این اشعار از کیست ؟

لطفا به من بگویید این اشعار از کیست ؟

 

1.من جرب المجرب حلت به الندامه

2.خدای عزو وجل جمله را بیامرزاد

3.مرا امید وصال ِ تو زنده می دارد

4.حدیث عشق در دفتر نگنجد

5.گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر /آن مهر برکه افکنم آن دل کجابرم

6.باد بهار می وزد باده ی خوشگوار کو

7.که این عجوزه عروس ِ هزار داماد است

8.این چنین رفته ست در عهد ِ ازل تقدیر ما

9.خرقه رهن ِ خانه ی خمار دارد پیر ما 

10.دل صنوبری ام همچو بید می لرزد

11.خوش خبر باشی ای نسیم شمال

12.همچو موسی ارنی گوی به میقات آیند

13.بگو که آن مه نامهربان مهر گسل

14.هرگزم نقش تو از لوح ِ دل و جان نرود

15.بر سر تربت ما چون گذری همت خواه /که زیارتگه رندان جهان خواهد شد

16.که با من هر چه رفت از آشنا رفت

17.عاشق سوخته دل در طمع ِ خام افتاد

18.برو به کار خود ای واعظ این چه فریاد است /مرا فتاد دل از ره تورا چه افتاده ست

19.گفته اند این که نکویی کن و در آب انداز

20.همچنان مهر توام مونس جان است که بود

21.تا به بویت ز زمین رقص کنان برخیزم

بله .حق با شماست .من هم ممکن است مثل شما فوری بگویم که این شعرهای معروف متعلق به خواجه حافظ شیرازی است .زیرا اینها را در دیوان خواجه دیده و خوانده ام.اما واقعیت این است که هیچ یک از این اشعار متعلق به حافظ نیست.اینها مشتی از خروارها سرقت ِ ادبی است که متاسفانه از سوی این شاعر بزرگ رخ داده است .

سرایندگان اشعار فوق عبارتند از :

1 و 2 از سنایی غزنوی

3از ظهیر فاریابی

4 از عطار

5کمال اسماعیل اصفهانی

6.نزاری قهستانی

7.اوحدی مراغه ای

8و 9و 10و 11 و  12و 13از خواجوی کرمانی

14 و 15 و 16 از خواجه ناصر بخاری

17 و 18 و 19 و 20 و 21 از سلمان ساوجی

 اینها شمه ای از مواردی است که حافظ عینا از دیگران برداشت کرده است.در این میان به سعدی  و مولوی و خاقانی و  ... اشاره نکردم و در فرصتی دیگر به آنها نیز اشاره می کنم.ضمنا این ها مواردی است که تقریبا لفظ و معنی هردو یک جا و کامل برداشت شده است.وگرنه برداشت ِلفظ ِ تنها و یا مضمون و اندکی دستکاری صوری آن و بعد به نام ِ خود جازدن ، آن قدر در شعر حافظ زیاد است که واقعا پرداختن به آن فرصتی  دیگر طلب می کند.

فقط به عنوان نمونه یاد آور می شوم که اصطلاحات زیر هیچ یک حاصل ذوق حافظ نیست و همه برداشت شده از خواجه ناصر بخاری است :رطل گران ، کلبه ی احزان ، رشته ی تسبیح ، من از آن روز که ، مجوی از من ِ مست ، عیب  رندان ، کمانخانه ی ابرو ، سلسله ی موی دوست ، شاهباز سدره نشین و ...

چه می شود کرد که ما ملتی شخصیت زده ایم و حقیقت ها را نمی خواهیم بپذیریم .

/ 6 نظر / 143 بازدید
مصطفی

ای کاش که همتی کنی و کتابی، کتابچه ای در باب این موضوع منتشر کنی. صد البته می دانم که کاری است بسیار پر زحمت و بدون حاصل برای شخص مولف، اما خدمت بزرگی به فرهنگ ما خواهد بود.

فرشته

منم با آقا مصطفی هم عقیده ام، زمانش رسیده.به فردا و فرداها موکول نکنید لطفا.

رحيم

با سلام حالا شما مطمئنيد که اشعاري که دکر کرده ايد، واقعاً سروده شاعراني است که نام برده ايد؟! در جواب مصطفاي عزيز: هرچند افشاي تقلب ادبي شخصي همچون حافظ کار با ارزشي است، بعيد مي دانم که بتوان چنين مکتوبي را منتشر کرد.

لطفی

در عرصه های غیر ادبی نیز شخصیت پرستی زیاد داریم .مثلا چه کسی حاضر بپذیرد که مرحوم شریعتی بودن انکه فیزیک بداند اظهار نظر مینمود. مثلا در صفحه 61 کتاب جهان بینی و محیط گفته نسبیت اینشتین قانون علیت را نقض کرده است کسی که اندکی معنای علیت و نسبیت را بداند می فهمد که نقضی در کار نیست پس یا ایشان علیت را ندانسته و یا نسبیت را و به گمان من نسبیت را ندانسته

سمانه خمسه ای

به قول شما ملت شخصیت زده ی ما با علم به این شیوه ی حافظ باز هم این گونه توجیه می آورند که: تأثيرپذيری حافظ از آثار ديگران از نوع تأثيرپذيری‌های خلاق به شمار می‏رود و از گونه ی تقليد نيست. حافظ به لطف سخن خدادادش نام بسياری از شاعران بزرگ غزل‌سرای معاصر و پيش از خود را (كه متأثر از آن ها بود) كم‌رنگ كرده و در محاق فراموشی برده است؛ شاعرانی چون: خواجوی كرمانی، سلمان ساوجی، نزاری قهستانی، ظهير فاريابی، انوری، شاه نعمت الله ولی، كمال خنجندی و اوحدی مراغه‏ای.علاوه بر اينان، حافظ از آثار شاعران بزرگی همچون سعدی، عطار، سنايی، نظامی، خاقانی و منوچهری نيز تأثيرات بسياری پذيرفته و از كشفيات و يافته‏های آنان در حيطه ی زبان و تخيل، بهره‏ها گرفته‌است. اما من از میان تمام این شعرا همیشه بیشتر دلم برایم خواجوی کرمانی می سوزد که البته باز هم به گفته ی بزرگان مان:حافظ بسیاری از غزلیات خود را در "استقبال" از غزلیات خواجوی کرمانی سروده است !

د. حامدی

حرف های شما در مورد ابیات مورد نظر و تأثیرپذیری حافظ درست است. البته بعید می دانم بتوانیم با اطمینان بگویم اولین کسی که از اصطلاحی مثل سلسله ی موی دوست یا رطل گران استفاده کرده، که بوده است. این موضوع در مورد عبارتی مثل رشته ی تبسیح هم که در زبان معمولی وجود دارد، ببیشتر مصداق دارد. احتمالا پیش از ناصر بخارایی هم دیگرانی بوده اند و چنین سخنانی گفته اند. در مورد شخصیت زدگی من هم با با شما موافقم؛وقتی که دانشجوی ادبیات بودم، نه تنها شخصیت زدگی بلکه شخصیت پرستی را در مورد امثال حافظ به وضوح می دیدم. اما نباید از آن طرف بام هم بیفتیم و بهتر است همه ی ابعاد شعر او را باید در کنار هم لحاظ کنیم. می دانم که شما هم حافظ را در مجموع رد نمی کنید.