پس چرا شهریار این قدر مشهور شده است ؟

 

 

شهریار ، بی گمان  یکی از پر آوازه ترین شاعران روزگار ماست .اگر امروز یک خبر نگار ، میکروفون به دست بگیرد و در خیابان از مردم بخواهد که از چند شاعر صد سال اخیر ایران  نام ببرند بی تردید یکی ازنام هایی که بسیار خواهد شنید " شهریار "است .او شهرتی به اندازه ی بزرگ ترین سخن سرایان  ِزبان پارسی دارد .به طوری که اگر کسی دیوان اورا نخوانده باشد می پندارد  با شاعری در سطح خاقانی و نظامی و صائب تبریزی یا دست کم اخوان و شاملو رو به روست .این تصور اما با اولین دیدار ِدیوان شعر او به هم می ریزد و جای آن را این سوال پر می کند که پس به راستی چرا این شاعر این قدر نام آور است ؟چه عامل یاعواملی باعث شده که نام او این چنین برسر زبانها بیقتد ؟

شهریار ، نه مکتب شعر جدیدی به وجود آورده نه صاحب ِسبکی فردی است .نه مثل شاملو و اخوان ،زبان آور و ترکیب ساز و مضمون پرداز است و نه مثل سهراب سپهری تصاویر شعری بدیع دارد.نه نو آوری اش در حد نیما ست و نه توان ادبی و استواری کلام بهار یا حتی دیگر غزلسرایان همروزگارش همچون  رهی معیری و رشید یاسمی را دارد.اتفاقا غزلهای او لبریز از انواع ضعف ها و لغزش های زبانی است و به لحاظ زبان و تعابیر بسیار تکراری است .

پس چرا او این قدر مشهور شده است ؟

این همیشه برای من معما بوده است .و این معما هنوز آن گونه که باید و شاید برایم گشوده نشده است .با این حال فکر می کنم عوامل زیر در شهرت شهریار بسیار نقش آفرین بوده اند :

1.واقع نمایی عشق در غزلهای شهریار

یکی از عواملی که موجب اثر گذاری شعر در خواننده می شود واقع نمایی شعر است.مثلا اگر ما نمی دانستیم که مسعود سعد سلمان ، بیست سال از عمرش را در زندانهای نای و دهک و سو گذرانده این قدر تحت تاثیر حبسیه های سوزناک او قرار نمی گرفتیم.

اگر ما از عشق مولانا به شمس و ماجرای دردناک مفقود شدن شمس بی خبر بودیم ، این چنین تحت تاثیر غزلیات شمس قرار نمی گرفتیم.

در باره ی شهریار نیز شاید مهم ترین عامل شهرت او ، اطلاعاتی است که ما درباره ی عشق ناکام او در جوانی داریم.در واقع در باره ی شهریار ، مشهورترین چیز ، شعر او نیست بلکه دقیقا داستان عشق شکست خورده ی اوست .این آن چیزی است که بیش از همه بر سر زبان هاست .هرکس با نام شهریار آشناست ، ممکن است غزلی از او را در خاطر نداشته باشد اما بی گمان می داند که او در جوانی دختری را دوست داشته و آن دختر به او بی وفایی کرده و با مردی دیگر ازدواج کرده است .

این از خوشبختی های شهریار است.چنین اتفاقی برای بسیاری از جوانان رخ می دهد.عاشق می شوند و به عشقشان نمی رسند.بسیاری از شاعران غزلسرای معاصر هستند که چنین تجربه ی سوزناکی داشته اند.اما چون کسی از زندگی آنان خبری ندارد، چندان تحت تاثیر شعرشان هم قرار نمی گیرد.حتی در بسیاری از شاعران ، این تجربه ی سوزناک تا پایان عمر همراه است و فرد ، دیگر تن به ازدواج نمی دهد و تمام عمر عاشقانه می سراید .شهریاراتفاقا از این دسته هم  نبود.بلکه دیری نگذشت که ازدواج کرد و عشق جوانی برایش تنها یک خاطره شد.اما داستان او بر سر زبانها ماند و او  بار خود را بست و بازار غزلهایش برای همیشه  داغ شد.

این گونه است که مثلا ابیاتی مثل ابیات زیر ، بدون آن که کمترین ارزش ادبی یا هنری داشته باشند برای مخاطب جاذبه پیدا می کنند :

به دل ، جشن و عروسی وعده کردم

ندانستم که ماتم دارم امشب

و

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت

که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت

2.انتخاب تخلص ِ  شاعرانه ی خوب

یکی از عواملی که تا حد نسبتا زیادی در شهرت افراد موثر است ، داشتن نام خاص و به یاد ماندنی است .نامی که آن قدر زیبا و خوشاهنگ و  ویژه باشد که  در گوش بنشیند و دریاد بماند.بسیاری از مشاهیر ادب معاصر از چنین نام هایی برخوردارند. نام هایی که خوش آهنگند مثل سهراب سپهری ، فروغ فرخزاد ، نادر نادر پور ،جلال آل احمد ،  رضا رهگذر(اسامی موزون ، با واج آرایی و تکرار حروف ) و یا غیر متعارفند مثل مهدی اخوان ثالث ، احمد شاملو ، مهرداد اوستا ، محمد علی سپانلو(که هریک نام خانوادگی کمیابی محسوب می شوند)، قیصر امین پور(نام کوچک خاص ) و ...بهار ، شهریار .

هرکس در نشریه ای برای نخستین بار با نام مهرداد اوستا روبه روشود این نام را درمیان ده ها نام به راحتی به خاطر خواهد سپرد حال اگر آثار این شاعر با نام واقعی اش یعنی محمد رضا رحمانی منتشر می شد طبعا نام شاعربه این سادگی  در ذهن نقش نمی بست .بی شک اگر مثلا نام فروغ فرخزاد ، فاطمه  مرتضی  زاده یا مثلا نام سهراب سپهری ، محمد حسین معظمی یا سید احمد میرزاده می بود شهرتی به مراتب کمتر از شهرت امروز خود می داشتند.شهریار ابتدا نام بهجت را برای خود برگزیده بود اما با تغییر این نام به شهریار ، آگاهانه یا ناآگاهانه به شهرت خود کمک کرد.

 

3.شاعر ملی آذربایجان

شهریار همشهری و هم سن پروین اعتصامی بود.اما به عکس پروین اعتصامی ، شهریار کوشید تا به زبان آذری شعر بسراید.ادبیات آذری ، غنا و گستردگی شعر پارسی را ندارد و شهریار با رو آوردن به این زبان ، و بویژه آفرینش ِ منظومه ی بلند  و بی نظیر"حیدربابا "که در مضمون و زبان ، شعری صد در صد بومی و محلی محسوب می شود به شاعر ملی آذربایجان تبدیل شدو هموطنان آذری ما با احساس همدلی و همزبانی با این اثر درخشان در ترویج نام استاد شهریار کوشیدند.او بسیاری از آداب و رسوم محلی را در این منظومه ی به یاد ماندنی  و صمیمی ریخت و با ارائه ی آن درقالبی نسبتا نوین آن هم به زبان آذری ، بزرگترین توفیق ادبی زندگی خود را رقم زد.

4.زندگی در خراسان ، تهران و آذربایجان

شهریار سالیانی از عمر خود را در خراسان که همواره مهد و قطب ادبیات بوده است به سر برده و با بسیاری از بزرگان ادب خراسان مراوده داشته است.از جمله استادگلشن آزادی واستاد محمود فرخ .

همچنین سالیانی را در تهران به سر برده و می دانیم که در صد ساله ی اخیر ، حضور در تهران شرط لازم برای هر گونه پیشرفت ادبی و هنری بوده و هست .اما شهریار دوباره به تبریز بازگشت و اتفاقا این بازگشت به تبریز (پس از اندوختن شهرت و اعتبار کشوری درتهران ) به تعمیق جایگاه او در دلهای مردم آذربایجان بسیار کمک کرد.

5.نان به نرخ روز خوردن

نتوانستم تعبیر دیگری پیدا کنم که منظورم را برساند.مثلا می شود گفت "حزب باد بودن " یا مودبانه ترش این است که بگوییم موج سواری کردن ! یا هر عنوان دیگری که شما بگویید.مهم مسما ست.

به نظر من این عامل به همراه عامل نخستین مهم ترین عوامل شهرت شهریار بوده اند.شهریار به خوبی دریافته که در هر شرایطی در هر روزگاری چه بگوید که اهل زمانه را خوش بیاید و حاکمان زمان اورا بنوازند.(این را احتمالا از حافظ آموخته است .)

او شاعری آرمانگرا نیست که بر سر عقیده هایی خاص پای بفشارد.بلکه متناسب با اوضاع زمانه ، رنگ عوض می کند و لذادر هر محفلی و در هر دوره ای شاعری محترم است !

شاعری که در جمعی خاص ، شعر "علی ای همای رحمت "را سروده است وقتی در محفل توده ای ها می نشیند می گوید هر جاکه نام ِاستالین بر زبان می رود باید فریاد" زنده باد" سر داد :

زین سپس هر جا که نامش بر زبان ها می رود

باید از آفاق برخیزد غریوِ" زنده باد "

بشنو ای ایران که وقتی قهرمانان داشتی

آن جوانمرد استالین وآن شهر استالینگراد ...

وقتی کشف حجاب ، و بی حجابی مد است و حکومت،  بی حجابی را می پسندد این گونه در طعن ِچادر  می سراید :

روی بخت ِ زن از این رخت ِ سیاهی گیرد

شیخ کام دل از این روی کماهی گیرد

...کاش کاین رهبر گمره ، عوض ِ روی زنان

دست اطفال یتیم ِ سر راهی گیرد ...

زن ِ بی پرده پس ِ پرده که بهتر داند

وعده ی کتبی و پیغام شفاهی گیرد !

ذر حجاب است مناهی ، همه ، تا رفع حجاب

پرده از روی ریاکار مناهی گیرد ...

 و یا از چادر سیاه با تعبیر جامه ی ماتم یاد می کند و خواستار چاک شدن این جامه ی ماتم می شود و می گوید :

 یک دم ز حقوق مدنی دم بزن ای زن

وین دام سیه سلسله بر هم بزن ای زن

این جامه ی ماتم به دل تو زده صد چاک

صد چاک به این جامه ی ماتم بزن ای زن

 

در آن رژیم این چنین دروصف شاه پهلوی می سراید :

هین روز پهلوانی و گردنکشی است هین

هان روزگار شاه جهان پهلوی است هان

شاه جهان ستان که به گوشش سروش غیب

گفتا به تخت جم شو و میراث خود ستان

 

و یا می سراید :

چه ایران که جانها نثارش

خدا ، شاه ، میهن شعارش

 

و برای دولتمردان آن رژیم می سراید :

نوید آن که دولت در حقیقت

به اصلاحات کشور شد مصمم

...کنون میز وزارت محترم شد

که مردی محترم را شد مسلم ...

برادرشان که سرلشگر ریاحی است

شهامت را بود روحی مجسم !

 سپس بی آن که در قبل یا حتی در بحبوحه ی انقلاب ،  کمترین همراهی با انقلاب کرده باشد وقتی طوفان ها فرو می نشیند و آب ها از آسیاب می افتد به ناگهان انقلابی ترین شاعر بعد از انقلاب می شود .(انقلابی بعد از انقلاب وصفی است که انصافا در حق شهریار صدق می کند ) به ناگهان مضمون شعرش ، انقلاب و بسیج وکمیته و بیست و دو بهمن و  تعظیم دولتمردان جمهوری اسلامی می شود :

به حق که این دو نفر "هاشمی " و خامنه ای

دو بازوان امام دلاورند و دلیر

...پس از شهید رجایی به راس دولت کیست

به باکفایتی موسوی نخست وزیر !

و برای وزیر ارشاد وقت یعنی محمد خاتمی می سراید :

آصفی هم مشعل ارشاد چرخاند به دست

خوش بر انگشت سلیمان می درخشد خاتمی !

 ( انسان با خواندن این گونه سروده های شهریار یاد قاآنی شیرازی  می افتد که در وصف حاجی میرزا آقاسی او را پناه دولت اسلام خواند و پس از سرنگونی او در محضر میرزاتقی خان امیر کبیر از او این گونه یاد کردکه :" به جای ظالمی شقی نشسته عادلی تقی "...و امیر کبیر که شعر قبلی او را به یاد داشت به جای تشویق ، دستور داد او را فلک کنند. )

 

در رژیم پهلوی در وصف دانشگاه سرود :

ایران ما تشنه ی دانش است

دانشگهش چشمه ی بینش است ...

این سرزمین مهد شیران ِماست

دانشگهش ، چشم ایران ِماست

 

و بعد از انقلاب برای دانشگاه سرود :

بود دانشگاه ما غربی و خود گمکرده راه!

لیک اکنون رهنمای هر دل گمراه ماست

طبعا شاعری که چنین روش و منشی دارد در هر رژیم و نظامی ، سرش به سلامت است و از نعمت حمایت و شهرت برخوردار... اما به نظر من ، شهریار ,شاعر انقلابی نیست.شاعر نان به نرخ روز خور است .شاعر انقلابی حمید سبزواری است .کسی که پیش از انقلاب هم برای آرمانهای انقلاب سرود و در بحبوحه ی انقلاب "خمینی ای امام "را سرود و بعد از انقلاب هم برای انقلاب سرود ...

8/11/91سید احمد میرزاده

/ 4 نظر / 246 بازدید
امید

خیلی خیلی مطلب خوب و جالبی بود. به نظرم اگر این طور مطالب به دور از اغراض گفته شود، شنیده شود و در معرض نقد دیگر پژوهشگران قرار گیرد بی شک راهی صواب خواهد بود [گل]

فرشته

دست مریزاد.روشنگری رهرو راهتان...

ميرزايي

سلام بسيار زيبا بود

سلام نقد خیلی خوبی بود.