سوسنبر

 

دیگر پرستویی به بام و در نمی آید

بر بام و در ، دیگر صدای پر نمی آید

 

پیغام ِشادی را پرستوها نیاوردند

از جغدهای شب نشین جز شر نمی آید

 

اندوهگینم سخت دلتنگم از این نوروز

بوی بهار و عطر سوسنبر نمی آید

 

با این که فروردین و فصل ِ گرده افشانی ست

از شاخه ی سرمازده گُل در نمی آید

 

هنگام ِ نغمه خوانی و بوسیدن ِ گُل هاست

مرغی اسیرم کاری از من بر نمی آید

 

فرقی ندارد در کجای این جهان باشی

بی تو برای من زمستان سر نمی آید

 

لبخندهای مخملینت بر که می بارد ؟

بر من که غیر از اخم ِ چون خنجر نمی آید

 

                     *** 

این گوشی ِ کم شارژ را در جو بیندازم ؟

آخر پیامک های تو دیگر نمی آید ...

/ 7 نظر / 28 بازدید
.احمد

چقدر این شعر غم داره آدم دنیاش رنگ خاکستری میشه

بهار

خوش به حال پرستو شعرتان که آمدنش پایان یخزگی است. خوش به حال سوسنبری که عطرش مرغ دل از اسارت برهاند و در دام خود اندازد. خوش به حال آن صدا از بام و در که شر جغدهای شب‌نشین با لبخندی از سر کم کند. خوش به حال کلمات شعرتان که شوق وصالش شادی و نشاط به ارمغان می آورد.

امید

عجب شعر جاااااااااالب و قشنگی اما چقدر دردناک هم هست [گریه]

لیلی

نه بابا چرا بندازی تو جو؟؟؟ بده به من :)) شعر قشنگی بود. اردیبهشت شعرهای شاد و بهاری بگو لطفا!

باران

*** این گوشی ِ کم شارژ را در جو بیندازم ؟ آخر پیامک های تو دیگر نمی آید ... [گل]

رحيم

سلام شايد اين روزها سرآغازي براي آن اتفاق مهم باشد...شايد!

راضیه

عالی بود این شعر... دست مریزاد.