چنین روایت کرده اند که ...

 

 

  می گویند که تاریخ ، دو بار رخ می دهد :بار نخست در هیئتی شکوهمند و حماسی و دیگر بار باسیمایی خنده دار و کمیک .
  روزگاری پادشاهی جنگجوی و جهانگشای به نام سلطان محمود غزنوی بود که سرزمین هایی بسیار را از جمله هندوستان به ضرب شمشیر ، تسخیر کرد.در دربار او شاعری بود به نام "عنصری "که در مدح ِ محمود سرود :
  چنین نماید شمشیرِ خسروان آثار
  چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار ...
  صدها سال بعد ، شاهی یا به تعبیر مهدی اخوان ثالث :"آدمکشاهی " به تخت نشست به نام ناصرالدین قاجار.در دربار او شاعری بود به نام فتح الله خان شیبانی .او ناصر الدین شاه را از سلطان محمود غزنوی برتر می دانست .و این گونه استدلال می کرد:
1 .اگر سلطان محمود به هند رفته ناصرالدین شاه به اروپا رفته .اروپا که از هند بهتر است !
2.اگر سلطان محمود با تیغ و پیل به هند رفت ، و رای (=پادشاه ) هند را شکست داد ، ناصر الدین شاه با رای (=اندیشه ) به اروپا رفت ؛ آن هم دوبار!
3.تازه سلطان محمود را خدا یارش بود ( و احتمالا یعنی ناصر الدین شاه تمام این کارهای شگفت را بدون کمک خدا ، خودش تنهایی انجام داده !)
:
  کجا نکرده بود این کارها یکی محمود
  اگر چه بود به هر کار و بارش ، ایزد یار !
  اثر به رای کند شاه و او به تیغ و به پیل
  به پیل و تیغ نشاید چو رای کرد آثار
  اگر به هند کشید او سپاه و رای شکست
  ملک به رای به روم و اروپ رفت دوبار !

/ 6 نظر / 41 بازدید
امید

عجب حکابت جالب و عبرت آموزی!!!! . امان از دست امرا و امان از دست شعرا [چشمک]

علیرضا

با سلام و احترام! 1. در پست مربوط به حافظ نوشته اید: «اما حرف من این است که حافظ اگرچه شاعر بزرگی است اما نه در ردیف اول شاعران پارسی.» نخست باید دید که ملاک شما برای تعیین ردیف اولی ها چیست و آیا درست است یا نه؟ با توضیحی که در ادامه می دهید می توان حدس زد که احتمالا دارید ملاکتان را تبیین می کنید: «آن همه معنی بکر ، تنوع مضمون ، گستردگی خیال ، حجم عظیم و گونه گون آثار.» در صورتی که می توان این ملاک ها را برای بزرگی و در مرتبت نخست بودن شاعری نپذیرفت و مثلا به ملاکی مانند خلاقیت در کل و در مجموع باور داشت. به یاد دارم که در یکی از جلسات درس دکتر شفیعی سخن از همین بود که تنوع مضمون، خیال انگیزی های شگفت و مکرر و حجم آثار الزاما شاعری را خلاق و صدر نشین دیوان شاعران نمی سازد. ایشان مثال زیبایی را برای این ملاک بیان می کرد که فرض کنید در یک اتاق صدها دست و سر و چشم و دیگر اعضای بدن شتر و گاو و گوسفند به صورت جداگانه حضور داشته باشد. این همه تکثر و تنوع اعضا به هیچ وجه ایجاد حیات و حرکت نمیکند، اما در صورتی که یک پشه، در همان حد محدود خودش از انسجام و ارتباط و هم بستگی ویژه برخوردار باشد، حیا

علیرضا

2. نوشته اید: «به عنوان مثال از ابتدای مشروطیت ، نوعی دین گریزی و حتی دین ستیزی در میان روشنفکران و طبقه ی حاکم رشد می کند و از آن جا که از میان قدما هیچ شاعری به اندازه ی حافظ در شیخ و فقیه و واعظ و در مظاهر دینی مثل سجاده وتسبیح و لوازم روحانیت به طنز و تعریض سخن نگفته است بازارش گرم می شود و به قول معروف روی بورس می افتد!» پس با تحلیل جنابعالی عارفان، فقیهان و فیلسوفان عمیقا دین ورز و مسلمانی مانند ملاصدرا، حکیم سبزواری، ایت الله میرزا جواد آقا ملکی، علامه طباطبایی و امام خمینی که در آثار گوناگون خود و حتی گاه در قنوت نوافل خود ابیاتی از حافظ را نقل و زمزمه می کرده اند، تحت تاثیر دین گریزی پس از مشروطه بوده اند و بازار حافظ را داغ کرده اند!

علیرضا

3. نوشته اید: «باری حافظ شاعر بزرگی است اما لزوما انسانی بزرگ و ماورایی نیست .فردی است شبیه بسیاری از روشنفکرانی که در اطراف خود می شناسیم» عبارت شما دو مطلب را در بر دارد نخست اینکه هر شاعر بزرگی انسان بزرگی نیست، که نتیجه ی منطقی اش این می شود که انسان های کوچک ممکن است شاعران بزرگی باشند و با توجه به اینکه شاعر بزرگ بودن به معنای داشتن نگاه و بیان شاعرانه ی ویژه و بزرگی است، طبیعتا جمله ی شما متناقض و خودخور است. مطلب دوم اینکه روشنفکران اطراف ما چون حافظند، در صورتی که می دانیم هیچ کدام از روشنفکران اطراف ما نتوانسته اند نه در حوزه ی تاثیر فراگیر و نه از حیث محتوای ماندگار اثری همچون غزلیات حافظ تولید کنند. مثلا امروزه هیچ ایرانی ای (عموم مردم) جز چند دانشگاهی و محقق یافت نمی شود که آثار روشنفکران مشروطه را با علاقه بخواند. اما پس از صدها سال عالم و عامی و مرد و زن و رند و زاهد هنوز در میکده و مصطبه و مدرسه و مسجد اشعار او را با علاقه می خوانند و جدا از این فراگیری، مضمون اشعار حافظ در تناسب با سنت های وحیانی عقلانی و عرفانی مسلمانان است، حال آنکه روشنفکران نتوانسته اند چنین مضامین سازوار و ساز

علیرضا

4. مثالی در ذهنم هست که گویا و احتمالا از خواجوی کرمانی است که گفته عاقبت منزل ما وادی گورستان است و حافظ تنها تعبیر گورستان را به نظرم به خاموشان تبدیل کرده و من در برخی کلاس هایم این مثال را می زنم که بر فرض صحت مثال، یک اختلاف در تعبیر چه قدر خشونت کلام نخست را می گیرد و بر لطافت کلام دوم می افزاید. شبیه این اختلاف تعابیر در مقایسه ی قرآن و عهدین فراوان یافت می شود. یعنی قرآن بخشی از آن تعابیر را بدون ارجاع و رفرنس نقل می کند و با تغییر پیش و پس آن بر زیبایی هنری و دلکشی محتوایی آن بسیار می افزاید و این در واقع در سنت مدرسی قدیم نوعی گلچینی و عطرپراکنی است و نیم توان کاری در روزگار قدیم را بی توجه به بافت و زمینه ی تاریخی اش با مفاهیم و دیدگاه های امروزی مقایسه کرد که چنین مقایسه ای ناجوانمردانه و همچون رقابت گلادیاتورها با جوجه کبوترها و نتیجه اش از آغاز روشن خواهد بود. زیاده عرضی نیست. با مهر و ادب