اندوه ِ مبهم

 

  امروزیک روزتعطیل است  .عیدهم هست.دو عید در یک روز : عیدجمعه و عید نیمه ی شعبان.

 هوا شناسی خبر از روزی بسیار گرم داده است.کاش می شد توشه ای بر داشت و از شهر بیرون زد.دردشتی صحرایی اقامت کرد کنار رودی و آب سردی نشست وروز را به شب آورد.زیر آسمان.دور از هیاهوی شهر  وآدم ها.زیر سایه ی خدا.

 دریغا که روزهای تعطیل ازفراوانی جمعیت ِآدم ها جای سوزن انداز هم در  بیرون شهر نیست تا به خلوتگاهی دلپذیر و سبز و خنک چه رسد؟ اینها را این روز ها فقط در کتاب های قصه ی کودکان می توان یافت.یا اگرهم هست  آن قدر دوراست که باید از خانواده دل برید وتنها وغمگین سر به صحرا گذاشت.

 "حوصله م سر رفته ....دلم گرفته... .کلافه ام ....خسته ام  ".این ها حرف ِدل ِ بیشتر آدم های این روزگار است حتی شاد و شنگ ترین آنها .خوراک وپوشاک ونام وکنام همه برقرار است.اما ...چیزی کم است...

این اندوه مبهم چیست که همه  به آن دچارند؟

/ 2 نظر / 9 بازدید
.احمد

تو چرا اندوه، شاعر مهربانی ها و شاید اندوه از جایی شروع می شود که ادم هزارن حرف دارد و جرات بیان ندارد، هزاران فریاد در دل دارد و کسی نمی فهمد سکوتش را .. آیا واقعا راست است سکوت بالاترین فریاد هاست؟؟ در این زمانی که فریادها را گوشی را برای شنیدن نیست ؟؟؟ و اندوه شاید از آن جایی ست که می فهمی و می دانی اما توان انجام کاری را نداری. جایی که قادر به تغییر آنچه میخواهی نیستی. و اندوه شاید همان خلوتی ست که می خواهی داشته باشی و هیاهوی دنیا تورا از آن باز می دارد.

امید

حرف شما متین اما خیلی هم دور نیست آقاجان کافی ست با ما همراه شوید ... ... همه برقرار است اما این روزها خودِ خودِ زندگی فراموش شده است ...