چاپ سوم ‹‹ خیابان بهار ››

با گذشت یک ماه از انتشار چاپ اول کتاب «خیابان بهار »،چاپهای دوم و سوم آن نیزبه ترتیب با تیراژهای 10000 و 15000نسخه انتشار یافت .

چاپ اول این کتاب به صورت ویژه نامه مراسم ده دی در مشهد منتشر شد.چاپ دوم آن از سوی فرهنگسرای بهشت وابسته به سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری مشهد و چاپ سوم آن از سوی معاونت فرهنگی هنری شهرداری مشهد در قطع پالتویی انتشاریافته است .

ضمنا در بهمن ماه امسال کتاب کبوترها و آهوها نیز به چاپ سوم رسید .این کتاب که در سال 1381ازسوی به نشر چاپ و در نخستین جشنواره کتاب سال رضوی برنده دیپلم افتخار شده بود اخیرا در شمارگان 5000نسخه مجددا به زیور طبع آراسته شده است.

/ 25 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روزها و سوزها

3.بله ...دروغ و ريا در جامعه ي ما موج مي زند و شعارهاي تكراري ...و حقيقت هايي كه دستمايه مي شوند براي آدم هاي فرصت طلب ...اما ببينيد نويسنده اين اثر كيست ...ببينيد اين حقيقت را از زبان چه كسي مي خوانيد ...شايد شما ، من و خيلي از آدم هاي ديگر شعار زده شده ايم و اين دارد بر سر نسل ما بلا مي آورد نه حقيقت هايي كه ريشه و اصل جامعه ي ما را ساخته است . 4.موافق نيستم با اين جمله شما :"احمد میرزاده یک نمونه کوچک از جامع آماری ای است که تملق می گوید تا بقای خودش را تضمین کند. " شما كه ديگر نبايد درباره ايشان اين طور قضاوت كنيد .كسي كه به قول شما حاضر نيست عاشقانه هاي ببر زخمي اش را به خاطر كسب شهرت و محبوبيت به هر طريقي به دست مخاطب برساند ...او را به تملق چه كار ؟!!

روزها و سوزها

نه ...مشكل ما اين است كه نمي دانيم ...چه كسي شعار مي دهد و چه كسي از ناي وجودش مي خواهد از حقيقت دم زند ...مشكل ما سردرگمي در تظاهر آدم هاست ...وگرنه تاريخ را بايد فرياد زد ...بايد اين رسالت يك نويسنده باشد كه هويت خود و ملت و خاكش را فراموش نكند ...چيزي كه آقاي ميرزاده به بهترين شكل به آن عمل مي كند .

امید

سلام سلام بر همگی! آقا مصطفی! احسنت بر شما! نشون دادی که حلال زاده به خالوش میره!!!!! خوشم اومد که کم نیاوردی! موفق باشی

مصطفی

باز هم سلام. هرچند این بحث کم کم داره خیلی طولانی میشه و واقعا فکر نمی کنم بخش پیامهای یه وبلاگ جای مناسبی براب بحث های طولانی باشه، از اون جایی که فکر می کنم هنوز نتونستم منظورمو درست منتقل کنم، منظورم چند جمله ی دیگه توضیح بدم. روده درازیم رو می بخشید.

مصطفی

اول اینکه قصد من محکوم کردن دایی بسیار فرهیخته و ارجمندم نبود. گمان می کردم همه عالم خبر دارند که تا چه حد شیفته ی ذهن روشن و قریحه ی سرشار دایی احمد هستم.اعتراض من به سیستمی بود که این قریحه ی سرشار رو در چارچوب های تنگ نظرانه خودش محدود می کنه. دوم اینکه، من فکر می کنم هنر دایره ی وسیعی از عواطف، احساسات و اندیشه ها رو پوشش میده.اما ایدئولوژی ها محدوده ی بسیار بسیار تنگی از اون رو میپذیرند. این باعث نابودی ذوق هنری، باعث پیدایش ادبیات تعلیمی میشه. تا حالا فکر کرده اید که چرا بهترین شعرای نسل ما، قیصر امین پور و علی معلم دامغانی و حمید سبزواری اند؟

مصطفی

در حالی که نسل قبل از ما اخوان و شاملو و فروغ و سیاوش کسرایی و نیماو نادرپور و توللی مشیری و ....(و برای بد ذوق ها سهراب سپهری) را داشت؟ واقعا ملت ما کودن و بد ذوق شده که دیگر چنان ستاره های بی بدیلی در هیچ جای آسمان هنرش یافت نمی شوند؟ نه دوست نادیده ام. من فکر می کنم این تصادفی نیست. نسل قبل از ما به سبب مواجه شدن با نگاههای متفاوت، با حرفهای متفاوت(درست و غلطش به کنار) می توانست جلوتر از نوک دماغش را ببیند. اما ما اینقدر در دام کلیشه های تکراری و تبلیغات آزار دهنده و بی خبری ناشی از سانسور و بی خبری ناشی از شور جستجو اسیریم که چیزی بهتر از همانها ازمان در نمی آید.

سید احمد میرزاده

سلام.ازتمام دوستانم متشکرم.تا آن جا که خودم می دانم در این داستان فقط یک راوی بوده ام برای ماجرایی که رخ داده .همین .بی طرف بی طرف .اگر دردهان شخصیت های داستان جمله هایی است که این روزها شعار می نماید آن روزها بسیار ساده و عادی سر زبانها می آمده و دراثر تکرار سی ساله شعاری شده . واما این که عاشقانه های ببرزخمی تیراژ کمی دارد بیشتر به ضعف روابط عمومی خودم برمی گرددو گرنه ...مجموعه های بسیار ی این روزها با تیراز بالا چاپ می شود و آب می شود!

سید احمد میرزاده

دیگر این که شعر به پسند افراد بستگی دارد .مثلا من نمی دانم چقدر بدذوق یا کودن هستم .اما به اعتقاد من لااقل علی معلم و قیصر امین پور اگر چه پایین تر از شاملو و اخوان می نشینند اما دیگر از توللی و مصدق و کسرایی کم نمی آورند . ضمن این که امین پور خودش شعری بی نظیر بود ...شعری زیباتر از ناب ترین سروده های انسانی شاملو...

مصطفی

صبر کن من از پایان نامه ام دفاع کنم، اگه یه وبلاگ نساختم مخصوص همین بحث!حالا می بینی!