خورشید ِمهر ِشما

 

 

به تمام دوستان و عزیزان و خوانندگان وبلاگم سلام عرض می کنم .فرارسیدن عید فطر را به شما عزیزان تبریک می گویم.گرچه به خاطر آنچه این روزها بر هموطنان آذری مان می گذرد عید زخمی و به خاک و خون آغشته ای داریم...

پیشامد های زمانه و دلتنگی ها و خستگی ها ی کاری و مشغله ی پایان ناپذیر زندگی ، اجازه نمی دهد که وبلاگم را به روز کنم.این است که وبلاگم رونقی ندارد.هرروز هزار اتفاق ، هزار سوژه ، هزار حرف برای گفتن پیش می آید که با خودم می گویم امشب اینها را در وبلاگم می نویسم.امانمی شود.بعضی وقت ها هم این دلتنگی های شاعرانه اصلا اجازه نمی دهد که حرف دل به قلم بیاید.بگذریم.

چندی پیش یادداشتی نوشتم به نام "پیراهن های پشت و رو "شاید لحظه هایی که داشتم این متن را می نوشتم حرفهایم جدی ترین حرفهای عمرم بودند.خسته بودم از بی وفایی ها و نادوستی ها ...دلم یک خلوت مطلق ، یک عزلت بی انتها ، یک رهایی از همه چیز می خواست ...

تصور نمی کردم حرفهایم قابل تامل باشد.و توجه دوست یا عزیزی را برانگیزد.اما این بار هم لطف عزیزانی ، سبب شد که ...

اول از همه دوست نازنینم امید بود که نوشته ی مرا در وبلاگش کنار یکی از شاهکارهای هنر عکاسی اش گذاشت و دوستان بسیاری آن جا در کنار اظهار نظر درباره ی آن عکس زیبا ، درباره ی متن هم نظری از سر مهر گذاشتند.

دوستان دیگری نیز یا نظری گذاشتندیا تماسی گرفتند و احوالی پرسیدند .و مرا غرق در مهر بی پایان خویش کردند.

اما آنچه مرا بسیار شرمنده کرد نگرانی ای بود که برای استاد بزرگوارم ، نویسنده ی نامدار و عالی قدر معاصر ، استاد محمد رضا سرشار پیش آمده بود.که با نگرانی جویای واقعیت احوال من شده بودند.که باید از ایشان و همین طور از سایر دوستانی که سبب نگرانی شان شده ام پوزش بطلبم. آنچه شادم کرد تایید این استاد یگانه ی نثر در خصوص نوشته ی حقیر بود که شفاها فرمودند :"البته شما نثر خیلی خوبی دارید ."که چنین اظهار نظری از سوی ایشان مایه ی دلگرمی این نوآموز ادبیات است.

من از همه ی دوستانم از همه ی خوانندگان وبلاگم تشکر می کنم.در این دنیای لبریز از بهانه های اندوه ، گرمای خورشید مهر شماست که زندگی را روشن و زیبا می سازد.دوستتان دارم.

/ 2 نظر / 4 بازدید
من

[لبخند][گل]