یادش به خیر اون روزا

یادش به خیر اون روزا که سر کلاس با لبای بسته آژیر می کشیدیم و معلم نمی فهمید صدا از کجاست !!!

یادش به خیر اون روزا که موشک درست می کردیم و یک عالمه موشک به سقف کلاس چسبیده بود!

یادش به خیر اون روزا که امید پشم شیشه می آورد و یواشکی توی تن تمام بچه ها می ریخت و گاهی توی یقه ی معلم !!!و همه تمام وقت داشتند خودشون رومی خاروندند!

یادش به خیر اون روزا که امید کش قیطونی می آورد و با کشش به بچه ها می زد و در می رفت .فرفره جادو بود !کسی که به گردش نمی رسید جز من !!

یادش به خیر اون روزا که سعید می خواست با همکلاسیمون دوئل کنه ورفتیم کوچه ی جلوی خونه ی امید و مثل یک داور دوئل فقط مواظب بودیم که شرایط دوئل به خوبی اجرا بشه و کاری نداشتیم به این که سعید وهمکلاسی مون چه بدجور دارند هم رو می زنند !!

یادش به خیر اون روزا که گوله برفی مینداخیتیم توی یقه ی هم !!

یادش به خیر اون روزی که محسن دادخواه قهر کردن رو بهمون یاد داد ! تا اون موقع فکر می کردیم قهر یعنی همین دعوا !!! 

یادش به خیر اون روزا که آب مقطر مینداختیم توی بخاری نفتی کلاس !

یادش به خیر اون روزا که مدرسه مون سیاهچال داشت و ما نمی دونستیم این سیاهچال ترسناک کجای مدرسه مونه !

یادش به خیر دبستان دو شیفته مون که یک شیفتش دخترانه بود و چقدر خجالت می کشیدیم از دخترا و مثل این روزا پر رو نبودیم !

یادش به خیر جایزه هایی که مامان هامون می خریدند و می دادند به معلما و ما نمی فهمیدیم  چرا گاهی جایزه ی شاگرد سوم کلاس خیلی گرون تر از جایزه ی شاگرد اول کلاسه !

یادش به خیر اون روزا که تا صدای زنگ رو می شنیدیم تا خونه مون می دویدیم !

یادش به خیر اون روزا که ازشون حتی یک عکس نداریم !

/ 17 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
saeed

امید راست میگه ها هیچی راجع به خودت ننوشتی[تعجب]

saeed

امروز پیشم بودی خیلی خوشحال شدم[قلب]

حسین فریدونی

سلام دوست بزرگوار! فراموشت نکرده ام، فراموشم نکن. بر چهره پر ز نور مهدی صلوات بر جان و دل صبور مهدی صلوات تا امر فرج شود مهیا بفرست بهر فرج و ظهور مهدی صلوات.

فرشته

سلام .بسیار تاثیر گذار بود.شاد باشید و پر از احساس بودن[گل]

ناهید

سلام دایی احمد! چرا راجع به شعری که مامانتان یادتون داده بود چیزی نگفتید؟[چشمک]

بچه محل

از يه مشهدي پرسيدن با كدوم عبادت حال ميكني؟گفت نماز ميت پرسيدن چرا/گفت وضو كه نمخه ركوع و سجده ندره صفشم كه خر خرتوخره!كفشاتم در نميري آخرشم نهار مدن!

کوچه نادری

آقای میرزاده سایت خانم شعبان نژاد راه اندازی شد: http://www.afsanehshabannejad.com

سمانه خمسه ای

می گفتند ستاره را نمی توان چید ... و آنان که باور کردند ... برای چیدن ستاره حتی دستی دراز نکردند ... اما باور کن که من به سوی زیباترین و دورترین ستاره ... دست دراز کردم ... و هر چند دستانم تهی ماند ... اما چشمانم لبریز ستاره شد

بچه محل و همكلاسي قديمي

خوب گفتي جانا ، برا يه دقايقي رفتم به اون زمانا ،از محسن دادخواه گفته بودي يادش بخير وقتي قهر ميكرد انگار آسمون به زمين ميومد .روزي كه آشتي ميكرد با چه ذوقي ميومديم خونه و صبح روز بعد با چه ذوقي ميرفتيم احمدجان بازم بنويس از همون قديما كه ما يادمون رفته

سارا جونی

عمو جونم تو همیشه بهترینی