در لانه ی گنجشک !!

از خیابان سنایی مشهد می گذشتم.از دوچرخه ام پیاده شدم تا از یک فروشگاه چهارتا لامپ مهتابی بخرم .در حالی که منتظر بودم تا فروشنده لامپ ها را بیاورد چشمم افتاد به شعر خوشنویسی شده ای که انصافا با خط بسیار عالی و استادانه ای نوشته شده بود و پشت شیشه ی میز  فروشگاه به سمت مشتریان بود.ظاهرا از ترانه های قدیمی و فولکلور است :

نارنج و ترنج برسر دار که دید ؟

در لانه ی گنجشک ، سر مار که دید ؟

دیوانه شدی ؟ز زن وفا می خواهی ؟

اسب و زن و شمشیر وفادار که دید ؟

/ 9 نظر / 9 بازدید
امید

من الباقی موارد رو نمیدونم ولی مطمئنم اسب خیلی هم وفاداره و این شاعر به ایشون تهمت زده[زبان]

حمید مرادی

سلام سید فلسفه ی بی وفایی اینایی که گفتی چیه عزیزم؟ یا علی

باران

سلام اول یه سوزن به خودمون بزنم و در ادامه... (ارزش زن در مدرنیته)نیچه:زن قادر به دوستی نیست،زنان گربه،پرنده و در بهترین حالت گاو باقی می مانند. وقتی نزد زن می روی شلاق را فراموش نکن. حالا اصل مطلب: مرد یعنی یک جهان بیچارگی/یک بلای خانگی/سایه پر دردسر/یک هیولای دوسر/یک کویر بی گیاه/زندگی با او تباه/آسمانی بی فروغ/هر چه می گوید دروغ/شوره زاری بی علف/عمر زن با او تلف. و همچنین مرد یعنی کار و کار و کار و کار/یکسره در شیفت های بیشمار/مثل یک چیزی میان منگنه/روز و شب از هر طرف تحت فشار/مرد یعنی سکته یعنی سی سی یو/ختم مطلب مرد یعنی جان نثار/خلقتش اصلا به این درد بود/تا درآرد روزگار از وی دمار[گل]

مصطفی

دایی احمد عزیز و باران گرامی! اینجور حرفها شاید شوخی های با نمکی به نظر برسند اما عوارض بسیار مخربی برای فرهنگ ملی ما دارند. خواهش می کنم مبلغ حرفهای ضد زن(و ایضا ضد مرد) ولو به شوخی نباشید. و ضمنا من شمشیر و اسب را نمی دانم اما زن خوب و باوفا و باهوش و با کفایت را من دارم.

باران

با سلام به آقا مصطفی با تمام احترام و ارزشی که برای فرمایش شما قائلم خواستم من باب اطلاع عرض کنم جمله پایانی شما رو تمام مردها میگن!نمی دونم باز چرا دنیا و جامعه این شکلیه!!!!!!!!!!!![تعجب]

زهرا نوروزی

آقای مصطفی لایک زیاد دارید .

جوجه تیغی

سلام عیدتون مبارک به پیوندهام با افتخار پیوند شدید

ایمان

خیلی هم خوووووووووووووووب !!! [نیشخند] به مصطفی : قرار نیست هر شعری برای همه صدق کنه !! استثنا هم داره ( 1 در میلیون)

ا.ک.پ

با درود به شما این سروده را که نوشتید از یکی از ادبای پارسی زبان در هندوستان و از زبان یک استاد دانشگاه کابل شنیده بودم که درستترست چرا که در خانه ی کنجشک؛ بارها، سر و کله ی مار پیدا شده و تخم گنجشک را خورده، بنده در گیلان که خانه امان گالیپوش بود، و بارها، ماری به لانه ی کنجشک میرفت، و تخم گنجشک را میخورده، و میدیدم.این سروده نشان میدهد که سراینده، از منطقه ای بوده که آنجا گرم و خشک بوده که در آنجا نارنج و ترنج یافت نمیشده ، و دوم اینکه " سر مار را درخانه گنجشک ندیدن"؛ بنا به همان انگیزه که در بالا نوشتم، درست نیست. آن خانه ی سیمرغ است که مار را به آنجا راهی نیست. پس خود شعری که من شنیدم درست است و یا درستر است: نارنج و ترنج برسر دار کی دید؟ در خانه ی سیمرغ سرمار کی دید؟ "ابله مردمان" ز زن وفا میطلبند اسب و زن و شمشیر وفادار کی دید؟ بگمانم؛ این سرده، از سرایندگان هندی پارسیزبان، مانند زینی، بیدل و کسانی است که در جایی در هند و یا افغانستان میزیستند.گرچه چنین شعری در دیوان بیدل و زینی نیست.به هر روی؛ شادمان شده ام که این سروده را تارنمایتان دیدم. د. ا. ک. پهمدانی