عاشقانه های ببرزخمی

در آینه 

 دیری ست دلتنگ است ؛ غمگین است احمد

تلخ است ؛ بیزار است ؛ بد بین است احمد 

 او روزگاری چون نسیمی می خرامید

این روزها سنگ است ؛ سنگین است احمد

  پرواز را از یاد برده سربه زیراست

فواره هایش رو به پایین است احمد 

 این روزها او با خدا هم درستیز است

آغشته ی کفراست؛ کژدین است احمد 

 در آینه می بینمش : درد مجسم

 یک مشت ریش و استخوان ، این است احمد                                                      عاشقانه های ببرزخمی ، صفحه ی 78  

/ 35 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دکتر داود بیات

با سلام و تشکر از محبت های شما شعر صمیمی شما رو خوندم و لذت بردم موفق باشین به روزم با یه مثنوی از گذشته و یه پیشنهاد ...مزین که می فرمایین اگه به روز شدین مطلع بفرمایین ممنون میشم با تشکر

سطرگریه

باسلام غزل زیبایی بود احمد لذت بردیم احمد سطرگریه به روزاست [گل][گل][گل]

نوشین نوری

سلام خدا بد نده بهتر شدید بد قولی شما رو ندید می گیرم[نیشخند] امیدوارم زود زود حالتون خوب شه

رهگذر

محقق

سلام از ببر تا احمد... اصلا چرا احمد؟ واقعا این است احمد

جواد لگزیان

دیدار با فردریک جیمسن منطق فرهنگی سرمایه داری پسا مدرن را در روزنامه سرمایه بخوانید. جواد لگزیان [گل]

مرتضی اخوان

استاد سلام؛ خوشحالم از اینکه به وبلاگم سر زدید . در ضمن در خصوص شعر قشنگ در آینه باید بگم از اینکه اینقدر قشنگ می تونید احساسات لحظه ای تون رو به قلم شعر آرایش بدهید ، گاها بهتون حسودیم می شه . امیدوارم من هم یک روز بتونم در نوشته هام این طور باشم. شاگردتان مرتضی هیچکاک![زبان]

زندی

سلام نمی خواهید به سیب سبز سر بزنید؟ منتظر نظرات ارزشمندتون هستم سبز باشید

جمیله سادات کراماتی

آقای میرزاده سلام! زبانم ناتوان.. حرفم بریده ... شعرها الکن با یک شعر ... چشم به راهم... یا علی

بی نام

احمد هر روز غمگین تر از دیروز[گریه]