پر ِ سیمرغ



  دست هایم زرد بود و نفس هایم سرد ؛ لبانم نوحه خوان و گیسوی جانم پریشان بود.باد،همچون گرگ های گرسنه ی کوهستان بینالود،زوزه می  کشید وجان و جهان را از هراسی گنگ لبریز می ساخت .من اما در پنهان ترین لایه های این باد زمستانی ، صدای تو را بازشناخته  و به دنبال آن آواز جادویی، تمام دشت های خراسان را سراسیمه دویده بودم.

  مهتاب شب که نفس زنان از سینه کش کوهستان  بالا می رفتم ایمان داشتم که خدا جایی است در حوالی قله ی شیرباد؛ و نرسیده به قله ، گریز از شیطان را جان پناهی هست : کلبه ای کوچک که می توان در آن با خدا قرار ملاقات گذاشت.
  در شب پرستاره ی شیرباد تورا جست و جو می کردم . لابه لای صورت های فلکی ، می خواستم صورت ِماه تو را ببینم . می خواستم با دست خودم برایت خوشه ی پروین را بچینم.

  آواز سحر انگیزی که در سکوت کوهستان پیچیده بود ، راز آفرینش را بامن در میان می گذاشت و من عشق را مزه مزه می کردم در یگانگی هستی.

  عشق ، صدای بال فرشته بود در نیمه  شب عاشقانه ی زمین .
  پابه پای عشق از "کوچه باغ های نیشابور" گذشتم و رفتم و مرز باستانی آرش  را در نوشتم . هزاران فرسنگ به دنبال آهوهایی دویدم که صحرای سرسبز ختن را خوشبو ساخته بودند. به خاطر تو تا پای دیوار چین دویدم ای پری ! می خواستم برایت پری از سیمرغ را به ارمغان بیاورم...
  دریغا که پاسخ تشنگی ، سراب بود و خانه ی آرزوها برآب !پرهایم فرو ریخت و نشاطم گریخت.

باز می گردم ؛ با عصایی شکسته و چکمه هایی خسته ... جز ملال و ماندگی نصیبی ندارم.از بهشت رانده شدم اما به دستم سیبی ندارم.

   از سفری سهمگین باز می گردم ؛ خاک آلود و زخمی ...سلام ای دوست! دستم از گنج تهی است رنجم را بپذیر.
  به میهمانی ات آمده ام. برمن دربگشا.بپذیر از من این آیینه ی ترکخورده را از من بپذیر.عزیزترین دارایی من همین است.به ترک هایش خرده نگیر! خودت می دانی که قیمت این آیینه به شکستگی آن است.مگرنه این که همین ترک ها تصویر تورا چند برابرکرده اند؟
  آه چندان نیز دست خالی نیستم! درراه که می آمدم با الیاف دلم سبدی بافتم زیباتراز سبدهای حصیری دخترکان شمالی.در بگشا و این سبد را از دستم بگیر.به نامت قسم که در آن چیزی جز بوی بهار ندارم.

  مرا به لبخندت مهمان کن که از این زندگی جز دوام ِتبسم ِتو چیزی انتظار ندارم.


                                                                             نوزده شهریور نود ویک

/ 9 نظر / 19 بازدید
رحيم

سلام اين روزها رقت مطالب بيش از حد يک شاعر جوان شده است. نکند از عواقب ديدن از بالاي دماوند است؟!

امید

خیلی دلنوشته ی زیبایی بود . لذت بردم [گل]

فرشته

از بهشت رانده شدم اما به دستم سیبی ندارم. سیبی دگر بچین هوا بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند...

شاهین رهنما

سلام دوست عزیز . یادی از ما کردی . همیشه شاد باشی و ممنون .

saeed

سلام احمد جونم اول که متن بسیار زیبایی نوشتی دوم پس شما پر سیمرغ داشتی تا قله رفتی خب به من هم می دادی دیگه[لبخند]

سوپر سبز

انگاری یکم حالت بهتر شده . معلوم نیست از کجا مویز گیر آوردی و خوردی و از بال فرشته و پر سیمرغ سر در آوردی . حواست باشه دو باره غوره نخوری تا پیراهنتو پشتو رو نپوشی . پیشنهاد میکنم به یک دکتر مزاج خودتو معرفی کن ، ترجیحا متخصص کبد . آخه بر طبق اصول کلی روان شناسی هیچ یک از حالات ذهنی ما چه متعالی یا پست ،سالم یا بیمار ، وجود ندارد که تابع شرایط و فرآیندهای اندامی نباشد .این مسئله در مورد تمام جذبه های روحانی و قبض ها ، تمایلات و اشتیاق ها ، مسائل و اعتقادات ما ،چه دینی و چه غیر دینی صادق است . رنجها و شادیها برای همه هست ، ولی عکس العمل های احساسی و حیجانی فقط از یک طبع زود رنج با نارسائی کبدی ممکن است. کج خلقی ذهن بیشتر به سمت بی دینی معطوف است :(از خدا هم به اندازه شیطان میترسم پس دل را به دریا میزنم و به هیچ چیز جز خود کشی فکر نمیکنم ). "نقلی آزاد از کتاب تنوع تجربه دینی اثر ویلیام جیمز فصلهای* دین و عصب شناسی* و *روح بیمار* " .

سوپر سبز

هیچ چیز مگر بی رحمی او را ندیدم و بعد پاسخ شنیدم که میگوید :دانش و عشق یکی هستند و معیار سنجش آن رنج است . رنج بردن همان یاد گرفتن است . رنج چیزی است که مزه تلخ آن نادانی و شرارت را از وجودمان میزداید. کشش و انگیزش دینی همان عشق به زندگی در هر مرحله از رشد بشر است . فصول "ارزش پارسایی"و "عرفان " از کتاب تنوع تجربه دینی

مريم

سلام آقاي ميرزاده خيلي قشنگ بود . به دلم نشست . بعد از مدتي خستگي احساس خوبي دارم

بهار نارنج

[گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]گل][گل]