نمی توان کلاغ ماند

کلاغ قارقار کرد

نشست بر درخت پیر

و غصه خورد و فکر کرد

به زاغ و قالب پنیر

      *** 

همیشه دزد گفته اند

به این سیاه دلفریب

همیشه فحش داده اند

به این پرنده ی نجیب

      ***

اگر چه هست خوش صدا

اگر چه هست خوش خبر

همیشه سنگ می زنند

به این سیاه در به در

     ***

توجهی نمی کنند

به این پرنده ی شگرف

به قار قار او که هست

به رنگ روزهای برف

     ***

کلاغها چه غصه دار

کلاغها چه خسته اند

به روی پشت بام ها

چه خشمگین نشسته اند :

         ***

-هزار سال پر زدیم

ولی کجاست خانه مان ؟

در انتهای قصه ها

کجاست آشیانه مان ؟

      ***

نمی شود چنین حقیر

میان شهر و باغ ماند

به هیچ وجه بیش از این

نمی توان کلاغ ماند

       ***

میان شهر و روستا

خراب می شویم ما

همه به کوه می رویم

عقاب می شویم ما ... 

از مجموعه ی زیر چاپ نمی توان کلاغ ماند

/ 17 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افروز ارزه گر

سلام کلاغ ها شعر می شوند و تازه آنوقت، قارقارشان به رنگ روزهای برف می شود زیبا بود

saeed

سلام احمد جان چقدر خوشحال شدم وقتی کامنت شما را در وبلاگم دیدم . احمد جان خیلی فکر کردم راجع به تاریخچه دوستی من با شما هر چه در زمان به عقب رفتم به اولش نرسیدم و پر در آوردم که حالا اینطوری بیشتر با شما در ارتباط هستم[قلب]

saeed

احمد جونم خیلی دوستت دارم راستی یک مطلب دیگه همان طور که در آن گذشته های دور خیلی خوب بودی هنوز هم هستی و چه متن زیبایی نوشتی[دست]

saeed

خدانگهدارت[خداحافظ]

روزها و سوزها

سلام يك سوال : در ادبيات بسيار از زخم ببرها و شيرها و عقاب ها خوانده ايم ...اما تا به حال كسي از زخم كلاغ ها شعري نسروده و قصه اي نگفته ...لااقل من در اندك مطالعاتم نخوانده ام .از كودكي اين سياه به قول شما خوش صدا و خوش خبر و در به در ...يا آخر قصه ها به خانه اش نرسيده و گم شده و ذهن عادت زده ي بچه ها هيچ وقت سراغي از او نگرفته و يا براي هزارمين بار فريب روباه را خورده و پنيرش را از كف داده ...در اوج لحظات خلاقيت شاعرانه هم با عقاب يا طوطي مقايسه شده و باز هم بيچاره تحقير شده ...به نظر شما اين از ادبيات ماست ...از ذهن هاي كه اسير خرافات اند از طبيعت اين حيوان يا ...چرا هيچ شاعري از زخم كلاغ ها شعري نمي سرايد ؟ راستي كلاغ ها هم ممكن است عاشق شوند ؟...

saeed

سلام احمد جان من از انجمن حمایت از کلاغها آمده ام و با این شعر شما بسیار خرسند شدم. من به نمایندگی از کلاغ ها آمده ام تا سلام آنها را خدمت شما عرض کنم و بگویم آنها بسیار خوشحالند که در جمع انسانها کسی هست که در مورد کلاغها بد فکر نمیکند[لبخند]

saeed

البته آنها مدارک مهمی هم دارند مثل (الدوز) در کتاب (الدوز و کلاغها) نوشته صمد بهرنگی که در آن داستان ننه کلاغه واقعا سنگ تمام گذاشت

saeed

به هر حال آنها در حال جمع آوری مدارک زیادی در کتابهای بچه ها هستند تا اعتبار خود را دوباره به دست بیاورند. احمد جان دوستت دارم[لبخند]

نگار

هیچ چیز به جز گفتن، عالی بود