قصّه های گنبد کبود

 

 از کنار ِمن عبور کرد

یک هزار و سیصد و نود

با تمام ِخاطرات ِخوب

با تمام ِخاطرات ِ بد

 

روزها و هفته ها شدند

مثل برق و باد ناپدید

شب به شب بر آسمان ِ من

یک شهاب ِ سرد،خط کشید

 

سررسید ِکهنه ام  پُر است

ازهزار رویداد ِ ریز 

من ولی تکان نخورده ام

بوده ام همیشه پشت ِمیز

 

در کتاب ِاتّفاق ها

صفحه ای برای من نبود

گرچه بی امان ادامه داشت

قصّه های گنبد کبود

 

 چند شعر و یک دو جایزه 

چند موی روشن ِسپید

این تمام ِیادگارِ ِمن

ازفرشته ای که پر کشید

 

با تمام ِخاطرات ِخوب

با تمام ِخاطرات ِ بد

از کنار من عبور کرد

یک هزار و سیصد و نود ...

 

         سیزدهم فروردین نود و یک

    

/ 14 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم

سلام . سالي خوش و پر از اتفاق هاي سبز برايتان آرزومندم سال نو مبارك

چتر

سلام، سال نو مبارک. نوشته هاتون زیبان واین هم مثل بقیه اونا زیباست. واقعیت همینه که اونقد زود میگذره که آدم رو یاد این جمله میندازه که و ناگاه چه زود، دیر می شود. امیدوارم هیچوقت این جمله از ذهنتون نگذره

باران

[گل][گل][گل]......

saeed

[قلب]سلام احمد جونم دوستت دارم 1000 تا[قلب]

saeed

سلام احمد جونم شما که میگی کی میشه با تو قرار گذاشت وقتی هم که قرار می گذاریم نمی آی که!!!!

اکرم کشایی

سلام آقای میرزاده آرزو می کنم سال یک هزار و سیصدو نود و یک اگر چه به راحتی در وزن یک شعر نمی گنجدو به اندازه ی یک هزار و سیصدو و نود وزین نیست اما سرشار شود از روشنایی و برکت و وزنه ی موفقیت هایتان امسال سنگین تر از پار سال باشد.

saeed

دوستت دارم احمد جان[قلب]

elika

amoo kheyliiiiii ghashang bood...mersiiiiiii...garche sale no ro hamoon ruze aval tabrik goftam vali sale not mobarak[گل][قلب]

saeed

سلام احمد جونم[قلب]

حسين فريدوني

سلام دوست عزيز! شعر زيبايتان را با اجازه در نشريه صدف چاپ كردم.