دماوند

 

این همه کوه سپید دیگر و تو دیگری

از همه شفاف تر از همه روشن تری

حلقه زده دور تو این همه کوه و کتل

این همه کوه و کتل ، کودک و تو مادری

قد بلند تورا، ابر گرفته به بر

از همه ی کوه ها یک سرو گردن سری

سخت و سپید و ستبر ، قله در آغوش ابر

منظره در منظره ، آه چه خوش منظری

داغ ِکه داری به جان ؟کوره ی آتشفشان

 راست مگر سینه ی کاوه ی آهنگری ؟

قصه ی بیداد و داد ، مانده کماکان به یاد

کاوه و ضحاک را ، پیر روایتگری

                     ***

خون فریدونی ام باز به جوش آمده

آه دماوند من ، بیشه ی شیر نری

                       مرتضی امیری اسفندقه

/ 2 نظر / 16 بازدید
فرشته

قصه ی بیداد و داد ، مانده کماکان به یاد کاوه و ضحاک را ، پیر روایتگری ...

مامان سارینا

سلام اقای میرزاده طاعات وعبادات شما قبول درگاه حق شعر جوجه وارزن را خواندم. چقدر دلم به حال این جوجه ی لرزان بیچاره سوخت[ناراحت] آقای میرزاده من یک دختر کوچولو دارم که تازه رفته توی 7سالگی. از وقتی که 3ساله بود شروع کرد به شعر گفتن وداستان نوشتن. از آن وقت تاحالا من وخاله اش نوشته هایش را توی یک وبلاگ جمع آوری کردیم. دختر من علاقه ی خاصی به آقای نادر ابراهیمی دارد وزمانی که یکی از آثار ایشان را برای او می خوانم طبع شاعری اش گل کرده وازمن می خواهد تا اشعارش را بنویسم. خیلی دلم می خواهد که نظر شما را به عنوان یک شاعر در مورد کارهای او بدانم(البته خودش این را می خواهد) پس چند تا از نوشته هایش رااینجا می گذارم تا مطالعه کنید: حوض: درپشت خانه مان یک حوض کوچک داریم.که آب از آن می گذرد وشالی ها سبز می شوند وبه ما برنج می دهند.حتی به گنجشک ها! بوی بهارنارنج: احساس می کنم بوی بهارنارنج درخانه مان پیچیده است! مادر باز دارد مربا می پزد. از شکوفه هایی که از باغ پدربزرگ جمع کرده است. من می دانم که تو مربای بهارنارنج را دوست داری. چون از بوی بهار نارنج خوشت می آید. عشق: تو از عشق می گویی!! ازشکوفه هایی ک