ترانه های سفر

 

 ابر

سفر نزدیک شد، دلشوره دارم

شبیه ابر می خواهم ببارم

اگرچه می روم همراه این باد

دلم را پیش گَُُل جا می گذارم

 

باران

هوای ابری ام آشفته تر شد

ببین: باران گرفت و خاک ، تر شد

 چه بوی اضطرابی دارد این باد

دوباره لحظه ی تلخ ِسفر شد

 

باد

سفر یعنی:همین پرپر همین زرد

همین سوز ِزمستانی همین سرد

سفر پیچیده در باد غریبی

که با خود این همه دلشوره آورد

 

آتش  

دوباره دلهره آمد سراغم

چه دودی می کند امشب چراغم

دم ِرفتن چه بارانی گرفته

 اگرچه آتش افتاده به باغم

 

پرواز

پرستو ! ای پرستوی بهاری

که دایم می پری و بی قراری

تو که مرد سفر بودی همیشه

تو هم پیش از سفر دلشوره داری ؟

 

ستاره

نبینم هرگز ای خورشید پاره

که از چشم تو می بارد ستاره

شبی روی شهابی می نشینم

به سویت باز می گردم دوباره

29/11/90

 

/ 9 نظر / 13 بازدید
امید

جالب بود و صمیمی . . کجا میخوای بری باز؟ دست ما رو هم بگیر [چشمک]

رضا میرزاده

جناب میرزاده واقعا جای تبریک دارد من چند لحظه ای از شعرهای بسیار با احساس شما لذت بردم باز هم به شما سر خواهم زد موفق باشید

نسیم

ببخشید شعراتون به هم مرتبط بود؟یعنی سبک نوشتنش اینه؟

باران

[گل]

زندی

سلام آقای میرزاده موفقیتتان را در جشنواره فجر تبریک میگویم به امید موفقیتهای بیشتر[گل]

زندی

سلام آقای میرزاده موفقیتتان را در جشنواره فجر تبریک میگویم به امید موفقیتهای بیشتر[گل]

باران

سلام تبريك تبريك تبريك....تازه برنده شديد اينقدر افسرده ايد؟ديشب باشگاه خبرنگاران جوان مصاحبه تون رو ديديم و بسي مشعوف شديم......[گل]

سارا جونی

شعراتو خیلی دوس دارم عمو جون

سارا جونی

ستاره و آتش رو از همه بیشتر دوس داشتم.... ولی همش قشنگه