گفت و گو با ماهنامه انتظار نوجوان

 

   ماهنامه انتظار نوجوان , شماره 63 

درست بعد از بارش یک باران زیبا

گفت و گویی صمیمانه با سید احمد میرزاده شاعر کودک و نوجوان

اکرم کشایی

سید احمد میرزاده ، نام و نام خانوادگی شاعری است که دل به مهر اهل بیت پیامبر داده است

.او شعر می سراید و داستان می نویسد و عشق می ورزد به انسان هایی که نامشان نیک است .

مجله انتظار نوجوان این بار به استقبال قلم شیوای او می رود و لحظاتی را با شاعر کبوترها و آهوها

سپری می کند.انگیزده ی اصلی این مصاحبه کتاب با کبوترهای گنبد بود

که شامل سروده هایی درباره امام رضاست.مخاطبان کتاب نوجوانان هستند و انتشارات به نشر

آن را منتشر کرده است .

من در این صحرای سبز

مثل آهو می دوم

شادمان و بی قرار

در پی او می دوم

در دل این سبزه ها

عطر او پیچیده است

پای او را بارها

این زمین بوسیده است

می تپد با یاد او

قلب این صحرای سبز

او از این جا رد شده

از همین صحرای سبز

تا ابد از شوق اوست

سینه ی هر غنچه سرخ

از صفای روی اوست

هر چه سبز و هر چه سرخ

مثل آهو می دوم

آه اما او کجاست ؟

در پی او می دوم

ضامن آهو کجاست ؟


لطفا" خودتان را برای خوانندگان مجله انتظار نوجوان معرفی کنید
بسم الله الرحمن الرحیم .سید احمد میرزاده هستم .متولد 1354مشهد.حدود بیست عنوان کتاب برای کودکان ، نوجوانان و بزرگسالان منتشرکرده ام که از این میان سه کتاب داستان و الباقی شعر بوده است .علاقه ی ویژه ی من شعر کودک و نوجوان است .داوری بعضی از جشنواره های ادبی ، کارشناسی شعر مجله سروش نوجوان ، عضویت در گروه کودک و نوجوان انتشارات آستان قدس رضوی و عضویت در انجمن قلم ایران ویراستاری بیش از صد و بیست عنوان کتاب و ...از جمله فعالیتهای ادبی من بوده است .تعدادی از کتابهای من برنده ی جوایز گوناگونی از جمله دوسالانه کانون پرورش فکری ، کتاب فصل ، کتاب سال رضوی و ...شده است .

چه طور شد که شاعر شدید ؟
من از سال دوم دبستان به نوشتن علاقه مند شدم .داستان ، خاطره ، گزارش و ...می نوشتم.سال دوم راهنمایی که بودم در مدرسه مان یک مسابقه ی ادبی برگزار شد.که من در آن شرکت نکردم.اما شنیدم از میان شرکت کنندگان در آن مسابقه ی ادبی یک نفر به این دلیل که تنها کسی بوده که به این مسابقه ی ادبی شعر ارائه داده به مرحله ی بعدی راه پیدا کرده .این شد که تصمیم گرفتم در زمینه ی شعر طبع آزمایی کنم و سال بعد با ارائه شعر در این مسابقه شرکت کنم .این مسابقه سال بعد برگزار نشد.اما من متوجه استعدادم در زمینه شعر شدم و شعر را ادامه دادم .
  در دوره نوجوانی تان هم قلم به دست می گرفتید؟ البته حتما" قلم به دست می گرفتید ! منظورمان این است که آن موقع هم شعر یا داستان می نوشتید؟
بله .همان طور که در جواب سوال قبلی گفتم من نوشتن را از سالهای دبستان شروع کردم.و از دوران راهنمایی کم کم آثارم در مجلات منتشر می شد.دوران نوجوانی من مصادف با یکی از طلایی ترین ادوار تاریخ ادبیات کودک و نوجوان کشورمان بود .بسیاری از مشاهیر ادبیات کودک مهم ترین آثارشان را در حد فاصل سال 65تا 75پدید آورده اند. این دوران مصادف بود با تولد دو نشریه تاثیر گذار و دوران ساز برای نوجوانان که عبارت بود از سروش نوجوان و سوره ی نوجوانان.من هم که نوجوانی اهل قلم بودم به این نشریات رفت و آمد داشتم و از محضر بزرگان ادبیات نوجوان  بویژه استاد محمد  رضا سرشار و دکتر قیصر امین پور بهره مند می شدم .این دو بزرگوار تاثیرخیلی زیادی در زندگی ادبی من داشتند.
یک سئوال عجیب و غریب! شما معمولا" چه چیز هایی را به چه چیزهای دیگری ترجیح می دهید؟
طبیعی است که  خیلی چیزها را به خیلی چیزها ترجیح می دهم .مثلا کتاب خواندن را به تماشای فیلم ترجیح می دهم .نوشتن را به صحبت کردن ترجیح می دهم. قدم زدن در طبیعت را به زندگی در شهر ترجیح می دهم .کوهنوردی را به فوتبال ترجیح می دهم .صبوری را به شتاب ترجیح می دهم.و مادرم را به تمام دنیا ترجیح می دهم.

مشهدی بودن حس خوبی دارد؟
طبعا همین طور است .وقتی انسان در شهری زندگی می کند که ملیونها انسان آرزو دارند به ان سفر بکنند وقتی هر روز که از خانه بیرون می آیی چشمت به گنبد و گلدسته های حرم حضرت رضا می افتد- تصویری که همه آرزوی دیدنش را دارند -معلوم است احساس خوبی به شما دست می دهد..مشهدی بودن نعمتی است که خداوند بدون سابقه ی استحقاق به رایگان به ما عطاکرده است .مشهد ، پایتخت معنوی کشور ماست .گذشته ازخورشید درخشان وجود مقدس حضرت رضا (ع) شهری است فرهنگی با تاریخ و سابقه ی قابل احترام وافتخار ، مفاخر و مشاهیر بسیار /، آب و هوای خوب و ...من شهرم را خیلی دوست دارم.

شما چه کار می کنید
وقتی آقای میرزاده غمگین است
درخانه یک اتاق دارم که خودم اسمش را گذاشته ام اتاق کوچک تنهایی .دراین اتاق خیلی چیزها دارم.یک کتابخانه ی نسبتا خوب ، انواع وسایل ارتباطی مثل تلفن، فاکس ،اینترنت ، پنجره ای که رو به حیا ط پر از  درخت خانه باز می شود و ...وقتی غمگینم حضور در این اتاق به من شادی و آرامش می دهد.در این اتاق همیشه بالاخره چیزی پیدا می شود که بتواند حال و هوایم را عوض کند .


 
وقتی آقای میرزاده عصبانی است
سعی می کنم تنها باشم .چون در این شرایط خود به خود ممکن است انسان در وضعیتی ناشایسته قرار بگیرد .وضعیتی که سبب پشمیمانی او بشود.وقتی آقای میرزاده عصبانی است من سعی می کنم هرچه زودتر به جایی بروم که کسی در آن جا  نباشد.

وقتی آقای میرزاده نگران است
نگرانی حتما دلیلی دارد.آدم از یک چیزی نگران است .در این شرایط سعی می کنم با فردی که در آن زمینه صاحب نظر است مشورت کنم .نگرانی ام را با فردی که در آن خصوص  صاحب نظر است در میان می گذارم.تا اولا بفهمم نگرانی ام تا چه حد جدی یا بی مورد است .و ثانیا راه رفع این نگرانی چیست .دراین شرایط معمولا خانواده ام بهترین کمک ها را به من می کنند.

وقتی آقای میرزاده خیلی خوشحال است
خوشحالی میرزاده خیلی زود لو می رود.وقتی خوشحال است رفتارش خیلی کودکانه می شود...

وقتی آقای میرزاده می شنود نوجوانان شعر هایش را می خوانند و لذت می برند
مخلوطی از شادی و غرور...کسب انگیزه برای ادامه کار و خلق آثار بهتر 

از کبوتر های حرم امام رضا چه خبر؟
آنها خوشبخت ترین پرنده های دنیا هستند.وهیچ وقت راه خانه شان را گم نمی کنند.

کتاب با کبوتر های گنبد به همت جناب عالی چاپ شده است.درباره این کتاب برای ما بگویید و اینکه چطور شد تصمیم گرفتید  این مجموعه را گرد آوری کنید؟
من تا به حال توفیق داشته ام که چند کتاب درباره ی حضرت رضا علیه السلام منتشر کنم .جدی ترین آنها دو کتاب« فرشته های مجروح »و«کبوترها و آهوها»ست ."کبوترها و آهوها "تا به حال چندبار چاپ شده و از نخستین جشنوار ه  کتاب سال رضوی دیپلم افتخار گرفته واز تمام شعرهای آن هم سرود ساخته شده ."فرشته های مجروح"نیز منظومه بلندی است د رباره عاشورای رضوی و تاجایی که اطلاع دارم تنها کتاب ادبی مستقلی است که به این موضوع پرداخته است .کتاب "با کبوترهای گنبد" نیز مجموعه ی نفیسی  است که با دقت بسیار از میان بهترین آثار شاعران نوجوان گزینش شده است .انگیزه ی من از این کار این بود که  بشود در یک تصویر سیمای شعررضوی  کودک و نوجوان را دید.در زمانی که من این کار را کردم تعداد شعرهایی که شاعران نوجوان برای حضرت سروده بودند بسیار کم بود.به لطف خدا در سالهای اخیر این وضعیت تغییرکرده و اشعار بسیاری خوبی دز این زمینه داریم.
راستی تا به حال چند بار به جمکران آمده اید؟
متاسفانه سالهاست که توفیق سفر به شهر قم را نداشته ام .و سالهاست که آرزوی جمکران به دلم مانده است .درکودکی و نوجوانی اما بارها به جمکران آمده ام .همراه بازنده یاد  پدرم که خود شخصیتی معنوی و عرفانی داشت و حضور در جمکران د رحضور پدرم شور و حال معنوی خاصی داشت .فراموش نمی کنم نحوه زیارت پرشور و خالصانه و  رفتار مودبانه پدرم به گونه ای بود که با تمام وجود احساس می کردم در محضر حضرت ولی عصر هستم.

در جمکران از امام زمان چه خواسته اید؟
این که ایشان را در همین دنیا و تازنده ام ببینم...

:احساستان را درباره این کلمات برای ما بنویسید
ضامن آهو:زیباترین تصویر مهربانی
آهنگ خوش نقاره :این آهنگ بی نهایت ساده ، تاثیرگذارترین موسیقی معنوی است .خاطرات مشهد قدیم را در دل آدم زنده می کند..
پنجره فولاد:امید ...
زائر شاه خراسان:شوق
عطر گل نرگس :بوی خوشی که دراین دنیا پیچیده و  زندگی را  در بدترین شرایط هم امکان پذیر می سازد.
الف  نون   ت  ظ  الف  ر: تلاش
منجی عالم بشریت:کسی که می آید و  تمام گلوله ها را به گل تبدیل می کند ...
احساستان را نسبت به این کلمات هم برای ما بنویسید :سید احمد میرزاده
مسافر...درکودکی درویشی را می شناختم با سیمایی جذاب و موهایی بلند که کشکول و تبرزینی داشت .می گذشت و می گفت :ای مسافر...صدای آن درویش همیشه در گوشم زنگ می زند...
درتابلوی خیال شما روز آمدن امام زمان چه روزی ست ؟
یک روز آفتابی ، درست بعد از بارش یک باران زیبا ، زمین و شاخه های درختها هنوز نمناک است ، روزی از اولین روزهای بهار ، چلچله ها در آسمان فوج فوچ می پرند و وقتی به آنها نگاه می کنی  رنگین کمان را واضح تر از همیشه می بینی  درخیال من  درست کمی قبل از وقوع آن اتفاق زیبا ، دل ما گواهی می دهد که بهار واقعی درحال شکفتن است .

در پایان اگر سخن ناگفته ای با خوانندگان مجله انتظار نوجوان دارید آنها سراپاگوش هستند
برای دوستان نوجوانم آرزوی شادی و موفقیت دارم .دو تا توصیه برادرانه هم برایشان دارم .اول این که بی نهایت مراقب دوستی هایشان باشند و درانتخاب دوست دقت کنند.دوم این که مراقب باشند هیچ فعالیت جانبی حتی مفیدی آنها را از درس دور نکند. این شعر را هم به تمام منتظران نوجوان تقدیم می کنم:
به دنبال تو هستم
گُلِ نرگس کجایی ؟
سرِسجّاده ، امروز
دعا کردم بیایی

بیایی تا پرستو
بگوید نوبهار است
بیایی تا بخندد
دلی که بی قرار است

بیایی تا که دنیا
شود از مهر ، لبریز
 بیایی تا شود صبح
شبِ دلتنگِ پاییز

بیایی تا نیفتند
از این پس سرو و افرا
برای ببر و آهو
بماند یک وجب جا

زمین از شوقِ نامت
دوباره داده صد گُل
بیا تا من برایت
بچینم یک سبد گُل

بیا تا ابرِ کینه
از این جا پَر بگیرد
بیا تا دوستی را
جهان از سر بگیرد

سرِسجّاده ، امروز
دعاکردم بیایی
جهان در انتظاراست
گُلِ نرگس کجایی ؟ 

 


 

 

 

/ 26 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
saeed

سلام احمد عزیزم داداش غیبت شما خیلی طولانی شده اگر پای پول وسطه خوب منم خبر کن که بد جوری محتاجم[لبخند]

انسیه موسویان

سلام آقای میرزاده.مصاحبه رو خوندم.زنده باشید و پایدار. راستی دو شعر قبلی خیلی زیبا و حس برانگیز بودند.[گل]

جمیله سادات کراماتی

سلام آقای میرزاده .کجایید؟ کم پیدایید... مطلب جدیدی... چشم انتظار شعرهای زیبای شما هستیم..

saeed

احمد جونم خیلی دوستت دارم اما اگر وبت را تا بار دیگه که به شما سر بزنم آپ نکنی از پیوندهای من حذف خواهی شد[گل]

مشهدخبر

مشهدخبر افتتاح شد. www.mashhadkhabar.com

باران

سلام بعد از سفر چند ماهه ام باز هم آمدم.

جمیله سادات کراماتی

سلام. با یک غزل به روزم و منتظر نگاه ارزشمند شما...

باران

احمد آقا كجائيد؟

سیدمحمد هاشمی

سلام دوست عزیز! گفتگو و شعرهای زیبایتان را خواندم و لذت بردم. با شعر دریا چشم به راه حضور صمیمی شما و نظرات ارزشمندتان هستم.