سلطان ِترک ، خود چنین گرایشی داشت.او غلامی به نام ایاز داشت.ابو النجم ایازاویماق. محبت سوزناک محمود به ایاز سوژه ی بسیاری از داستان ها شده است.

این علاقه ، یک محبت معمولی نبوده .بلکه طبق گزارشها ی تاریخی ، جنبه ی جسمانی هم داشته است.مثلا :آورده اند که یک روز محمود در مستی  دستور داد موهای ایاز را ببرند. اما وقتی به هوش آمد ،  بسیار ناراحت شد.دید اورا با موهای بلندش بیشتر می پسندیده .آن روز بسیار عصبانی و اندوهگین بود و کسی جرات نمی کرد با سلطان سخن بگوید .اطرافیان دست به دامان ِ ملک الشعرا عنصری می شوند و او با یک رباعی به سراغ سلطان می رود .رباعی ای که برای کوتاه کردن موی ایاز سروده است :

کی عیب سر زلف بت از کاستن است ؟

چه جای به غم نشستن و خاستن است ؟

روزِطرب  و نشاط و می خواستن است  

کاراستن سرو ز پیراستن است!

 

وقتی سلطان ، چنین است تکلیف شاعران دربار او نیز روشن است. .

فرخی شاعر دربار سلطان محمود است .کافی است نگاهی به سیمای معشوق در شعر او بیندازیم .معشوق هایی که نیستند جز غلامانی که به عنوان صله از سلطان ِ ترک دریافت می کرده است:

شاعر او را از درخانه بیرون می اندازد:

به ستم کردم او را زدر خانه برون

به ستم دوست برون کرد کس از خانه به در ؟

 

آشکارا به این معشوق که پسر است می گوید که مثل تو برای من بسیار پیدا می شود :

ای پسر جنگ بنه بوسه بیار

این همه جنگ و درشتی به چه کار ؟

تو چومن یار نیابی به جهان

من چون تو یابم هرروز هزار

 

این عاشق است که  عذر معشوق را – آن هم با شرط و شروط – می پذیرد و این معشوق است که عذر خواهی می کند:

 

آشتی کردم با دوست پس از جنگ ِ دراز

هم بدان شرط که با من نکند دیگر ناز

زان چه کرده ست پشیمان شدو عذر همه خواست

عذر پذرفتم و دل در کف او دادم باز

 

باری این مردگرایی از این جا آغاز می شود و درسده های بعد  به فرهنگ غالب تبدیل می شود :

سعدی در گلستان می گوید :

"در ایام جوانی چنان که افتد و دانی با شاهد پسری ، سری و سری داشتم."(از تعبیر "افتد و دانی "معلوم است که این پدیده بسیار رایج بوده است.)

و در ادامه ی همین حکایت (حکایت ده ) می نویسد:

 آن روز که خط شاهدت بود

صاحب نظر از نظر براندی

امروز بیامدی به صلحش

کش فتحه و ضمه بر نشاندی

 (منظور از خط شاهد موی پرز مانند صورت در ابتدای بلوغ است و منظور از فتحه و ضمه سبیل و ریش تابداده است.)

یا از این روشن تر خطاب به یار می گوید:

گر صبر کنی ور نکنی موی بناگوش

این دولت ِ ایام نکویی به سر آید

گردست به جان داشتمی همچو تو برریش

نگذاشتمی تا به قیامت که برآید!

در حکایت 5 می نویسد :یکی را از متعلمان ، کمال بهجتی بود و طیب لهجتی و معلم از آن جا که حس بشریت است با حسن بشره (=زیبایی پوست ) او معاملتی داشت !!!

در حکایت 20 می نویسد :قاضی همدان را حکایت کنند که با نعلبند پسری سرخوش بود و نعل دلش در آتش.

 

در قرن 8  ،حافظ شیرازی که سرآمد هنجار شکنان اخلاقی است برای معشوق خود که پسر است می سراید:

گرآن شیرین پسر خونم بریزد

دلا چون شیرمادر کن حلالش !

و یا: ای پسر ! جام می ام ده که به پیری برسی! 

این وضعیت در قرون بعد نیز ادامه می یابد .متاسفانه چنین نیست که این مردگرایی فقط به عنوان سنت ادبی در شعر رواج داشته باشد.بلکه پدیده ای بوده که در متن جامعه جریان داشته است.بنا به نوشته ی دکتر سیروس شمیسا در کتاب سبک شناسی (به نقل از منابع این کتاب ) :"فساد اخلاقی در زمینه ی عشق مرد به مرد ، مخصوصا در نواحی مرکزی ایران از قبیل کاشان ، یزد و اصفهان ادامه داشت ."مردخانه "های متعدد در شهر ها دایر بود و دولت صفویه از این مردخانه ها مالیات های کلان می گرفت."

همه ی ما با نام محتشم کاشانی آشناهستیم.همو که او را به عنوان شاعر مذهبی می شناسیم و ترکیب بند معروف او :"باز این چه شورش است که در خلق عالم است /باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است"  در محرم ورد زبان ماست و پارچه نوشته های آن بر در و دیوار مکان های مذهبی ما نصب است.( ماجرای سرودن این شعرنیز این است که وی شعری در مدح شاه طهماسب صفوی سرود .اما شاه طهماسب به او پولی ندادو خواست که برای ائمه ی اطهار شعر بگوید.محتشم نیز اشعاری از جمله همین ترکیب بند معروف را سرود و از شاه صفوی صله ی کلان دریافت کرد.)

باری ، این محتشم کاشانی ، اثری دارد به نام رساله ی جلالیه .در این کتاب ، وی 64 غزل در وصف معشوق خود ، شاطر جلال سروده است .این شاطر جلال فردی واقعی بود که او را در کاشان همه می شناختند.(سیروس شمیسا، سبک شناسی )

در همین قرن دهم ، ترکیب بند معروف وحشی بافقی نیز در وصف معشوق مذکر است:

ترکیب بند معروفی که این چنین آغاز می شود :"دوستان !شرح پریشانی من گوش کنید قصه ی بی سرو سامانی من گوش کنید ...)

وحشی در ادامه ی این ترکیب بند می گوید : ای پسرچند به کام دگرانت بینم /سرخوش و مست زجام دگرانت بینم ...

در قرن های بعد این مردگرایی به سنتی در شعر فارسی تبدیل می شود.به گونه ای که حتی در دوران معاصر ، شاعری مثل شهریار ناخودآگاه از تعبیر کلیشه ای خط (=موی سبیل  ) و تشبیه آن به خیل غزال و تشبیه لب به چشمه ی آب استفاده می کند.تشبیهی بسیار غیر هنری و عاری از ذوق.که شاعر در آن تنها فریب ضرباهنگ قافیه را خورده است :

خط ز لب ِ یار جسته جسته خورد آب

خیل غزال است و دسته دسته خورد آب

اما در قرن معاصر به همت نیمایوشیج ، عشق ، به عنوان زیباترین درونمایه ی هر اثر هنری ، جایگاه واقعی و زیبای خود را باز یافت .افسانه ی نیما ، شاهکاری است که در آن معشوق ِ زن ، خطاب قرار می گیرد تا زیباترین و عمیق ترین احساسات انسانی و معرفت شناختی شاعر نثار او شود.این راهی بود که شاگردان او نیز ادامه دادند.بوِیژه احمد شاملو با سرودن عاشقانه هایی برای همسرش ، سیمای تازه ای  از معشوق ادبی را در  شعر فارسی به نمایش گذاشت...

 

14/11/91میرزاده

 

/ 6 نظر / 2034 بازدید
فرشته

گر آن شیرین پسر خونم بریزد ! به وضوح سیر تحول فرهنگ یک ملت آشکار است در ابیاتی که بیان شد! از منظر انسان شناسی و درک روان آدمی بهت بر انگیز است برایم تسلط مرد گرایی بر همه جوانب زندگی آن هم تا سر حد عشق ورزی... آبشخور آن کجاست به واقع؟! مباهات می کنم که آوای گل کو ها به اندیشه انسان امروزی راه یافته ... قلمتان مستدام باد...

امید

خیلی خوب گفته ای و مستند! . به نظرم باید این واقعیت ها هرچند هم که تلخ باشند، بیان شوند.

ميرزايي

سلام مقاله زيبا وجالبي بود.دست مريزاد

فاطمه تفقدی

سلام آقای میر زاده مثال های خوبی راجهت موضوع بیان کردید ، فقط اگر علاوه می کردید این مطلب را به شماره ی صفحه ی کتب وسندهای مورد استفاده به گمانم غنی تر می شداز آن رو که شاعران معمولا به نقدهای ذوقی متهم اند. دیگر آن که ماخذ این جمله را اگر بیان کنید بسیار ممنون می شوم :"همجنس گرایی در فرهنگ عربی هم جایی نداشته است.در هیچ جای تاریخ دوران جاهلیت چنین پدیده ای گزارش نشده است" به گمانم ریشه مسئله ی طرح شده اتفاقا به فرهنگ وشعر عرب باز می گردد ، به عنوان نمونه می توانید به " اتجاهات الغزل" "دکتر یوسف حسین بکار "مراجعه کنیدکه در بین بحث های مفصل به مقوله ی معشوق مذکر نیز پرداخته است . گرچه به قطعیت هیچ چیز را نمی بایدو نمی شاید گفت. مانا باشید. یاعلی

مصطفی

من از این مقاله بیش از هر چیز یاد جمله ی تاریخی احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا می افتم که گفت:"ما در ایران همجنس باز نداریم!" و موقع یادآوری غریو خنده های حضار، عرق شرم بر گونه ام می نشیند.

رحيم

با سلام مثلاً نمي شه خوشبينانه مساله را اين طور ديد که نويسنده يا شاعر خود را به جاي يک زن گذاشته و از ديد او مطلبي يا شعري نوشته است؟