چند نکته درباره ی قیصر امین پور

 

1.قیصر امین پور هیچگاه شعر بی وزن (سپید) نسرود .تمام اشعار او یا در قالبهای کلاسیک مثل غزل ، مثنوی ، رباعی و ...سروده شده اند یا شعر نیمایی موزون و قافیه دارند.

2.به لحاظ وزن اشعار نیز قیصر به تنوع اعتقادی نداشت و سروده های او همه در چند وزن متعارف و آشنا هستند.

3.قیصر اگر چه برای نوجوانان شعر گفت اما هرگز به این فکر نیفتاد که برای کودکان هم شعر بگوید.

4.بعضی از شعرهایی که برای نوجوانان سروده به لحاظ محتوایی بزرگسالانه اند مثل بالهای کودکی و بعضی مضمونی کودکانه دارند مثل پیش از اینها .این دوشعر تنها به خاطر زبان ساده شان به عنوان شعر نوجوان ارائه شده اند .

4.از میان کتابهایش فقط دو کتاب را به دیگران اهدا کرده است:یکی کتاب منظومه ظهر روز دهم که به شهید جمشید افتخار تقدیم شده و دیگری کتاب بی بال پریدن که آن را به پدرش تقدیم کرده است

5.در دوره ی اول زندگی یعتی تا سالهای 64 اشعار ی مذهبی سروده است .از جمله منظومه روزدهم و مثنوی نی نامه ، یک غزل برای حضرت رضا دو غزل برای امام زمان دو رباعی و یک غزل برای امام علی همچنین در این دوره دو شعر برای فلسطین دو غزل و یک دوبیتی برای امام خمینی گفته  اما از این زمان به بعد سروده ای که بتوان آن را صراحتا انقلابی یا مذهبی نامید در شعرهای او وجود ندارد.با این حال رنگی خدایی و عارفانه در تمام سروده های او دیده می شود.او از شعار به شعر رسیده بود...به عرفانی دلنشین که بعضی از شاگردانش همین که تنها  صورت ظاهری آن را  با گچ نور برتخته سیاه جهان نوشتند به شهرت رسیدند.قیصر حال عارفانه ای داشت:

از خاک ما در باد بوی تو می آید

تنها تو می مانی ما می رویم از یاد  

و

غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار

بازهم نام و نشان تو زهم پرسیدند

6.در دوره ی اول زندگی اشعاری در مدح جنگ سرود و در دفتر آخرش در مدح صلح .

دردوره اول سرود :

ای خصم ، مرا سر سرجنگ است هنوز

در چله ی خشم من خدنگ است هنوز

درترکش اگر نمانده باشد تیری

زنهار مرا ناخن و چنگ است هنوز

و سرود :

باید برای جنگ

از لوله ی تفنگ بخوانم

با واژه ی فشنگ

اما در دفتر آخرش سه شعر برای صلح دارد ازجمله :

به امید پیروزی واقعی

نه در جنگ

که بر جنگ

5.قیصر شدیدا به سنتهای ادبی و صنایع بدیعی لفظی مثل مراعات نظیر، ایهام، جناس و ...پایبند و درمجموع گرایش او به سنت بسیار بود :

هرچند که دلتنگ تر از تنگ بلورم

با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

اندوه من انبوه تر از دامن الوند

بشکوه تر از کوه دماوند غرورم

6.کتابهایش را به شیوه ای بسیار ساده عرضه می کرد.آثار او فاقد صفحه آرایی های عجیب و پیچیده و طرح جلدهای جذاب و خاص هستند .شکل ظاهری کتابهای او کاملا معمولی است....

7.یک نکته هم درباره ی حضور نام کوچک قیصردراشعارش:

طنین نام مرا موریانه خواهد خورد

مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید

**

دیدم که نام کوچکم دیگر

چندان بزرگ و هیبت آور نیست

***

و قاف حرف آخر عشق است

آنجاکه نام کوچک من آغاز می شود

***

 حس می کنم که انگار

نامم کمی کج است

*** 

آنجا که ناگهان

یک روز نام کوچکم از دستم افتاد

و لابه لای خاطره ها گم شد

8.قیصر داستان هم می نوشته.چیزی که این روزها کسی به آن اشاره ای ندارد.اما داستانهای کوتاهی از او در جنگ های سوره در اول انقلاب چاپ شده است.

9.قیصر خوشنویس و نقاش هم بود .

10قیصر نقدواره هایی هم نوشته که بسیار مهم و باارزشند و امیدوارم به زودی در قالب کتاب عرضه شوند ؛از جمله حاشیه هایی که بر داستان یک آدم چقدر زمین می خواهد اثر تولستوی ، کویر دکتر شریعتی و گلدسته ها وفلک جلال آل احمد نوشته است.

11.قیصرکتابی دارد به نام توفان در پرانتز که هرگز تجدید چاپ نشده .شاید نظر خود قیصر این بوده اما به هرحال جزو آثار بسیار با ارزش اوست.

/ 14 نظر / 49 بازدید
نمایش نظرات قبلی
انسیه موسویان

سلام و عرض ادب.یادش گرامی و روح بی بدیلش در جوار حضرت حق باد.سری هم به بی کرانه های ما بزنید.

saeed

سلام احمد جان برای من چه شعر زیبایی نوشتی و طبق معمول نشان دادی فوق العاده ای دستت درد نکند هر بار که به خانه من می آیی کلی خوشحال می شوم دوستت دارم احمد جونم[لبخند]

جمیله کراماتی

ناگهان چقدر زوددیرمیشود...یادش گرامی وروحش شاد... به پست نامه ای به خودم مراجعه کنید. ببخشید که دیر اما...تبریک...

زهرا نوروزی

آره جاش تو این دنیا این دنیا خیلی خالیه .

مرتضی حاتمی

سلام...روز بخير! وب لاگ هواي تازه بروز شد.منتظر قلم رنجه ي شماهستم...[گل][گل][گل][گل]

saeed

سلام آمدم تشريف نداشتيد!!!!! خدانگهدارتان باد[لبخند]

saeed

سلام به بهترین احمد دنیا و عزیزترین دوستم (امید بخوان دلت کباب بشود[نیشخند]) راستی جمله بالا سرقت ادبی بود؟؟؟؟؟

رحیم

حرف های ما هنوز نا تمام ... تا نگاه میکنی : وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی! پیش ار آنکه با خبر شوی لحظهُ عزیمت تو ناگزیر میشود آی... ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر میشود!

امید

آقا این هم خیلی خوب بود من هنوز حاشیه فوق العاده قیصر بر داستان گلدسته ها و فلک را از دوران نوجوانی در ذهن دارم[لبخند]

جواد عسکری

من جواد عسکری از دهلی هستم... وبلاگ جالبی دارید... تا به حال این طور کسی درباره قیصر امین پور ننوشته بود.... اگر مطالب دیگری درباره قیصر دارید و اگر مشکلی نیست به ای میل من بفرستید... خیلی ممنون می شوم