کجا می شود با تو قرار گذاشت ؟

 

 برای دوست نازنینم :سعید میرزایی

 

خواستم با تو قراری بگذارم. در جایی دور از چهاردیواری ِروزمرگی ها ؛ جایی که از جنس بهار ِ دلت باشد. جایی دورتر از بی تفاوتی  آجیل ها و تکلف اسپاگتی .جایی که بشود سفره ای ساده بیندازیم و فقط  نان و خاطره بخوریم.

راستی امسال با نوروز در سررسید ِتو دیدار کرده ام و تا پایان ِسال ،یادداشت های روزانه ام بوی گل سرخ می دهند.

دلم برایت تنگ شده است ؛ کجا می شود با تو قرار گذاشت ؟

خواستم در ساحل عشق آگین ِ رودخانه ی زشک با تو قراری بگذارم اما با دریا چگونه می توان در حاشیه ی رودی کوچک دیدار کرد ؟

خواستم با تو در دامنه ی عطرآگین کوهستان بینالود قراری بگذارم اما تو آن دماوند سر بلندی که قله های  سپید پوش به سرفرازی و استواری ات تعظیم کرده اند.و من در شیب ِتند ِشیرباد به تو چشم دوخته بودم.

کجا می شود با تو قرارگذاشت ؟ در قدیمی ترین دبیرستان این شهر که  خاطرات رویایی مان  را در خود بایگانی کرده است ؟ یا ‌شاید در برجکی در تایباد یا سنگری در دشت عباس ، آن جا که پوتین های سیاه ،بوی غربت و معصومیت می دهند.

دیشب آرام و بی صدا ازپشت بام خانه بالا رفتم. تو را دیدم که با چه دقتی داری ستاره هایی را که می افتند دوباره به پیراهن زیبای شب ، الصاق می کنی.

تو تنها کسی هستی که خبر نداری آن دو یاکریم عاشق – همان ها که کنار پنجره ی دفتر ِکارت ، لانه ساخته بودند - خبر مهربانی ات را در تمام این شهر منتشر کرده اند .

کجا می شود با تو قرار گذاشت ؟ پیامک و ایمیل که ارتباط نمی شود.می خواهم روبه روی تو بنشینم و جزوه ی کهنه ی مثلثات سوم  ِریاضی را با هم ورق بزنیم و از جبر روزگار گلایه کنیم.

کجا؟شاید در کلبه ای روستایی که شایسته ی نفس های پاک ِتو باشد.جایی که در آن بوی هیزم و چای تازه دم پیچیده باشد .

سلام ای نسیم صبحگاهی که صفای نفست ، خوشبوتر از رایحه ی گل های دره ی کاهوست .نامت را می برم و جانم از بوی آویشن سرشار می شود.

اکنون بیست و دو فروردین از تاریخ ِاین بهار می گذرد و من هر وقت پنجره ی دلم را به سوی تو باز می کنم ، اتاق ِنمورم از نور صبحگاهی ِ مهر تو روشن می شود و هوای تازه ، نشاط ِنوجوانی را در رگ هایم جاری می کند .

دلم برایت تنگ شده است. کجا می شود با تو قرار گذاشت ؟

 

 

/ 8 نظر / 19 بازدید
امید

خیلی زیبا نوشتی . . بسپارید به من [چشمک] و خیالتان راحت باشد که تا چند سال آینده یک قرار خوب خواهم گذاشت برای دیدار سه نفره [وحشتناک]

مصطفی

بابا هزاره ی سوم میلادیه! یه قرار گذاشتن که دیگه این همه داستان نداره! این همه تلفن و اینترنت و فیس بوک و کبوتر و آتیش و از این چیزا اختراع شده!

روزها و سوزها

یاد شعر سهراب افتادم ... خانه دوست کجاست... شاید خیلی زمان بگذره تا بشه با دوستی قدیمی قرار گذاشت... اما هرگز محبت و دوستی کمرنگ نمیشه. هیچ چیزی ارزشمند تر از دوست در دنیا وجود نداره... امیدوارم همیشه دوستی شما سه نفر پایدار باشه و در کنار هم شاد باشین...مخصوصا سعید آقا که این همه شاد و پر انرژی هستن دوستی با ایشون به همه انرژی میده... [گل][گل][گل]

saeed

سلام احمد جونم دلم کباب شد من شایسته این همه تعریف شما نبودم[ناراحت]

saeed

اصلا دلم کباب شد هر وقت اراده کنی من می آم و از فردا مشهدم[قلب]

saeed

خیلی دوستت دارم آنقدر که می دونم نمی دونی[قلب]

محمد عزیزی (نسیم)

سلام بر احمد آقای عزیز پیام تبریکت برای جشنواره ی مطبوعات را امروز دیدم چون دوستم آقا وحید قبلا آن را تایید کرده بودو من بی خبر بودم. امیدوارم همیشه تازه باشی مثل همین حس شاعرانه ات. سلام مرا هم به آقا سعید برسان. راستی به مادر برای ما دعا کند.

امید

دور زدن ممنوع [دلشکسته] . جریمه 40 هزار تومان . ثبت در پرونده . ده امتیاز نمره منفی [چشمک]